1 post tagged “جمعی متحیرند اندر ره دین قومی بگمان فتاده در راه یقین می ترسم از آن که بانگ آید روزی”
بنام یزدان پاک جواب جواب سئوال یک : دوست عزیز گوئی ما از ماجرا پرت میرویم . جنگ بین شیعه و سنی ، با توجه به این که بنده اعتقاد راسخ دارم که محمد حق نداشته است که امام بعد از خود را انتخاب کند و این با اساس راه خدا در تضاد است . دیگر اعتقاد راسخ ما این است که شیعه و سنی به قهقرای گمراهی سقوط کرده و کورند چشم هائی که عقب ماندگی مسلمین را در سایه دینی که پذیرفتند و نشناختند درک کند . عزیز من ما باید ابتدا به تعریف دین و اصول دین بپردازیم ولی در یک کلام برای شما کافی نیست که در بین مسلمین ایران و خصوصا شیعیان نماز که ستون دین است نسخه ای مصرف گذشته است و در بین کسانی که اهل خواندن نماز هستند غفلتی است بوسعت عبادت و هم خوابگی با ابلیس در جایگاه خداوند . نماز یک ابزار و وسیله ایست که با نماز باید فونداسیون و ستونی بنا کرد که خیمه عظیم دین بر وی استوار گردد و شما نیک میدانید که بزرگان دین شما در نماز هم خوابه ذهن میشوند و در محراب به عشق بازی می پردازند و این نماز نه نمازی بسوی خدا که نمازیست در جهت تحکیم پایه های قدرت شیطان ، چنانکه امروز شاهدیم . شاهد جنایات پلید بشر در هزاره سوم از میلاد عیسی ، پیام آور عشق و آزادگی و شاید هزاره پنجم از ظهور موسی ، هستیم و عالمان دینی در چنبره ظاهر و جسم دین که تعلق به دنیای ماده و خالق آن شیطان دارد ، خود را دور میزنند و به راضی کردن نفوس مشغولند و زحمت مردم میدارند . شاید شما از تاریخچه زندگی جنیان بر عالم بیخبرید و یا بدنبال پای ظاهر اجنه که به عکس آدمیزاد و رو به عقب است می گردید ، زهی تاسف از نادانی در قرن بیست و یکم ، بله دوست عزیز این پای ظاهر جنیان نیست که رو به عقب است ، بلکه پای باطن است برای کسانی که روی و ریای خود به ظواهر دین آراسته اند ، اما راه را برعکس طی می کنند و برای من خیلی ساده است که وقتی ببینم که یک سیلی در ملا عام به مجرمی بدون حکم قاضی زده میشود بفهمم که حق و عدالتی در جریان نیست و امروز خبرهائی از فرو کردن شیشه نوشابه و تخم مرغ به ماتحت متهمین فرو می کنند تا اعتراف بگیرند و این ها از روش اجنه است و شما حتما در قرآن خوانده اید که رئیس جنیان خاتم سلیمان دزدیده و مدت ها بر کشور سلیمانی حکومت کرده و از محکمترین دلائل ما بر اثبات موضوع مطرحه این که عزیز مسلمان مسجد ندیده من ، آیا فلسفه وجودیء مسجد همین است که امروز در کشور جریان دارد و یا آن بود که در زمان حکومت پادشاهان در ایران مرسوم بود ؟ صم بکم عمی فهم لایرجعون ، میدانم که در بین مسلمین و خصوصا ایرانیان مسلمان کمتر کسی حاضر به پذیرش راه حق است و مطمئنم که خورشید دین از غرب طلوع خواهد کرد و گفتن این کلمات مانند آبیست که در هاون کوبیده شود وای امیدوارم لااقل یک بار بتوانم اصول دین را برای شما باز کنم شاید به خود آئید و بفهمید که روزی دنیا در گرو بیدینی و ضدیت با خدا نیست . در کل در جواب به جواب سئوال یک همین بس که بدانی اسلام و دین خداوند با محمد دفن شد و همه از مسیر دین غافل شدند و گروندگان به جان ، دین را ربودند و اگر میخواهید بفهمید توجهی بکنید به انقلاب اسلامی که توسط چه کسانی به ثمر رسید و ثمره آن به ملکیت چه اشخاصی افزوده شد . باقر خان سردار رشید ملی ایران در سخنی بسیار زیبا می گوید : هر سی سال یک بار در ایران انقلابی رخ میدهد و بعد از هر انقلاب روبه صفتان بوقلمون مسلک سر از لانه موش های خود در آورده ، انقلابیون دو آتشه میشوند و انقلاب را میدزدند و از این جمله است جناب مصباح یزدی و یا هر آخوند دیگری که مدعی باشد با انقلاب مردم همراه بوده است . در کل تعریف اهل سنت به حقیقت نزدیکتر است ، گرچه خود اهل سنت از حقیقت بسیار دورترند از کفار و منافقین و مشرکین و این بواسطه نوع نمازیست که خواندنش مایه تحکیم قدرت شیطان بر نفس است . امثال مصباح یزدی همیشه در پیروی از هوای نفس و قضاوت در مورد مردم و دشمنی با خدا به نام و نانی رسیده اند و دیری نخواهد گذشت که در برابر کتابی که اگر همه آب های دریا ، جوهر و همه درخت های دنیا قلم شوند نتوانند چنین کتابی را بنویسند بدست چپ وی بدهند که تا فرق سر در آتش فرو رود . دوست عزیز برایتان گفته بودم که با دانش حوزوی نمی شود بنده را به راه شیطان دعوت کرد و چگونه به شیطان اقتدا کنم وقتی خداوند لیاقت هم نشینی و هم جلیسیء خود را به من ارزانی داشته است ؟ انگار باید به اصول دین بازگردم و برای شما بگویم : عزیز من ، بخدا که در بین علمای شیعه و سنی هرگز کسی به اصول دین پی نبرده است و با این که گفته شده است با نامحرم سخن از اسرار خداوند نباید گفت ، چکنم که مرشد و مرادم حسین منصور حلاج است و جز افشای اسرار کاری در این عالم برایمان رقم زده نشده است . توحید آن است که بوسیله ابزار نماز و کمک روزه بتوانی در وجود خود به وحدت برسی و یکی شوی و دست از تکثر و هزار گانگی برداری و این میسر نمی شود جز به دریافت کمک از جانب پیر و راهنما و توحید فراتر از آن است که زیربار ذهن ماندگان و مردگان و اهالیء تفکرات ذهنی و همه کسانی که شما از آنان به نام علمای دین نام بردی که ما میگوئیم کاری جز پنهان کردن راه و دین از نظر مردم نکرده اند و مایه همه انحرافات در تاریخ بشر همین آقایان عالمان دینی بوده اند . به هر حال توحید یعنی مرگ ذهن به همه کم و زیادش و این مقصد برای شما بعید است . شما و پیروان شما دوست تر میدارند که در هم آغوشی با ذهن و ابلیس و بدون حضور به نماز بایستند که نمازی که مایه وحدت و یگانگی باشد نماز مردان مرد است و نه زنان مرد نما ! احیاء علوم الدین بخوان اما احمد غزالی را بشناس . و در توضیح اصول دین میباید که در باره شریعت و طریقت و حقیقت ، توضیح کوتاهی بدهم . دوست خوب من شریعت آن است که با اقرار به وحدانیت و این که خداوند رسولی برای هدایت هر کس همراه وی کرده است تا معلم و مربی شخص گردد و درک کند صفحه از اول از قرآن و سوره بقره را کلمه به کلمه این گونه که : ا ل م ، کتابیست که هیچ شک و اظطرابی نیست بر پرهیز کنندگان از ذهن ( همه بدبختی های انسان از ذهن نیست ؟ )عزیز من بترس از روزی که کتابی به سنگینی عالم خلقت پیش روی تو بگذارند و بگویند این کتابیست که وعده کردیم روز قیامت به آن رسیدگی کنیم و اگر اهل درک باشی این کلام عیسی که : همه پیامبران گفتند که هر کس با نامحرمی زنا کند ، زنا کار است ولی من می گویم هر کس که در ذهن خویش نیز با زنی زنا کند زناکار است و او نبود که گفت : اگر دست راست شما ، شما را بگناه می اندازد بهتر است تا دست خویش قطع کنی ، اگر دست نداشته باشی و به بهشت بروی بهتر است از این که دست داشته باشی و به جهنم بروی ! پس شریعت آن است که وارد زلال آن شوی و اقرار کنی به وحدت و خبر و سپس اگر از شریعت خارج شده و بطریقت وارد شدی که فبها والا شریعت هم بر اثر سکون و واماندگی تو به نجاست تبدیل میشود و اگر چشم بینائی باشد همه چیز امروز وضوح و روشنی یافته است و دشمنان خدا سخت در اشتباهند که به راه باطل خویش اصرار میورزند . امروز ما راه خدا را بیواسطه و دنگ و فنگ می شناسیم ولی حیف که رهبران شما قادر به درک راه نیستند و در قالب از پیش تعریف شده ای فریز شده اند و رهائی از این نکبت برایشان مقدور و میسر نیست چنانکه خمینی امروز با خون های بناحق ریخته و کتک های بناحق خورده که هر روز بر تعدادشان افزوده میشود دست به گریبان است و دست وی از دنیا کوتاه . کمی دقت کن شما در شریعت گم شده اید و با سکون و ماندگاریء خود در شریعت ، چشمه زلال نور را تاریک و ظلمانی کرده اید و گوئی از تسبیح در سیاهی ها لذت میبرید و نمی دانید که اگر از راه نور و روشنی حرکت کنید باز هم به همان سیاهی میرسید که این بار از شدت نورانیت سیاه و ظلمانی است که بندگان را تاب دیدن نور الله نیست . پس معنای توحید رسیدن به وحدت است در وجود و به تو گفته اند که توحید یعنی خدا یکی است و دو تا نیست و اگر دو تا نیست چرا در قرآن می فرماید : همراه من خدای دیگری را نپرستید ؟ شما نه قرآن را قبول دارید و نه سخنان خود را و نه در دین شما اثری از روشنی هست . و در جواب سخن امام سجاد این محمد است که میفرماید : مثل دنیا و معصومیت انسان ، آن است که سوزنی در آب دریا فرو کنی و بیرون بیاوری و نشان بدهی و بگوئی این سوزن خیس نشده است ! گفتم که شما به قرآن اعتقاد ندارید و مفسرین و مترجمین شما همیشه خدا را نادان فرض کرده و راجع به منظور خداوند در ذیل آیات توضیحاتی داده اند والا در جای جای قرآن از بشر بودن محمد سخن گفته و تاکید بر این است که من هم یک انسان بودم که آدمیت اختیار کردم . اما مرده پرستان زنده کش را چه به