Posts (page 2)
On Jan 2, 2008 1:06 PM, <info@porseman.org> wrote:
Baraye Moshahedeye Sahihe Pasokh, Az menuye View>Encoding>Unicode (UTF-8) Ra Entekhab Konid
بسم الله الرحمن الرحيم
شماره نامه: 100101232
تاريخ :22/9/1386
دانشجوي گرامي: dbahmanabadi@gmail.com
سلام عليكم از حسن اعتماد شما خرسنديم, اميد است بتوانيم پاسخگوي خوبي براي سوالات شما باشيم.
سوال 4 : در مورد ديدگاه ديني: دين محصول جامعه پليد و زشت سيرت و شيطان پرست در اقوام سامي و ابراهيمي است. ارسال يکصد و بيست و چهار هزار پيامبر آن هم فقط براي يک تيره از مردم زمين، نشانگر آن نيست که اين مردم لائق حضور پيامبران در بين خودشان بوده اند از آن جهت که خداوند به اين حراميان، حرام خواران و حرام کاران، توجه خاص داشته و به اصطلاح پليدترين طائفه بشريت يعني بني اسرائيل را قوم برگزيده خوانده باشد. بلکه ديگر جوامع از مردم زمين به حق خويش قانع بوده اند و به حکم اولين و آخرين پيامبرشان آدم، رضاي خدا را هدف قرار داده اند. ديدگاه هاي ديني در حقانيت اصيل، اما تماما توسط ديوپرستان از مبلغين مذهبي به انحرافي عميق گرفتار آمدند و تا آن جا پيش رفتند که پرستش شخص پيامبر را از پرستش خدا واجب تر بر شمردند و با وجود اوليا دور خداوند را خط کشيدند. (مي توانيد به عملکرد نظام جمهوري اسلامي در سي سال گذشته توجه کنيد که تمام گروه هاي فرهنگي و علمي و ديني اش و بيش از ده شبکه راديو تلويزيوني حتي يک ساعت و يک صفحه راجع به خدا نگفته و به تصوير نکشيده اند.) جالب است هزاران پيامبر مي آيند بگويند که خدا را بشناسيد و هزاران مبلغ همت گمارده اند که پيامبر را بشناسيد! عجيب است. به هر حال ديدگاه هاي ديني امروز مردم زمين، ربطي به راه خدا ندارد و از حقانيت و الهي بودن تخليه است و اين که اثبات شده باشد، موجب تأمل است. در عين حالي که بنده به اصل امامت در اصول دين اعتقاد دارم و مي دانم که هر کس وظيفه دارد امام زمان(عج) خود را بشناسد. البته امام حاضر و براي من مهم نيست که يک روزي امام زمان(عج) مي آيد و چه مي کند! من تشنه حضور امام زمان(عج) در عصر زندگي خودم هستم و مي خواهم مانند همان چند نفري که در اطراف علي(ع)، امامت را گرامي داشتند و به خليفه نابرحق نه گفتند، باشم. اما يادتان باشد علي(ع) امام زمان خودش بود و از دنيا رفت و دستش از دنيا کوتاه شد در حالي که چشم بر راه امام زمان خويش بود. و اما در مورد اديان، چطور شما که همه اديان سابق را تحريف شده معرفي مي کنيد باز به همان گفته هاي باطل استناد مي کنيد!؟ همه اديان موصوف به الهي از راه منحرف گشتند و ديو، خاتم سليمان در نگين کرد. بنده در مورد ولايت فقيه در روزگاري که معناي فقيه را نمي دانستم و گمان مي کردم که عالم و عامل ديني را فقيه مي گويند و بعد متوجه شدم همين آخوندهايي که تحصيل علوم حوزوي مي کنند را متفقهين در فقه و نهايتا فقيه مي نامند، به اين نتيجه رسيدم که يک فقيه کامل مي تواند يک دشمن سخت کوش خدا و حق باشد. پس براي فقيه ديگر حق ولايتي قائل نيستم و حق ولايت را در عهده ولي و سرپرست و امام مي دانم و مطمئنم امام کسي نيست که به گروه هاي خاصي توجه نشان دهد و ديگر مردم را بر خود بشوراند. باران، حق بارش انحصاري ندارد. امروز عملکرد ولي فقيه در اين کشور غارت زده، نشانگر مرزبندي هاي طبقاتي و سياسي در جامعه شده و به جز زنده شدن قوانين مغان زرتشت و ثبت طبقات اجتماعي، روحانيون، سپاهيون، صنعتگران (البته صاحبان کارخانه هاي بزرگ که از صنعت چيزي نمي دانند و الا صنعتگر ايراني به ساختن سيخ و سنگ در کنار پيک نيک به گرم کردن سر مشغول است.) و منشيان و عمله و اکره دولت و نزديکان و بستگان و سپس مردم بي ايمان که هيچ حقي در اين مملکت ندارند و طبقات نام برده حق هر نوع تجاوز به مال و جان و ناموس مردم عادي را دارند و نظام با همه قدرت از فساد اين طبقه پشتيباني مي کند. و در مورد بقيه موارد منظور شده در اثبات غيبت و اعتقاد به اصل غيبت، بنده مخالفتي با اعتقاد