1 post tagged “کی مياد دست توی دستم بذاره تا بسازيم خونمونو دوباره”
او
يزدان پاک
خدا را شکر که از سال گذشته که تلويزيون ما خراب شد . از رنج تماشا آزاد شدم . بر حسب تصادف ، دفاعيات خسرو گلسرخی رو در بيدادگاهی ، از سيمای جمهوری اسلامی پخش می کردند که ، خسرو ، با خواندن اشعاری و سپس شعارهائی در رثای ، حضرت علی و امام حسين ........ ، و به يادم افتاد ، دادگاه های نظام اسلامی را ، که حتی حق دفاع در پشت درهای بسته به را به عزيزان ما نمی دهند !
براستی با چنين برخورد های چندگانه که رژيم به آن وادار می شود ، چگونه برخورد بايد کرد ؟ در روز دوازدهم بهمن ماه ، سخنرانیی بهشت زهرا را با وقاحت تمام پخش کردند و شايد در دل به اين همه ساده دلیی اين ملت مسخ شده که نه امت بودنش و نه ملت بودنش و نه هويت انسانی اش ، قابل تشخيص نيست ، خنديدند .
در مواجهه با نمادهای « زر و زور و تزوير » ، چنان در چنبره پليد تزوير ، گرفتار آمده ايم که نمی دانيم ، چه بايد کرد !
فراخوان هنرمند برجسته و ارزشمند و صد البته جاودانه و ماندگار ، ايرج جنتی عطائی ، از هنرمندان در دفاع از ايرانيان سرکوب شده ، می توانست نقطه عطفی در تاريخ مبارزات هنرمندان ايرانی باشد که با سردی و بی مهری به بوته فراموش سپرده شد . در حالی که می شد با توجه به اين فراخوان دست هنرمندان و فعالين رسانه ای داخل را برای مردم رو کرد ، تا همه بدانند که اين ها که بعنوان هنرمندان مردمی در داخل کشور ، از ايشان ياد می شود ، آدم خوارانی هستند که با پيش بند و چاقو و چنگال مردم ما را می خورند و بی شرمانه ، خود را به کوچه علی چپ زده و چشم و گوش بر اين همه نامردمی و جنايت بسته اند و از تريبون های مختلف هم اظهار بندگی و دست بوسیی غلامانه خويش را به گوش اربابان خود می رسانند .
آنان که در خارج از مرزهای کشور جمهوری اسلامی ، مهر غربت و آوارگی بر پيشانی زدهاند ، در ينگه دنيا و دنيای آزاد لااقل از تنفس آزاد بهره مند شده اند ، لااقل از جمله کسانی بوده اند که توانائی خروج از مملکت را داشته اند ، که شايد اگر اين امکانات اکنون در اختيار همه ايرانيان قرار بگيرد ، مردم با پای پياده از مرزهای جمهوری اسلامی فرار خواهند کرد .
سی سال است که گرفتار آدمخوارانی در رسانه های جمعی ، راديو ، تلويزيون و تئاتر و سينما ، روزنامه و مجلات شده ايم که نه مرام و نه مسلک و راه برای زندگی می شناسند و نه به چيزی پای بندند. مشتی از رذل ترين ها و پليد ترين های تاريخ بشری و از مخوف ترين رياکاران آدمخوار ، که هم مطربند و هم مداح !
تو دوست عزیز که خود را به اپوزيسيون نسبت می دهی و معلوم نيست که با کدام قرائت و نوع مبارزه از هفتاد ميليون قرائت حاکم بر سرنوشت کشور ، آراسته گرديده ای و اين که در پشت پرده های سياست با کدام کشور و حزب ، زدوبند داری و کدام هدف را در مبارزه تعقيب می کنی ، بدان، آنان که روز و شب را در زمينی سر می کنند که ، در و ديوار در آن معنای خود را از دست داده و همه ارزش های انسانی در مواجهه با مخالفان زير پا گذاشته و له می شود و حرمت ها شکسته شده . مبارزان ما را ، دزد و قاچاقچی معرفی می کنند . ديگر اين گوشت و پوست و استخوان است که بند از بندش جدا می کنند و فرياد رسی نيست .
مردم ما در خيابان ها و ميادينی رفت و آمد می کنند که ماموران حکومتی در گوشه و کنار آن به کمين آنان نشسته اند و از هر فرصتی برای خالی کردن جيب مردم استفاده می کنند و با هر کس که خللی در وقت و کارشان وارد کند ، بی رحمانه ، آن می کنند که ، يزيد با حسين نکرد .
روبروی ما مردمی گرد هم آمده اند که خود را امت نام نهاده اند ، در حالی که هر يک قرائتی جدا از ديگر هم مسلکان خود دارند و راه را از دريچه ديد فردی می نگرند و هر قانونی را تا وقتی قبول دارد که ، با منافع شخصی شان در تضاد قرار نگيرد . در دين هم که اجازه تفقه و تحقيق ندارند و از هر کلام دينی بتناسب احوال و نياز ، استفاده و استناد می کنند .
بارها تقاضا کرده ام که اجازه بدهيد بنده در مورد مسائل و اتفاقات جاری نظر ندهم . اين کوچکترين با کسی رودربايستی ندارم و چنان که در طرح معنای ، کفر و شرک و الحاد . چنان شده که دوست و دشمن از اين اتهامات دلخور شده اند و پيشنهاد می دهند که ، « دوره تجديد نظر دينی گذشته و اين مردم ديگر از دين بيزار شده اند و گروه ، گروه از دين خارج می شوند و به اديان نو مسيحی و زرتشت ، مزدک ، مانی و کمونيسم و بی خدائی گرايش پيدا می کنند . » بله بنده هم ناظر بر احوال و رفتار مردم هستم و اخبار حوادث و اتفاقات را مرور می کنم .
