1 post tagged “خداوند دشمنان اين ملت را احمق آفريد .”
او
يزدان پاک
امسال باز، حال پيشين نيز هم ، بر ما گذشت .
انتظار مرگ رژيم جمهوری اسلامی ، برای هر يک از ايرانيان متفاوت و دوره ای بوده است . آنانکه از روز اول راه خود را از نظام ، جدا کردند و از همان روز ، در انتظار انقلابی ديگر ، وعده داده اند و روز شماری کرده اند و آنان که در مراحل بعد به اين نتيجه رسيدند نيز به همين منوال عمل کردند و چنانکه کافر همه را به کيش خود پندارد ، فرياد بر آوردند که : « دنيا را آب برد » .
بتناسب حال و در حقيقت ، احوال مادی ، پيروان و از راه بريدگان را ، در حالت های متغير ، هم چون سيارهی ذهن و در همراهیی با ذهن ، از حالی به حالی ديگر برگردانده است .
کربلائی قاسم که در اولين تهديد امريکا بعد از صلح ايران و عراق ، هزار عدد نان را در پستوئی خشک کرده بود و از تجربه سال قحطی سخن می گفت ، بعد از آن که خانه ای دو طبقه و شش مغازه را با مال مشکوک به چنگ آورد ، از به ياد آوریی خاطرات گذشته و سخنانی که در بيان نارضايتی از حکومت سروده بود ، بشدت طفره می رفت و خود را مرغی می ديد که در عزا و عروسی سر بريده میشود و نوع حکومت هم برايش فرقی نمی کرد . امروز وی آنقدر پس انداز و اعتبار دارد که از ابراز درخواست ازدواج با يک زن حدود بيست و پنج ساله ابائی نکند و همانطور که می دانيد فراوانند دختران و زنانی که حاضر به هم خوابگی با اين مرد هشتاد ساله و سلامت باشند تا شکم سير سر بر بالين بگذارند .
ديروز روز بيست و دوم بهمن ، ياد آور خاطرهی تلخ امروز و بسيار شيرين به وقت خودش ، برای من و کسانی که شاهد بودند و حاضر . اما هدف از ابراز مطلب فوق ، بررسیی موضوعیی راه پيمايان هست و اميدوارم که بتوانم تحليلی واقعی از رفتار مردم بدست دهم .
آن چه که موجب تعجب است ، تکرار يک فريب است ، در عين دانائی !
مردم ما می دانند که حلقه های زنجير ستم ، جهل و نادانی که به حربه پليد ، زر و زور و تزوير ، شکل گرفته ، بهره مند از کليه امکانات ارتباطی و مراکز آموزش حرفه ایی شرکت در تظاهرات و برنامه ريزی ، قدرت نظامی ، انتظامی ، بوده و در صورت نياز ، کليه امکانات مملکت در اختيار ايشان می باشد .
زر و زور و تزوير که در يک گروه ، شکل گرفته و منسجم گرديده ، توانائیی برگزاری حضور میليونیی تظاهرات را به سهولت در اختيار دارد .
ملاک ارزيابیی حضور مردم در صحنه ، به نيروهای حکومتی نيست و يک حکومت اگر مردمی نباشد ، غاصب است و ياوران وی در عرصه غصب و تجاوز و همه اعمالی که ممکن است مرتکب شود ، هم دستان متجاوز هستند در ماندگاری و اجرای ستم .چنانچه لازم باشد آمار واقعی را درک کنيم ، کافی بود دقت می کرديم که صدای الله و اکبر را در فراخوان دولت از کسی و پشت بامی شنيده ايم يا خير . گمان نمی کنم کسی صدای الله و اکبری را مگر در شهرک های نظامی و انتظامی شنيده باشد . فرياد الله و اکبر هواداران نظام ، شهامت و پر روئی لازم دارد که تا امروز کمتر در بين هواداران ديده شده است. هواداران نظام خود را از چشم مردم پنهان می کنند و از مراوده و نزديکی به مردم بشدت اجتناب می ورزند . خود شما هم باشی و به هر کس که میرسی به تو بگويد تو مسئول بدبختیی من و فرزندانم بودی و هستی و دشمن کشورم و غلام و برده بيگانگان ، سعی در پنهان شدن از چشم مردم می کردی .