به وجود امام زمان غائب ندارم و تنها عرضم اين است که آن امام زمان غائب به درد من و همه اجداد به جهنم رفته من نخورده است و به درد فرزندان هم نخورده و نخواهد خورد و موجودي خنثي در انتظار کدام منتظران است و بي نصيب ترين ها از اين امام من بوده ام! به همين خاطر درصدد يافتن امام زمان زنده و حي و حاضر هستم. امامي که راه را طي کرده باشد و بتواند مرا در راهي روشن هدايت کند که بنده همه چاله، چوله ها و زواياي مخفي راه را ببينم و هيچ موضوع غير قابل مشاهده اي در راه وي نباشد و راهش رفتني و نه توقف کردني باشد که بمانيد منتظر و هر وقت که از حق و عدالت اثري باقي نماند و تجاوز و جنايت به اوج رسيد، ظهور مي کنم! پس چرا هنگام قتل زهرا کاظمي و زهرا بني يعقوب ظهور نکرد؟ وقتي به دانشجويان در پشت ديوارهاي رفيع تجاوز مي شد، ظهور نکرد؟ وقتي زنان و دختران ما را به جرم زيبارويي به خلوت مي بردند و به اجبار راضي به همبستري حرام مي کردند، ظهور نکرد؟ مگر همه اين کارها را به نام او انجام نمي دادند؟ او به اين تجاوزات و شکنجه ها راضي است؟ اگر راضي است که ما را با او کاري نيست و اگر راضي نيست چشم به راه دست قدرتش مي نشينيم! امروز همان روز انتظار است که مغلوب ظالم شده ايم و هيچ فرياد رسي نيست.
پاسخ :
نامه شما را که حکايت از دلسوزي و دل پاکي شما داشت را به طور کامل مطالعه کردم. ضمن همدردي با شما در اين باره توجه به چند نکته ضروري است:
1. نظام دنيا آميخته اي از زيباييها و زشتي ها، فرازها و نشيب ها و سختي و لذتهاست و ما نبايد انتظار داشته باشيم که نظام دنيا يک دست و يک رنگ باشد. زيرا به طور کلي لازمه ماده تغيير و تحول است و تأثيرناپذيري و تأثيرگذاري است و در اين ميان، انسان نيز با توجه به ويژگي اختيار و گستره توانمنديهايش، توانايي ايجاد زيبايي و زشتي ها بيش از ساير موجودات دارد.
2. بر اساس نظام دنيا و اختيار انسان، از ايجاد صحنه هاي زيبا و اتفاقات ناگوار نمي توان به طور کامل جلوگيري کرد. زيرا در اين صورت اختيار معنا نخواهد داشت. البته خوب است زمينه هاي ناهنجاري را با فرهنگ سازي و تعليم و تربيت کم کرد و از طريق پليس و دادگستري تخلفات پيگيري شود لذا انتظار اينکه خداوند يا امام زمان(عج) از وقوع جرم جلوگيري کند، انتظار واقع بينانه نيست.
3. در تبليغ به طور يقين از آيات قرآن و سخنان خداوند، لازم است بيشترين استفاده صورت گيرد و سخنان پيامبر(ص) و امامان عليهم السلام به عنوان بيان کننده و شرح بيشتر مطرح است به طوري که اگر کسي از طريق امام و پيامبر(ص) دستورات را بدست نياورد چه بسا گرفتار انحراف گردد. به همين جهت پيامبر(ص) فرموده است: «انا مدينه العلم و علي بابها»؛ من شهر علم و دانش هستم و علي(ع) در آن است و هر کس بخواهد به خوبي از شهر علم استفاده کند از در آن وارد شود. نيز خداوند فرموده است: « قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللّهُ ...»(آل عمران/31)؛ بگو اگر شما به خداوند محبت داريد از من(پيامبر) پيروي کنيد خداوند شما را دوست خواهد داشت. بنابراين تأکيد بر استفاده از پيامبر و امامان(ع) به جهت دستيابي صحيح تر و سريع تر به خداست.
4. اما درباره امام حاضر، بايد گفت اولين انسان حجت خدا و پيامبر خدا بوده و آخرين انسان که از دنيا مي رود نيز حجت خدا و امام خواهد بود بنابراين امام و حجت خدا هميشه حاضر است، اگر چه ظاهر نباشد. چنان که در زمان پيامبر(ص) نيز حضرت در مدينه بود و در مناطق ديگر حضور و ظهور نداشت. بلکه چه بسا نمايندگاني را مي فرستاد چنان که امام(ع) را به يمن براي تبليغ فرستاد و با مصعب را براي تعليم قرآن به شهر ديگر فرستاد. نقش فقيهان و مجتهدان نيز همين است و نقش ولايت فقيه نيز علاوه بر تبليغ، اجراي احکام و سرپرستي جامعه نيز هست.
منتظر اظهار نظر هاي بعدي شما هستيم، انشاءالله که همچنان با واقع بيني و دلسوزي در راه حق و حقيقت ثابت قدم باشيد.
اظهار نظر دقيق شما درباره پاسخها [با ذكر كد سوال] موجب تكامل و پويايي كار ماست.