شنیدن سخن که گوش هاشان کر است و دیدگانشان کور و برای گفتن سخن حق لالند و گنگ . دوست عزیز بنده بسیار تلاش کرده و جهدها نموده ام و امروز بار علم را بر دوش های ناتوان خود حمل می کنم در عین حالی که ضحاک زمان روزانه قریب به سه هزار تن از هموطنان مرا می بلعد . امروز راه خدا نزد ما محفوظ است و این راه از هیچ اسم و رسم و تیره و تباری نمی گذرد و در دین ما معصومیت موضوعیت ندارد و بشر با بار سنگین گناه به جهان می آید و قرار است این بار را این جا بر زمین بگذارد و به دیار امن خود بازگردد . ضمنا اگر خداوند سر سوزنی از آن چه به محمد داده به من یا به یک افلیج تمام هیکل بیشتر داده باشد ، خدای ظالم است و بنده پرستنده ظالمان نیستم و معصومین شیعه تماما از پارتی بزرگی بنام خدا برخوردار بوده اند و این نشانگر ظلم خداوند است بر ابناء بشر که عده ای را مقتدا و راهنمای ما کرده است که از خودشان وجودی نداشته اند و هر چه بوده اند نتیجه خلقت ایشان بوده است و بهره های خدا دادی ، گرچه ایمان دارم که کسانی که به راه خدا با تلاش و کوشش مرگ ذهن را تسریع می بخشند مورد عنایت خداوند قرار میگیرند و این مختص معصوم نیست و هیچ انسانی معصوم نبوده و نیست و نخواهد بود و اصلا معصومیت آن ها به چه درد من میخورد من که مطمئنم شما با گمراه کردن پدر و پدران من همه آنان را زیر بار ذهن در جهنم و به جهنم بردید و دلیل رفتار های شما را نمی فهمم ، آیا در دشمنی با خدا تعهد به جائی سپرده اید و یا تنها برای سیر کردن شکم است که این دشمنی با خدا را در سرلوحه امور زندگی خود قرار داده اید . جواب سئوال بنده توسط حوزه و اصل نامه که جوابیه آن را در بالا مطالعه کردید . بسم الله الرحمن الرحيم شماره نامه: 106802 دانشجوي گرامي: dbahmanabadi@gmail.com سوال (1): امامت و رهبري، يعني کسي که دانش رستگاري بشر را به روشني تبيين کند و تضمين! شما با اصولي کردن امامت ريشه امامت! را خشکانديد! امروز در همين کشور ايران که سي سال از از امام بهره مند است يکي را نشان بدهيد که به بهشت رفته باشد و البته براي کساني که درک کرده باشند که «يؤمنون بالغيب» يعني چه! اگر روزي خواستيد که بدانيد امامت يعني چه بزرگان علمي و فلاسفه جهان را دعوت کنيد تا شاهد سجده عالمان جهان در برابر خورشيد دين باشيد. شما که نان دين را خورديد و براي خود کار کرديد که هيچ، ولي ما که نان خويش خورديم و براي دين کار کرديم مي توانيم به راه روشن محکوم و وادار به تبعيت شان کنيم. 1- تعريف هاي هر دو گروه 2- امامت از اصول دين يا فروع دين 3- فرق هاي اساسي امامت د! ر تشيع با تسنن اظهار نظر دقيق شما درباره پاسخها [با ذكر كد سوال] موجب تكامل و پويايي كار ماست. آدرس «خوشبختي و موفقيت شما را از خداوند بزرگ خواستاريم»
تاريخ :01/05/86
سلام عليكم از حسن اعتماد شما خرسنديم, اميد است بتوانيم پاسخگوي خوبي براي سوالات شما باشيم.