در روز بيست و دوم بهمن اگر نعره های حاج اکبری بگوش رسيد ، تنها ما را به يآدِ خاطره تلخ ايرانيان در بند و خويشتن دريدن های يک بازجو می اندازد . پس چندصد هزار نفر متظاهر می تواند حربه ای برای ترساندن آمريکا باشد و يآ ديگر کشورهای جهان ، اگر همدست نباشند و رفيق دزد و شريک قافله ! که هستند . اما ايرانيان را نمی ترساند ، که اصولا ايرانيان اگر آگاهی بر غصب کشورشان توسط اعراب ، پيدا کنند ، ديگر خود اعراب زادهها و عرب پرستها هم ، از هم راهی باز خواهند ايستاد .
هنوز فرصت خود بخريت زدن هست ! عده ای آمريکا را بهانه می کنند و پشتيبانیی خود را در جهت ترساندن آمريکا و عده ای نگران ايران هستند و گروهی نادان و فريب خورده و جمعيتی هم از دست اندر کاران غارت و تجاوز .
سالهاست مردم ما از هم می پرسند : اين جماعت تظاهراتچی از چه کسانی و از کجا هستند ؟ ما که در بين خود هوادار رژيم نمی بينيم ! از آن جا که بسيجيان هم مردمی هستند که در اطراف ما زندگی می کنند و با مردم حشر و نشر دارند ، به همان نسبت که من ، از حکومت ناراضی هستم ، ناراضی و بلکه شدت نارضايتیی ايشان از مردم عادی نيز بيشتر است ! چرا که مردم اين ها را مسئول همه فجايع و بدبختی های خود می دانند و برای خدمات ايشان ، ارجی قائل نيستند . بعد از امضای قطع نامه 598 ، که ديگر از نيروهای رزمنده در بين بسيجيان و پاسداران کسی باقی نمانده بود مگر ، بچه های تعاون و غنيمت بگيرها ، عقبه ایها و تدارکاتچیها و مسئولين اعزام نيرو و فرصت طلب ها و قدرت طلب ها ، که همه بر گرد منافع شخصی خيمه زده و بتناسب سهم ، در صورت اطمينان از ضعيف بودن مردم ، برای سرکوب ، چنگ و دندان نشان می دهند ! که ضعيف کشی کار ضعيفان است و از آن هيکلهای زمختی که در فيلمهای شکنجه ديده ايد ، در هنگام عمل ، کاری بر نخواهد آمد و اميدوار هستيم که اين عزيزان شکنجه گر ، اولين کسانی باشند که از فرار و عقب نشينیی اربابان عرب تبارشان به سرزمين های پدری ، جلوگيری کنند و برای طلب بخشش ، سرها به پيشگاه ملت ايران تقديم نمايند .
آيا شما می دانستيد که محدوده حفاظتیی مقام رهبری به شعاع پانصد متر برنامه ريزی شده و حضور اين افراد يک کار تخصصی بحساب می آيد که شايد خود افراد منظور شده در نقطهی ماموريت از کار خود و از بغل دستیی خود هيچ خبر ندارند ! برای درک موضوع می توانيد عکس های ايشان را با دقت بررسی نمائيد و تنها از آن جا که حاضران در تظاهرات بصورت احساسی و مقطعی مورد سوء استفاده قرار می گيرند ، از عکس هائی که زمان گرفتن شان نزديک به هم است استفاده کنيد .
مانند اين که زندانیی بيچاره را مسلمان می کنند و بعد وظيفه يک مسلمان را به وی تفهيم می کنند و سپس پيشنهاد می کنند که فلان عمليات انتحاری در راه خدا به ثمر برساند . آنان که در امريکا دور وبر بر و بچه های سياسی بوده اند با نام رضا موتوری ، راننده موتوری که وظيفه فرار تروريست ها و يا در صورت ناتوانی از فرار ، کشتن ايشان را به عهده داشت ، آشنا هستند . امثال رضا موتوری که به لقمه نانی انسان می کشند در اطراف سردمداران نظام کم نيستند و آن چه که رفسنجانی را به عنوان يک سياستمدار ، سياست آگاه به نمايش می گذارد ، اقدام پسنديده وی در گردآوریی ، عربده جوها و عرق خورها و گردنه بگير ها و قمه کش ها و باج خورها و نوچه های کارتن خوابشان بود و اين مجموعه در مسير بيست و نه سالهی انقلاب در مقاطع مختلف کاربردهای اساسی داشته و عمليات ارزشمندی مانند ، سرکوب احزاب و گروه ها ، سرکوب زنان و دختران ، اخراج بنی صدر و قتل عام فرزندان مجاهد خلق و مردم معترض ، را در کارنامه دارند .