آدرس : http://www.porseman.org/q بانك پرسش و پاسخ دانشجويي مي باشد. شما مي توانيد با طرح سوال خود در صفحه http://www.porseman.org/q/newq.aspx و يا آدرس الكترونيكي info@porseman.org با سرعت بيشتري پاسخ رادريافت نماييد.
«خوشبختي و موفقيت شما را از خداوند بزرگ خواستاريم»
او
بنام حق
درود بر شما
ضمن سپاس از کلام گرم شما و در ادامه بحث در مورد جواب اول شما: (1. نظام دنيا آميخته اي از زيباييها و زشتي ها، فرازها و نشيب ها و سختي و لذتهاست و ما نبايد انتظار داشته باشيم که نظام دنيا يک دست و يک رنگ باشد. زيرا به طور کلي لازمه ماده تغيير و تحول است و تأثيرناپذيري و تأثيرگذاري است و در اين ميان، انسان نيز با توجه به ويژگي اختيار و گستره توانمنديهايش، توانايي ايجاد زيبايي و زشتي ها بيش از ساير موجودات دارد.)
ضمن قبول نظر شما ، حقيقت مستتر در گمراهی ، همانا کنکاش و تقلای بشر برای شناخت آسانتر است و زندگی در پناه خدائی که ، آزمونی نمی کند و با ذکر چند کلمه به عنوان شهادتين ، بندگان را می پذيرد و البته تا آن جای کار اشکالی هم ندارد ، به شرطی و شروطه ها ! ذکر شهادتين پذيرشی است به زبان و سلوک راه سلوک و باور راه است که پذيرش به قلب است و صد البته مستلزم طی طريق و طی طريق مستلزم شناخت راه است و نيازمندی های يک انسان در پيمودن راه که تا امروز از ديد بشر پنهان مانده و هر جا که عالمی و دانشمندی واقعی خواسته است حقيقت دين را افشا کند ، مبلغ های مذهبی در برابر اين مردان خدا با جهل و خرافه و فريب قد علم کرده اند و تا خون دانای روزگار خويش را نريخته اند از پای ننشسته اند .
شاهد هستيد که در نظامی دينی زندگی می کنيم که همه دانش در يک فرد جمع شده که نيازی به مشورت ندارد و اصولا مشورت را با کسانی که می کند که بادمجان دور قاب چيدهی ايشان هستند . شاهد هستيد که از دين فاسد چه مفسده هائی که برنخاسته است . روزی بیست خودکشی و روزی چهارصد و پنجاه سکته قلبی و مغزی و روزانه فرار ده ها و صد ها جوان دختر و پسر از خانه و بی داد مواد مخدر و ستون نظام حکومت اسلامی را هم نديده می گيريم ، چرا که اکثريت مطلق امروز با ، مصرف کنندگان مواد مخدر است در اين کشور دينی و ولایت مطلقه فقيه و نه عالم و دانشمند و امام ، بلکه فقيه ، يعنی کسی که علم شستشو و طهارت آموخته و تدوين نظام برده داری و کنيز داری را رواج می دهد و آداب و رسوم عمليات دينی را برمی شمرد که مثلا بعد از اين که بادی از دارنده وضو خارج شد بايد وضو را از سر بگيرد و اگر در بين نماز چنين بلائی نازل شد چگونه خود را از شر تکرار نماز برهاند و امثالهم . و چنين شخصی بدون علم و دانش شناخت خدا و عدالت حقه و رضايت حقه و اين که هيچ کس قادر به تغئير چيزی نيست مگر اين که از درون خود .
رهبران نظام اسلامی از ابتدا تا امروز بدون ذره ای تغئير مثبت در رفتار و کردار خود و در حقيقت اطمينان در سايه ابليس و برای آگاهی و مثال این که : قصد زيارت می کنی و با خلوص کامل حرکت می کنی و وقتی به زيارت گاه و آن سنگ و گلی که برای ستايش و پرستش انتخاب کرده ای می رسی ، فيلت ياد هندوستان می کند و وقتی که بازگشتی با دنيائی از آزار های ذهن و روان زندگی را ادامه خواهی داد که ای وای بر کم فروشان و دروغ گويان در معامله . به هر حال صحبت از دين حق است و راه خدا و شما دفاع می کنيد از تشيع که بنده به آن لقب تشيع صفوی داده ام و سردمدارش می شود ( علامه مجلسی ) که معتقد است امام زمان از ران مادرش بدنيآ آمده و الخ .
. بر اساس نظام دنيا و اختيار انسان، از ايجاد صحنه هاي زيبا و اتفاقات ناگوار نمي توان به طور کامل جلوگيري کرد. زيرا در اين صورت اختيار معنا نخواهد داشت. البته خوب است زمينه هاي ناهنجاري را با فرهنگ سازي و تعليم و تربيت کم کرد و از طريق پليس و دادگستري تخلفات پيگيري شود لذا انتظار اينکه خداوند يا امام زمان(عج) از وقوع جرم جلوگيري کند، انتظار واقع بينانه نيست.