جواب: نقطه اوج و اصلي اختلاف بين شيعه و سني مسئله امامت است و اختلافات ديگر از اين مسئله نشأت مي گيرد. بسياري از کساني که در مسائل اعتقادي ژرف نگري ندراند مي پندارند که اختلاف شيعه و سني فقط در دين است که شيعيان مي گويند پيامبر اکرم (ص) علي (ع) را براي جانشيني خود برگزيد ولي اهل سنت معتقدند که چنين چيزي انجام نگرفته بلکه مردم به دلخواه خود ابوبکر را و او شخصا عمر را، و عمر توسط شوراي شش نفره عثمان را برگزيد، و خيليفه چهارم م! جددا با آراء عمومي انتخاب شد. (با نگاهي به آموزش عقايد، مصباح يزد ي، سازمان تبليغات اسلامي، ص 303)
و حال آنکه اختلاف هر دو گروه قبل از هر چيز در دين است که آيا امامت يک مقام ديني و تابع تشريع و نصب الهي است يا يک سلطنت دنيوي و تابع عوامل اجتماعي است که شيعه آن را منصب الهي مي داند که حتي شخص پيامبر اکرم هم در انتخاب آن نقش استقلالي ندارد ولي اهل سنت آن را يک سلطنت دنيوي و مقام اجتماعي (با نگاهي به همان) مي داند، که با بيان تعريف هاي هر دو گروه و فرقه هاي اساسي امامت در مکتب تشيع و تسنن روشن خواهد شد که اهل سنت اصلا امامت را قبول ندارند استاد مطهري در اين زمينه مي گويد: «آن امامتي که شيعه به آن اعتقاد دارد، اصلا سني معتقد به آن نيست، آنچه اهل تسنن به نام امامت معتقدند، يک شأن دنياي امامت است که يکي از شئون آن است ... ما نبايد مسئله امامت را با مسئله حکومت مخلوط بکنيم و بعد بگوئيم اهل تسنن چه مي گويند و ما چه مي گوييم، اين مسئله ديگري است. در شيعه امامت پديده و مفهومي است درست نظير نبوت آن هم عالي ترين درجات نبوت. بنابراين ما شيعه قائل به امامت هستيم و آنها اصلا قائل نيستند نه اين که قائل هستند و براي امام شرائط ديگري قائلند». (امامت و رهبري، مرتضي مطهري، قم، انتشارات صدرا، ص 162-163)
اکثريت اهل سنت مي گويند: «امامت خلافت و جانشيني پيامبر است در اقامه دين و حفظ حوزه اسلام به گونه که اطاعت از خليفه بر تمام امت واجب باشد». (دلائل الصدق، ج 2، ص 4، به نقل از فضل بن روز بهان اشعري، بدايه المعارف، ج 2، ص 6) و در امام عصمت و عدالت و علم الهي شرط نيست و حتي انتخاب مردم هم نياز نيست حتي اگر فاسقي با قهر و غلبه و زور برمردم مسلط شد بدون هيچ بيعتي اطاعت او واجب است و خليفه شمرده مي شود (ر.ک: الوامع الالهيه، ص 259-285؛ دلائل الصدق، ج 2، ص 4) و خليفه مي تواند مرتکب اشتباهات فراوان شود چنان که ابوبکر و عمر و عثمان (بيش از 70) گفتند: اگر علي نبود (بر اثر اشتباه) هلاک مي شديم و امروزه سران کشورهاي اسلامي را مي ببينيم که به عنوان "اولي الامر" با همه مفاسدي که دارند بر مردم حکومت مي کنند.
ولي از ديدگاه تشيع، امامت خلافت کليه الهيه است که يک بخش آن ولايت تشريعي است که از آن رياست! و خلافت ظاهري به دست مي آيد و بخش معم آن مرجعيت علمي و ديني و هدايت ا نسان ها به کمالات معنوي است. (ر.ک: بدايه المعارف، ج 2، ص 8-9، گوهر راد، ص 329؛ امامت و رهبري، مرتضي مطهري، ص 162-162) در تعريف ديگر مي خوانيم امامت رياست (و پيشوائي) همگاني و فراگير بر جامعه اسلامي در همه امور ديني و دنيوي است.(مصباح يزدي، آموزش عقايد، سازمان تبليغات اسلامي، ص 298) جامع ترين تعريف را درباره امامت حضرت رضا (ع) دارد که بخشي از آن را منعکس مي کنيم:
«امامت مقام پيغمبران، ميراث اوصيا، خلافت الهي، جانشيني رسول خدا، مقام اميرالمؤمين و يادگار حسن و حسين (ع) مي باشد. براستي امامت زمام دين، مايه نظام مسلمين صلاح دنيا و عزتمندي مؤمنان است. همانا امامت ريشه اسلام بالنده و شاخه بلند آن است. کامل شدن نماز و زکات و ... به وسيله امام انجام مي گيرد. امام است که حلال خدا را حلال و حرام مي کند و حدود الهي را بر پا داشته و از دين خدا دفاع مي کند ...». (محمد بن تعقوب کليني، اصول کافي،تهران، انتشارات اسلاميه، ترجمه سيد جواد مصطفوي، ج 1، ص 286، علي بن شعبه، تحف العقول، تهران، کتاب فروشي اسلاميه، ترجمه علي اکبر غصاري، ص 462) لذا هر کسي نمي تواند امام را ا! نتخاب کند و مقام او را درک نمايد «همانا امامت قدرش برتر، و شأنش بزرگ تر، و منزلش عالي تر، و مکانش منيع تر، و ژرفاي آن عميق تر از آن است که مردم با عقل و انديشه خود به آن برسند، يا با انتخاب و آراء خويش به آن برسند و امامي را نصب کنند، براستي امامت (مقامي است) که خداوند متعال آن را بعد از مقام نبوت و خلت (خليل الهي) در مرحله سوم به ابراهيم خليل اختصاص داد و فضيلتي است که او را به آن شرفياب نمود...». (همان، ص 260-261؛ اصول کافي، همان، ص 284-285)
اگر امامت را فقط به معناي خلافت اجتماعي و سياسي و حکومت داري بدانيم چنان که اهل سنت قائلند، مي شود از مسائل فروع دين. استاد مطهري دراين باره مي گويد: « اگر مسئله امامت در همين حد بود يعني سخن فقط در رهبر سياسي مسلمين بعد از پيغمبر بود، انصافا ما هم که شيعه هستيم امامت را جزء فروع دين قرار مي داديم نه اصول دين، مي گفتيم اين يک مسئله فرعي است مثل نماز، اما شيعه که قائل به امامت است تنها به اين حد اکتفا نمي کند ..! .». (امامت و رهبري، همان، ص 50-51) اما شيعه قائلند که امامت از اصول دين است. در دلائل الصدق مي خوانيم که «شاهد اين که امامت از اصول دين است اين است که منزلت امام مانند مقام نبي است در حفظ شريعت و وجوب پيروي، و نياز به او، و رياست عامه امت». (دلائل الصدق، ج 2، ص 8؛ بدايه المعارف، ج 2، ص 16)
و محقق لاهيجي مي فرمايد: «اماميه معتقد است که امامت از اصول دين است چون بقاي دين و شريعت به وجود امام بستگي دارد پس دين به امام نياز دارد چنان که (قبل از ختم نبوت) به نبي نياز داشت. (گوهر ايمان، (با نقل آزاد) ص 333) و آيات قرآن هم چون آيه ي تبليغ (مائده، 76) که عدم امامت را مساوي با عدم انجام رسالت مي داند و آيه ي اکمال که امامت را کامل کننده دين مي داند. (مائده، 3) مؤيد اصول بودن آن است و ايه ي اکمال که امامت را کامل شده دين مي داند. هر چند برخي علماي اهل سنت هم چون قاضي بيضاوي و ... نيز امامت را جزء اصول دين دانسته اند ولي با تعريفي که از امامت دارند، اين سخن نادرست به نظر مي آيد، يعني در واقع بين تعريف آنها و اين اعتقادشان منافي وجود دارد.
از تعريف امامت و همين طور مسئله دوم (اصول دين بودن امامت) اجمالا فرق هاي بين نظر دو گروه به دست آمد، براي روشن شدن بحث فرق ها را به صورت فهرست وار مورد اشاره قرار مي دهيم.
يکم: شيعه امامت را منصب الهي مي داند که حتي پيامبر هم در انتخاب آن نقش ندارد. (ر.ک: آموزش عقايد، همان) اما اهل سنت منصبي بشري و حداکثر انتخاب مردمي مي دانند طبق نظر شيعه انتخاب بشر در تعيين امام نقش ندارد.
دوم: شيعيان در امام علم خدا دادي را شرط مي دانند به اين جهت چنين فردي کودک هم باشد مشکل ساز نيست هم چنان که حضرت عيسي در کودکي بلا مانع بود اما اهل سنت حتي آگاهي به مسائل ديني و شرعي را در خليفه شرط نمي دانند چنان که خلفاي آنها نيز اقرار کرده اند که پيرزن هاي پشت پرده از آنان داناترند.