وقتی دار و دسته شيخ حسن کروبی ،که از مسجد علی بن ابيطالب چهارراه نظام آباد به ساختمان چهار ، پنج طبقه ای پائين تر از سه راه ضرابخانه بر جاده شمرون ، نقل مکان کرده بود و داشتند زمين های شرق تهران را می فروختند ، ( بعد از جدا شدن آخوند خسرو شاهی که زمين را از آن خدا می دانست ) و نظام حکم به تعطيل اين دفتر داده بود و اين ها هم نمی پذيرفتند و تقسيم زمين های تهران را سهم خود از انقلاب می دانستند . بعد از رايزنی های مختلف و چندبار رو در روئیی مسلحانه ، جناب آخوند بجنوردی از مسجد قبا پيغام فرستادند به ساختمان سفيد و به بچه های تقسيم اراضی گفتند که می توانيد مسلح به مسجد قبا بيائيد ، تا در مورد کارها مشورت کنيم و دوستان عزيز گردن کلفت ، قمه کش و عربده جوی نظام سابق ، هم به خيال باطل با اسلحه هايشان به مسجد قبا رفتند و پس از صرف يک استکان چای از هر سوراخ مسجد لوله يک تيربار نمايان شد و دفتر تقسيم اراضی باطل و همهی دوستان به زندان اوين منتقل شدند .
در زندان اوين توسط سيستم جذب نيرو به قسمت های مختلف در دادگاه معروف به پل رومی و وزارت اطلاعات وصل شدند و از بين اين ها جناب الف - غين که مسئول انحرافات بيت منتظری و مامور وزارت اطلاعات بود ، اکنون با درجه سرهنگی ، بعد از سقوط بيت جانشين رهبری ، بخير و خوشی در ثروت بيکران خود مغروق است و هم قطاران وی در نيروی هوائی با درجه ستوانی بازنشسته شده اند !
و همين طور دوست ديگرمان جناب ب – ف که قبل از انقلاب سر چهارراه با زير شلواری قرون سه قرون فر میداد هم همين طور .
اشارات پراکنده برای آن است که با ترکيب هواداران نظام آشنا شويم . يا دوست عزيزی که جهت يادگاری يکی از عکس های وی در اطراف مقام عظمای رهبری را جلد کتاب جامع المقدمات کردم ، تا يادم بماند که چه کسانی نقش دشمنان ما را نا آگاهانه سی سال بازی کردند .
جناب م – ک از نامداران خدمت صادقانه به بسيج و از گردانندگان ستاد ناحيه ، که زمان شاه آنقدر گفته بود که يک آرزو دارم و آن که در خدمت ساواک قرار گيرم ، بعد از انقلاب به آرزوی ديرين خود رسيد و آخرين باری که ديدمش ابراز می کرد که از بسيج فاصله گرفته و در تائيد عمل و حرکت خود می گفت ، يک آخوند فرستاند ستاد ناحيه ، از اون عرق خورهای حرفه ای و انسانی بی تربيت و مدعی .در آنزمان
پرونده ای در ستاد بسيج بر عليه کامپيوتر و مفاد و عکس های داخل آن ، بتنظيم و به دفتر اطلاعات منطقه تحويل شده بود و م – ک هم مسئوليتی در اين دفتر داشت . بعد از آن که بازجوهای جوان با برخوردهای شناخته شده خود از من بازجوئی کردند و ديدند که خير نه تنها حرف ها پس گرفته نمی شود که به چربی آن اضافه هم می شود ،به رئيس گفتند که اين آقا بايد به مرکز تحويل داده شود . رئيس که حتما همه برخوردهای ما را از سيستم های اطلاعاتی ديده بود وارد اتاق بازجوئی شد و با ناسزا همه دوستان خود را از اتاق بيرون ريخت و به من گفت : حاج آقا خيلی حال کردم ، دک و پوز هممونو به خاک ماليدی و می خواست بداند که اين اطلاعات وسيع که از فهم و درک هزاران آيت الله بدور است را ، چگونه درک کرده ام و چند سئوال مذهبی کرد و وقتی با نظرات پيشرو ، سازنده و روشن من آشنا شد ، به زير دستان فرمان داد که ظرف بیست و چهار ساعت همه اسباب و اثاثيهی ما را بدرب منزل بياورند و اين ماموريت به م – ک محول شد .