بله بنده هم معتقدم که برای خروج جوجه از تخم شرائطی خاص بايد مهيا باشد و الا تخم مرغ يا می گندد ، يا منعقد نمی شود . و هميشه حضور پليس در بين مردم در طول تاريخ بشری مايه فساد و ناامنی بوده است . و فراموش نکنيد استاد گرامی بنده بعنوان يک انسان عامی که در بين مردم زندگی می کنم از فساد و تبه کاری های مامورين انتظامی ميلياردها خاطره دور و نزديک دارم و باور نکنيد که در ايران مردی که خداشناس باشد ، موجود باشد ، چرا که علمای مذهبی در تلبيسی بزرگ ابليس را بر عرش الهی مستقر کرده و ديو خاتم سليمانی را ربوده است و شواهد نياز به بيان ندارد ، اما امان از گوش های ناشنوا و چشم های نابينا و زبان های گنگ برای سرودن سخن حق !
. در تبليغ به طور يقين از آيات قرآن و سخنان خداوند، لازم است بيشترين استفاده صورت گيرد و سخنان پيامبر(ص) و امامان عليهم السلام به عنوان بيان کننده و شرح بيشتر مطرح است به طوري که اگر کسي از طريق امام و پيامبر(ص) دستورات را بدست نياورد چه بسا گرفتار انحراف گردد. به همين جهت پيامبر(ص) فرموده است: «انا مدينه العلم و علي بابها»؛ من شهر علم و دانش هستم و علي(ع) در آن است و هر کس بخواهد به خوبي از شهر علم استفاده کند از در آن وارد شود. نيز خداوند فرموده است: « قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللّهُ ...»(آل عمران/31)؛ بگو اگر شما به خداوند محبت داريد از من(پيامبر) پيروي کنيد خداوند شما را دوست خواهد داشت. بنابراين تأکيد بر استفاده از پيامبر و امامان(ع) به جهت دستيابي صحيح تر و سريع تر به خداست.
البته بنده قرآن را شاهدی بر لوح محفوظ می دانم و الباقی قوانين مدنی متعلق به هزاروچهارصد سال پيش است که مرده پرستان و دشمنان خدا و پيامبر پرستان و امام پرستان را بر دانش محفوظ راهی نيست . تنها خدا پرستان و کسانی که بدون توسل و ضامن و معرف با خدا ارتباط دارند می توانند از اين نعمت الهی استفاده کنند . حقيقت قرآن که در متن و بطن قرآن محفوظ است و از ديد راهزنان و حراميان و نان خوران دينی ، مخفی مانده است . در حقيقت پيروی از پيامبر ، متابعت از راه ايشان هست و راه ايشان ، راهی بوده به سوی خدا و تنها کسانی که خدا را بوضوح مشاهده می کنند و با او در حشر و نشر زندگی می کنند و لحظه ای را بدون او سپری نمی کنند و در بدها و خوب ها خدا را شاهد و ناظر اعمال خود می بينند در راه با محمد ص و قرآن همراه هستند و بس . راستی اگر درب بهشت به اين گل و گشادی که شما می بينيد باشد که رفتن به بهشت هم خود عذابی است عليم ! می خواهم در بهشت با علما و دانشمندانی هم نشين باشم که در حيات دنيوی اسير جلوه های ماده نشده باشند و راه را با توشه طی کرده باشند ، چنانکه علی ع هر شب را با غسل جنابت به نماز صبح وصل می کرد . امروز شاهد هستيد که زن دار و عذب هر دو گرفتار هستند و با ازدياد زنان هرزه و دخترانی که روزانه هدفی جز تور کردن پسران بيشتر ندارند و همان گرفتای که بعد از جنگ جهانی نصيب ملت آلمان شد و اساس و بنيان خانواده را در آن سرزمين از بين برد و جناب علامه دهر و صد البته علامه دهريون در نقابی الهی مرتضی مطهری که خداوند جزای زحماتی را که در راه احيای ابليس کشيده اند را بدهد در کتاب حقوق زن و از مجله زن روز دهه چهل اشاراتی بر اين موضوع داشته اند . به هر حال آدرس قرآن هم نزد ما محفوظ است .
اما درباره امام حاضر، بايد گفت اولين انسان حجت خدا و پيامبر خدا بوده و آخرين انسان که از دنيا مي رود نيز حجت خدا و امام خواهد بود بنابراين امام و حجت خدا هميشه حاضر است، اگر چه ظاهر نباشد. چنان که در زمان پيامبر(ص) نيز حضرت در مدينه بود و در مناطق ديگر حضور و ظهور نداشت. بلکه چه بسا نمايندگاني را مي فرستاد چنان که امام(ع) را به يمن براي تبليغ فرستاد و با مصعب را براي تعليم قرآن به شهر ديگر فرستاد. نقش فقيهان و مجتهدان نيز همين است و نقش ولايت فقيه نيز علاوه بر تبليغ، اجراي احکام و سرپرستي جامعه نيز هست.
منتظر اظهار نظر هاي بعدي شما هستيم، انشاءالله که همچنان با واقع بيني و دلسوزي در راه حق و حقيقت ثابت قدم باشيد.