اما نه تنها بايد علم باشد از ديدگاه شيعه بلکه داناترين مردم بايد باشد، حضرت امام هشتم فرمود: «امام داراي نشانه هايي است : او داناترين مردم، بهترين انسان ها در قضاوت، باتقواترين مردم، بردبارترين مردم، شجاع ترين مردم، سخاوتنمد ترين مردم، عابدترين مردم مي باشد و پاک! يزه از گناهان و معصوم است و از پشت سر هم چون از پيش روي بنيد». (ش يخ حر عاملي، التنبه، ص 26، بدايه المعارف، ج 2، ص 46)
انتخاب برترين انسان زمان به امامت امري است که عقل را آن مي پسند و مراعات آن را لازم مي داند و خردمندان عالم اين مسئله را تأييد مي کنند و عملا به دنبال آن هستند. قرآن هم، از يک طرف مي گويد: خداوند عالمانرا بر ديگران برتري داده، (مجادله، 11) و از طرف ديگر به عقل مردم خطاب مي کند که آيا عالم با غير عالم يکسان است؟ «هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا اْلأَلْبابِ؛ [آيا چنين كسى بهتر است] يا آن كسى كه او در طول شب در سجده و قيام اطاعت [خدا] مىكند [و] از آخرت مىترسد و رحمت پروردگارش را اميد دارد بگو آيا كسانى كه مىدانند و كسانى كه نمىدانند يكسانند تنها خردمندانند كه پندپذيرند». (زمر، 9) به خاطر همين آگاهي غيبي و الهي است که امام بر اعمال ظاهري و دروني و قلبي مردم نظارت دارد. امام هشتم فرمود: «امام با روح القدس تأييد شده و بين او و خدا ستوني از تور است که در آن رفتار بندگان را مي بيند و هر! گاه براي راهنمايي (افراد) به آن احتياج پيدا کند، بر آن راهنمايي آگاهي مي يابد». (التنبه، همان، ص 42؛ بدايه المعارف، همان، ص 50)
سوم: شيعيان امام را معصوم دانسته و از هر خطا و گناهي، حتي فکر گناه مصون و محفوظ مي دانند، پيامبر اکرم فرمود: «براستي من و علي و حسن و حسين و نه نفر از فرزندان حسين پاکيزه (ازگناه) و معصوم هستيم». (شيخ سليمان قندوزي، ينابع الموده، ص 445، باب 77) امام صادق (ع) فرمود: «پيامبران و جانشيان آنها گناه ندارند زيرا آنها پاک و معصوم (از هر گناه و خطايي) هستند». (بحار الانوار، ج 25، ص 199، حديث 8؛ خصال، ج 2، ص 154)
و حضرت سجاد (ع) فرمود: «الامام منا لايکون الا معصوما؛ امام از ما (اهل بيت) حتما معصوم است». (شيخ صدوق، معاني الاخبار، نشر اسلامي، ص 132، حديث) و قرآن هم در آيه ي اولي الامر (نساء، 59)، آيه تطهير (احزاب، 33) و آيه ي صادقين (توبه، 119) تأکيد دارد که صاحبان امر و امامان مردم بايد معصوم از گناه و خطا باشند اما در مقابل اهل سنت نه ع! صمت را در خلفا شرط نمي دانند بلکه فاسق ترين انسان ها هم چون يزيد و معا ويه و وليد، منصور و ... را مي گويند امام و خليفه و جانشيني پيامبر مي باشند. از اساسي ترين مشکلي که جامعه امروزي اهل سنت گرفتار آن است و هيچ کاري نمي توانند از پيش ببرند همين مسئله است که نمي توانند طبق عقيده خويش عليه حاکمان فاسد و فاسق قيام نمايد، چون هر کسي به هر طريقي حکومت را در دست گرفت مي شود خليفه و اولي الامر!!