بعدازظهر فردا به دفتر بسيج مسجد مراجعه کردم که ساختمانی غير از ستاد هست و بسيج محله بحساب می آيد و البته در مسجدی هم هست که با پولی که از ما کلاهبرداری کردند و زمين هائی را به ما فروختند و تحويل ندادند ، ساخته شده است و بيشتر اين زمين ها را هم شهری های ما و فاميل خريده بودند و البته به تحريک چند نفر از ما که مسئول امور مسجد بوديم اين خريدها صورت گرفته بود و امام جماعت مسجد هم بعد از آن که همه کارهای اجرائی ساختمان مسجد را انجام داد با تهمت همين آقاد م – ک بود که برايش توطئه کردند و به وی تهمت زدند که در زمان شاه بليط فروش سينما بوده و اين شد حکم تکفير آيت الله سيد ........ج فرزند آيت الله سيد .......ج و از مسجد بيرونش کردند در حالیکه قبر خود را زير صحن ورودی مسجد تعبيه کرده بود .
قدری مسائل کش دار می شود ، اميد آن دارم که مورد بخشش شما واقع شوم .
منظور از طرح جناب م – ک آن بود که : يک سال و اندی قبل از انتخابات رياست جمهوری بود . به مامور جلوی درب بسيج گفتم که با فلانی کار دارم و فلانی هم دستور داد که به داخل هدايتم کنند . داخل اتاقی حدود چهل متر مربع که دور تا دور آن نوجوانان زير پانزده سال نشسته بودند و دو سه جوان زير بيست سال و در کنار تجهيزات مخابراتی هم م – ک ، منتظرم بود . او به من گفت از طرف ناحيه جلسه توجيهی داريم و چون افراد حاضر کم سن و سال هستند ، برای حفظ وجهه بسيج محل بنشينم و نقش سياهی لشکر را بازی کنم و پذيرفتم .
مامور به توجيه بعد از ذکر آياتی از قرآن ، با اشاره به رفراندوم های اخير و پيروزی های حاصله در غصب مجلس شورا و شورای شهر ، فرمودند : چنانچه در انتخابات آتی ، ما بتوانيم مثل گذشته مقام رياست جمهوری را هم کسب کنيم ، همه نظام يک دست شده و در آن روز ما به يک تسويه حساب ميليونی دست خواهيم زد و بقول فرمانده عزيز جناب صفوی اگر نياز باشد ، مردم را در کنار نهر های آب نحر خواهيم کرد و ذهنم خطور کرد به گفته برادر بازجو که : اگر قدرت داشتم سرت رو زير پاهام از بدن جدا می کردم و نقش آن را بازی کرد و دقيقا اگر بخاطر داشته باشيد ، زمان پخش فيلم های سر بريدن در نقاط مختلف و عراق حدود دو سال قبل از انقضاء رياست جمهوریی خاتمی بود .
و موضوعی ديگر که چند ماه بعد در مباحثه با امام جماعت يکی از خوابگاه های دانشجوئی ، که در نهايت ايشان وقتی ناتوان از جواب دادن به بنده شدند ، فرمودند : من از شاگردان امام خامنه ای هستم و ما گروهی هستيم که می دانيم ، همه انحراف و فساد نظام به رهبریی رفسنجانی انجام می گرفته و تا چند سال ديگر خواهی ديد که ما رفسنجانی و تيره و تبارش را اعدام می کنيم و همه هوادارانش را قلع و قمع خواهيم کرد و ما برای اداره کشور طرح و برنامه داريم !
همه آن چه را که گفتم به مقصد کوتاه ، بيائيد دست در دست هم ، دين را بشناسيم و فرصت سواستفاده را از راهزنان و دین فروشان تقلبی را بگيريم .
تنها راه نجات ملت ايران از امت ستم آن است که دين را بشناسند و با شناخت دين همه اديان دروغين رسوا می شوند و باور کنيد که دين حق ، آنقدر روشن وصريح است که هيچ علم و دانشی را در برابرش تاب مقاومت نخواهد بود و دين حق ، عصای حضرت آدم است ( وسيله ای که آدم با آن راه را طی می کرده و ابزار لازم برای طی طريق ، علم دینی و دانش مربوط به راه می شود عصا ) ، يعنی دين آدم بود که توانست اديان جهل و جادو را به چشم برهم زدنی ببلعد و نابود کند و مردم جاهل و راه ناشناسِ دين درک نکرده و پيرو ظلمت و نادانی بر اين عقيده هستند که معجزه موسی عصائی بود که به شکل اژدرها در می آمده ، بصورتی که خود موسی هم اول از اين اژدرها می ترسيده ! زهی غفلت و نادانی که تاکيد می کنم ، عصای موسی ، دين آدم بوده و امروز نيز دين همان است که بود و تنها راه نجات ، صلاح وفلاح برای انسان در روی زمين ، شناخت دين آدم است .
گرچه از منظور دور افتاديم ، اما
يا حق