خيلی بد است حجج الهی بوده اند و اين همه فساد بنام ايشان در روی زمين گسترده می شود و خون ها بنام ايشان و جنايت ها بنام ايشان و تجاوز ها به نام ايشان ، شکنجه وزندان بنام ايشان و صد البته مرگ بر آن پيغمبر و امامی که در کشورش زندان و شکنجه گاه وجود داشته باشد . وجود زندان و شکنجه گاه در هر جائی نشانه فساد است و فساد زاده رهبران جامعه که علی ع فرمود : ( الناس علی دين ملوکهم ) . اگر می خواهی رهبر را بشناسی فقط به دور و برت نگاه کن از جلوه عمومی جامعه بر عدل است و آرامش ، رهبر عادل و آرام است و اگر جامعه را ملتهب ديدی بدان که رهبر درونی ملتهب و ناآرام دارد و در حقيقت بيمار است به خطرناکترين بيماری روانی که همانا بيماری تبعيت از ظن است گرفتارند .
ما به خدائی ايمان داريم که برای شناساندن خود نيازی به پيامبر ندارد و اگر توجه کنيد اصولا پيامبران نتيجه فساد يک قوم و طائفه در تاريخ بوده است و خداوند برای ديگر مردم دنيا نيازی به فرستادن پيامبر نمی ديده است . اگر تاريخ بخوانيد و بخواهيد بدور از خرافه و جهل رد پای خدا را در تاريخ بزنيد ، بايد برای شناخت دين به عقب برگرديد و تا حضرت آدم برگرديد که تنها دين خدا دين توبه است و راه توبه را خداوند به آدم عرضه کرد و بس و هر کس که توانست از طريق توبه به خود و خدا برسد يک پيامبر و رسول است که خداوند بار امانت را بر دوش وی نهاده است .
به هر حال اگر قصد داريد از دينی که تا بامروز با آن آشنا شده ايد به اين مکاتبات ادامه دهيد بنده بيست و پنجسال پيش با اين دين خداحافظی کردم و برای اين که مطمئن باشم اين خداحافظی تا کنون بطول انجاميده است . دين حق را می شناسم و راه کوتاه آن را می دانم و هرچه را که اضافات دينی باشد می شناسم و چنانچه مايل بوديد با دين خدا آشنا شويد بنده در خدمت هستم . و يادآوری می کنم که در کتب علمی و دينی بدنبال خدا نگرديد که همه زحمات مبلغان مذهب ، تلاشی بوده است در جايگزين کردن شیطان در لباس خدا و موفق هم بوده اند . اما امروز نو مسيحيانی قدم به عرصه راه گذاشته اندکه قصد دارند خدا را بهتر بشناسند و اگر نبود علوم دينی ی گذشته شان حتما موفق می شدند و متاسفانه با دانش دينی ی سابق که تقلباتی از مکتب یهود و موسی بر آن تعبيه شده و به فساد افکار مبلغين بدون علم ، آلوده شده ، تا آن جا اين بيچاره ها خدا را در هيکل و تنها هيکل عيسی ديدند و صد افسوس که نفهميدند خداوند از روز هبوط به حبس در هيکل گرفتار آمد ، چنانچه ابليس و آدم .
ياحق
او
بنام حق
سخنی با دشمنان ملت ایران
روز عيد غدير خم در حجة الوداع محمد حجاج در حال بازگشت به شهر و ديار خود را به يک چاله بنام « خم » در مسير حرکت دعوت کرد تا « راه » خود را تکميل کند و اصل امامت را در بستر تاريخ جاری و ساری کند و حرام زادگان اين چاله را به چاه تبديل کردند . بارها تذکر داده ام که مبلغين مذاهب خيانت هائی به وسعت همه رنج ها و گرفتاری های بشر در طول اقامت در دنياشان را مرتکب شدند و از همه اين خيانت ها ، تغئير هدف « غدير خم » بود . محمد که نگران اصل مترقی امامت در راس هرم موحدين و يکتاپرستان بود ، با نصب علی و يا معرفی علی بعنوان رهبر آينده جهان اسلام بعنوان يک امام زنده و حاضر قصد داشت که امامت مستمرا در اسلام جای خود را باز کند .
به هر حال تشيع صفوی توانست بعد از هشتصد سال مبارزه با امامت ، به خاطره داشتن امام زنده در بين مسلمين پايان دهد و در سايه تعاليم نجس دراويش آناتولی و مرده پرستان و انسان پرستان ترک و حرامزادگان مسيحی ، اين اصل زنده و مترقی را به اصلی مرده و بی تحرک و در حال انتظار تبديل کند .
علی و اولاد علی از دنيا رفته اند و دست شان از دنيا کوتاه شده و بازماندگانشان در تحولات منفور علمی ، مذهبی به قعر شيطان پرستی سوق داده شدند و امروز خيانتکار ترين مدعيان مسلمانی ، فرزندان همين چهارده معصومی هستند که شيعيان مدعی وجودشان هستند و مرگ ايشان را باور ندارند . قرآن بارها در مورد رد معصوميت و غير انسان و آدميزاد بودنِ محمد تذکراتی داده است و از آن جا مسلمين قرآن را نخوانده و نديده قبول دارند و از متن قرآن اطلاع ندارند و امور شناخت قرآن را به فضلا و دانشمندان ابليس آئین سپرده اند و اين دشمنان « راه خدا و خدا » قرآن را از درون تخليه و اصول مترقی اش را ساقط کرده اند ، بصورتيکه حرامزاده های بی دين و مشرک و کافر و دشمن خدائی بنام « طالبان » و « القائده » خود را مسلمان معرفی می کنند و جناياتشان را به دين نسبت می دهند و مسلمانان که اصل خداشناسی را بر جهل و نادانی و خدا ناشناسی قرار داده اند را فريب داده و به طمع بهشت به جهنم می فرستند .