همه اديان و راه هائی را که معرفی کرديد ، از نظر حقير ، ذيل دو راه خلاصه می شود . مکرر در مورد دو راه نيکی و بدی سخن گفته ام و پيامدهای هر انتخاب را تشريح کرده ام و همه رهروان ، در راه خوب و بد را ، به راستی فراخواندم و برای هر کس انتخاب را حق مسلم دانستم و فضولی در احوال و رفتار هم نوعان را ، عملی پست و شيطانی خواندم و مردم فضول را دشمن زندگی و آرامش لقبب دادم و هر چه گفتم و نوشتم ، تنها در راه آزادی و رهائی بشر از قيدها و بندهائی است که ابليس به دست و پای زندگی مان بسته است .
در غفلت بدنيا می آئيم و به تربيت ِ پدر و مادر در غفلت نگاه داشته می شويم و مزوران در رئوس جامعه و کشور ، با سياست ما را در غفلت نگاه می دارند و برای تضمين امنيت ، راه های دزدی و غارت ، از کيسه ملت را بنام انفاق و ياری مسلمين ، مرور می کنند و ثروت های باد آورده بدست باد می سپارند ، تا در ذيل سايه بخشش ، مکان امنی برای انباشت ثروت بيابند . من نمی دانم که تصميم عقلا و زعمای مردم چيست ! و مبارزين ، از طرح مبارزه ، بدنبال چه اهدافی هستند . اين که چهار ، پنج نفر در يک چت روم بنشينند و حکومت را برکنار کنند و قانون جديد بنويسند و بر تخت بنشينند و همراهان سوت و هورا بکشند ! اين را می گويند مبارزه ؟ يا آنکه از اون ور آب ، برای مردم اسير و گرفتار ، گرفتار لقمه ای نان که هر روز از گوشه اش لقمه ای می دزدند و کسی را يارای اعتراض نيست و اگر به نانوان بگوئی از نان مردم می دزدی ، اهانت به رهبری و تشويش اذهان عمومی و تهديد امنيت ملی است ، چرا ؟ چون دزدی يک کار همگانی شده و بهمين دليل ، زدن انگ دزدی ، کاری است غير قابل بخشش و ترحم ، مگر به گذشتن از همه حيثيت و رفاه خود و خانواده و انواع درد ها ، مرگ و مرض که به جان اطرافيان می افتد . ( خواهر شهيد کوی دانشگاه برای چندمين بارراهی بيمارستان شد . ) . شايد شوخی گرفته ايد ، اين حبس های طويل در انفرادی و شکنجه های بی حد و مرز را ؟ يا اين که گمان می کنيد که خوب فلان کس را گرفتند و بردند و بعد از شکنجه به او تجاوز کردند و قبل از رسوائی ، او را کشتند و دفن کردند ، تا من مبارز بتوانم اخبار آن را به گوش مردم برسانم و آگاه هم نباشم که رساندن اين اخبار در روحيه مردم چه اثری خواهد گذاشت . اين احکام در دادگاه ها و به حکم قضات صورت می گيرد و خسرو گلسرخی در پشت ميز شعار می دهد و آب يخ نوش جان میکند . آن هم در بی دادگاه . عحيب نيست ؟ ( ما گرفتار کدامين هیئتيم ؟
رمق من هم در ادامه همراهی با اين مبارزان متفرق و شعبه شعبه ، رو به ضعف می رود و اين سکوت سرد هم بر هر چه دلسردی دامن می زند .
عرض کردم اگر سردمداران نظام اسلامی بنام خدا می کنند ، آن چه تا کنون کرده اند و بسيار ديده و شنيده شده است که پيروان ايشان در اين خيال باطلند که ، خدا را با آدم کشی از خود راضی می کنند و به خود نمی نگرند که اگر کشتن در راه خدا حق بود ، اول کسی که بايد کشته شود ، همين قاتل در راه رضای خداست ، اما چه می شود کرد که ديو ، در لباس فرشته در آمده و اکنون اين تلبيس ، چشم و گوش ما را بسته است و با چشم بندی و طراری ، هر روز قائله جديدی در راه نا امن کردن زندگی به راه می اندازند و اکنون نيز پيام آخر سردمداران نظام و گردانندگان تئاتر انتخاباتی که الحق يک نمايش است ، آن است که : بار ديگر استالين سر از گور بلند کرده و می خواهد در اين کشور گورهای جمعی بنا کند ، شايد خارج نشينان با داشتن خوراک تبليغاتی فرصت بروز و ظهور پيدا کنند و بتوانند خودی نشان دهند و الا ديگر همه دست ها رو شده و فرصت کشيدن زير و رو کمتر شده .
بار ديگر اين کوچکترين از بزرگان شما دعوت می کنم ، درک کنند تا درک شوند . دست از خودمحوری بردارند و به مشورت و هم آهنگی روی آورند . حرکت مردم را به بازی نگيرند . جوانان ما ، با پوست و گوشت و خون ، سنگرهای مبارزه را حفظ کرده و می کنند . گرچه نظر بنده اين است که : ( ما را به خير شما اميد نيست ، شر مرسانيد . مردم ايران در ايران راه خود را خواهد يافت . ) يا حق