لازم نمی بينم در مورد مسائلی که عقل و دانش بشر قادر به مطالعه و شناخت آن نيست سخن بگویم و خود را درگير جنگ مستقيم با خونخوار ترين و جنایتکار ترين مردم زمين که سرمايه کلان و تمام ناشدنیی ، جهل و نادانیی انسان را در پشتيبانی خود دارند ، کنم .
سياست های دوستان ِ دشمن نما
دشمنان ايران در سال های بعد از 57 توانستند با فريب عده ای از مردم اين کشور که می رفت تا بصورت مملکت ِ تحت ملکيت حرامزاده ها در آید که آمد .
بصورت اخص اشاره می کنم به خيانت سازمان مجاهدين خلق که با پشت کردن به آرمان های ملت ايران که به زعم خود اسلام را تنها دين رهائی بخش می دانستند ، اين قدرت سرکوب را به نظام به حرام رفته جمهوری اسلامی دادند . سران نامسلمان و اسلام ناشناس ايران با زدن انگ « التقاط » به اين گروهک با قتل عام ، قريب به يکصدهزار مجاهد و خانواده های ايشان که بعد از ، از دست دادن عزيزانشان زنده و مرده بودنشان فرقی نمی کرد ، قدرت مسلط خود را بر خلق به اسارت رفته ايران تحکيم بخشيدند .
و امروز بار ديگر دستان دشمنان خلق ايران از آستين مشتی انسان ناآگاه و دشمن ملت بنام « سوسیاليست و کمونيست » بيرون آمده و اين گروهک های بی خاصيت و خودبين و خودخواه و تنبل و تن پرور که به جای عمل به حرف روی آورده اند و نا آگاهانشان را وارد بازی سياست می کنند تا در برابر قوانين مذهبی احکام قتل و قتل عام را باز آفرينی کنند و کمبودهای رژيم خونخوار را تامين کنند تا در سايه قتل عام مشتی انسان منحرف و کمونيست و ضد خدا بتوانند ريشه های ترس و رعب و وحشت را در نهاد انسان ايرانی تثبيت کنند و از اين رهگذر سال های تلخ حکومت زشت اسلامی و صد البته اسلام خداستيز و اسلام برانداز را استمرار بخشند .
بنده به رهبران نادان اين گروهک های منحرف که گوش های خود را به روی شنيدن سخن حق بسته اند تذکر می دهم ، به همان صورت که امروز ملت ايران در انتظار روزهای آزادی می گردد تا بتواند از قاتلين فرزندان وطن انتقام بگيرد و هر روز کينه خود را نسبت به امثال رجوی و مريم و هر کثافت ديگری که باعث قتل عام فرزندان وطن و شيرمردان عرصه انسانيت شدند را در دل تقويت می کنند و هر روز دست دعا به آسمان بلند می کنند که خدايا ما را از شر اين قوم مسلط و حرامزاده خلاصی بخش تا برای یک بار هم که شده ما با دشمنان کشور برخورد مناسب داشته باشیم .
خود ارضائی
دوست عزيزی طلب فتوا کرده بود در مورد کسانی که به خودارضائی عادت کرده اند . فتوای بنده برای کسب رضايت « خدا » آن که :
در قبال هر سه بار خود ارضائی ، کشتن يک مبلغ مذهبی ( هر مذهب که باشد ) می تواند کفاره گناه باشد .
و چنانچه بين دو مرد لواط صورت بگيرد و يا دو زن به معاشقه با يکديگر پرداختند ، کفاره گناه ايشان هم کشتن يک مبلغ مذهبی « کسانی که از تبليغ دين نان می خوردند » کفايت می کند .
او
بنام حق
بنده منکر امام زمان نيستم و اعتقاد دارم که هر کس امام زمان خود را بوضوح نشناسد و نبيند و کسب تکليف نکند ، به دين جاهليت از دنيا می رود .
استناد به گفته شخصی مانند مرتضی مطهری که در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران ، با توجه به برشمردن هزاران مورد خدمت ايران به اسلام و نداشتن حتی يک مورد خدمت اسلام به ايران ، باز بر حرف ناعادلانه و ظالمانه خود تاکيد بر خدمت اسلام به ايران دارند ، را نمی توان ملاک قرار داد . مرتضی مطهری انسانی بسيار مؤمن و مقيد به تشيع صفوی بودند و با دين خدا و تشيع علوی رابطه ای نداشته اند . سعی کنيد که بين تشيع علوی و تشيع صفوی تفکيک قائل شويد . آيا در حکومت علی ع زندان و شکنجه مرسوم بود و لشکريان علی در خيابان ها مواظب مردم بودند که چه می پوشند و چه می خورند و چه می گويند و ............. ؟ آيا امام چهارم و پنجم و ششم و هفتم و هشتم و نهم و دهم و یازدهم در تظاهرات سينه زنی و زنجير زنی شرکت می کردند و علامت حمل می کردند ؟ شايد جريده و زنجير را بشناسيد و در تاريخچه آن به مناطقی در اسپانيا و ايتاليا برسيد که در روز مرگ مسیح به اين توع تظاهرات مشغول میشوند ؟ منظورم اين است که تشيع صفوی را همين چند قرن پيش ساختند و برای ساختمان اين بنای عظيم ، دشمن خدا و اولياء خدا و راه خدا و بخشنده استحکام به راه ابليس ، متوسل شدند به سه مذهب و از اين سه مذهب معجونی بيرون کشيدند و نامش را گذاشتند تشيع ! در حقيقت اسلام جز خيانت به ايران تا امروز روا نداشته . دوره ای در تسخير ظلم و جنايات عباسی و دوره ای سياه تحت اسارت ظلم تشيع صفوی ، که اين بحث بماند در وقت مقتضی .
نوشته ايد :
در روايات اسلامي سخن از گروهي زبده است که به محض ظهور امام به آن حضرت ملحق مي شوند، بديهي است که اين گروه ابتدا به ساکن خلق نمي شوند و به قول معروف از پاي بوته هيزم سبز نمي شوند، معلوم مي شود در عين اشاعه و رواج ظلم و فساد زمينه هاي عالي وجود دارد که چنين گروه زبده را پرورش دهد.
ولی بهتر می دانيد که مقصود اين گروه زبده کسانی هستند که قبلا در تاريخ بشر زندگی کرده و از بين رفته اند ، مانند عيسی و زرتشت و به نظر من يک کوروش همه آن سیصد و سی و اندی را کفايت می کند .
2. معناي زياد شدن ظلم
اول اين که فرد صالحی تا به حال ديده شده است که افراد صالحی پيدا شوند ولی منکر قسمت دوم نيستم که بالاخره مردمی خواهند فهميد که بايد امام زمان خود را بشناسند و تحت رهبری و زعامت وی راه را از چاه تشخيص دهند و صد البته امامی زنده و آن امام زمان شما هم باشد برای روز مبادا ، چه عيبی دارد که روزی کسی بياید و عدالتی را ایجاد کند . ولی برای امروز بشر نيازمند امام است و اصل امامت از اصول دين مبين اين نظريه است که تشيع صفوی توانسته با تحريف حديث ضعف و سستی خود را به انتظار نسبت دهد و ظلم را با جان و دل بپذيرد و اين هم از غيرت شيعيان صفوی است و به تشيع علوی ربطی ندارد . کسی هم از زير هيزم سبز نمی شود ، درخت ظلم تبری غدار و قهار می طلبد که طبيعت نياز خلق است .
اقليت ها هرگز کيفيت ارزنده ای نداشته اند و در تخيلات متعصبانه خويش مغروق .
و اگر امروز کسی به سخن خدا گوش فرا می داد و سخن حق را می شنيد ، دين خدا و دين حق می توانست هر روز سیصدو سيزده نفر را تقديم راه خود و همراهان خود نمايد که متاسفانه امروز ، شيعيان نابرحق صفوی مانع رسيدن سخن حق به گوش مردم شده اند و گوش هايشان را بروی سخن حق بسته اند و هيچ انسان غير عادی ای در عالم خلقت از ازل تا ابد وجود نداشته است . محمد ص که سرآمد غير عادی های خلقت است ، خودش می گفت من هم يک انسان معمولی هستم ، و باز اين شيعيان صفوی هستند که با اعتقادات دراويش آناتولی و تبانی علمای لبنان متوسل به انسان های غير عادی می شوند . ( علی الهی های مدرن )
خير پس اين می طلبد که انسان های زنده تلاش کنند و رهبری زعيم و آگاه پيدا کنند و دين و دنيآشان را به دست وی برسانند و در آرامش مطلق سايه سار امام به زندگی و شادمانی مشغول باشند . ( مثل همين الان که شما در سايه سار ولايت از نعمات دنيآ متمتع و بهره منديد و مردم ايران محروم از نان ) .
اگر قدر تو را دانسته بوديم اگر عهد و وفا نشکسته بوديم
دل ما خانه غمها نمي شد غم هجران نصيب ما نمي شد
اگر شرط تولا کرده بوديم هر آنچه گفته مولا کرده بوديم
نمي شد روز ما شام سياهي نمي شد قسمت ما اين جدايي
بله قدر ندانستيد و خود اين جناب (محمد تقي مداح) هم نان از دين کسب کرده و اين گفته ها بساط کسب و کارش بوده و به دين ربط ندارد .
و در مورد بقيه مطالب هم ، تذکر مهم اين که شما هنوز دين روشن نداريد و در تاريکی ها سنگی می اندازيد و سرگرمیه دنيآ را در کنار دين داريد و مثل شير يا خط است که دو رو دارد و بنده مطلق مطمئنم که شير بر زمين نقش نخواهد بست . خود فريبی و مردم فريبی می کنيد و از دين خدا روی گردانيد و الا دين خدا اين همه نيست . والسلام علی من اتبع الهدی
يلدا 1386
بسم الله الرحمن الرحيم شماره نامه: 100101232
تاريخ :6/9/1386
دانشجوي گرامي: dbahmanabadi@gmail.com
سلام عليكم از حسن اعتماد شما خرسنديم, اميد است بتوانيم پاسخگوي خوبي براي سوالات شما باشيم.
سوال 2 : به گفته شما با توجه به آينده سراسر ظلم و جنايت بشر که منجر به ظهور آقا مي گردد ديگر نيازي به حرکت نيست. چرا که حرکت ما نتيجه اي جز ظلم به بار نمي آورد و چون منتظر آقا هستيم مي توانيم در جهت ظلم بيشتر به آمدن حضرت(عج) کمک کنيم.
پاسخ :8]
در ابتدا توجه به اين نکات ضروري است:
1. آمادگي جهاني: ظهور حضرت مهدي(عج)، به عنوان « خاتم الاوصياء» و منجي بشريت و کسي که در کره زمين دين اسلام را بر تمامي دين ها پيروز گرداند، قطعا زمينه آمادگي جهاني نيازمند است. زيرا روش و سيره آن حضرت مبني بر رعايت امور ظاهري و حکم به ظاهر نيست بلکه مبني بر رعايت حقايق و حکم به واقعيات و ترک تقيه و مسامحه نکردن در امور ديني و احقاق حقوق و برقراري عدالت واقعي و اجراي تمام احکام اسلامي است.
معلوم است که انجام اين برنامه و انقلاب بزرگ و همه جانبه نيازمند ترقي و رشد بشر در ناحيه علوم، معارف، فکر، اخلاق و آمادگي جامعه براي پذيرش و استقبال اين نهضت و لياقت زمامداري آن رهبر الهي مي باشد از اين رو جهان بايد زمينه اين پذيرش را داشته باشد تا اين هدف محقق شود بنابراين مي توان فقدان آمادگي جهان را يکي از فلسفه ها و حکمت هاي غيبت امام مهدي(عج) برشمرد.(آيه ا... لطف ا... صافي، امامت و مهدويت، ج3 ص143-150)
2. معناي زياد شدن ظلم: آنچه در روايات آمده زياد شدن ظلم و جور و کم شدن افراد صالح است، نه اين که همه مردم کافر شوند يا افراد صالح هيچ نباشند. در همان زمان که همه جا را تباهي فرا گرفته و ابرهاي تيره گناه و فساد سايه افکنده افراد پاک باخته، متعهد و صالحي هستند که زمينه قيام آن حضرت را آماده سازند و در حمايت از آن منجي بزرگ به جهاد برخيزند به قول استاد مطهري: « در روايات اسلامي سخن از گروهي زبده است که به محض ظهور امام به آن حضرت ملحق مي شوند، بديهي است که اين گروه ابتدا به ساکن خلق نمي شوند و به قول معروف از پاي بوته هيزم سبز نمي شوند، معلوم مي شود در عين اشاعه و رواج ظلم و فساد زمينه هاي عالي وجود دارد که چنين گروه زبده را پرورش دهد.
اين خود مي رساند که نه تنها حق و حقيقت به صفر نرسيده است بلکه فرضا اگر اهل حق از نظر کميت قابل توجه نباشند، از نظر کيفيت ارزنده ترين اهل ايمان اند و در رديف ياران سيدالشهدا.(مرتضي مطهري، قيام و انقلاب مهدي، ص62)
با توجه به نکات پيش گفته اولا بايد گفت ظهور ظلم و زياد شدن آن يکي از علائم ظهور حضرت مهدي(عج) است نه تمام آن، از عمده ترين عاملي که زمينه ظهور آن حضرت را فراهم کند وجود ياران پاک و پاکيزه به تعداد313 نفر به عنوان هسته مرکزي انقلاب آن حضرت است.(بحارالانوار، محمد باقر مجلسي، ج52، ص223 و الزام الناصب، ص199)
و در مرحله بعدي ده هزار نفر ديگر لازم است.(بحار، ج51، ص157، و منتخب الاثر، ص468)
و اين افراد انسانهاي عادي نيستند بلکه از بين ميليونها انسان بايد آنان انتخاب شوند، البته به وجود آمدن افراد زمان لازم دارد:
سالها بايد که تا يک سنگ اصلي ز آفتاب در بدخشان لعل گردد يا عقيق اندر يمن
پس اين مي طلبد که شيعيان و دوستداران آن حضرت بيشتر تلاش کنند تا زمينه ظهور زودتر فراهم گردد، خود آن امام رئوف فرمود: « اگر شيعيان ما- که خداي آنان را بر انجام طاعت خويش موفق بدارد- در راه ايفاي پيماني که بر دوش دارند، همدل مي شدند، ميمنت ديدار ما از ايشان به تأخير نمي افتاد.»(بحارالانوار، ح53، ص177، حديث 8)
اگر قدر تو را دانسته بوديم اگر عهد و وفا نشکسته بوديم
دل ما خانه غمها نمي شد غم هجران نصيب ما نمي شد
اگر شرط تولا کرده بوديم هر آنچه گفته مولا کرده بوديم
نمي شد روز ما شام سياهي نمي شد قسمت ما اين جدايي
(محمد تقي مداح)
ثانيا يکي از سنت هاي ثابت الهي آزمايش بندگان و گزينش صالحان و پاکان است به طوري که زندگي همواره صحنه امتحان و آزمايش است تا بندگان از اين راه در پرتو ايمان، استقامت و تسليم خويش در پيروي از اوامر خداوند تربيت يافته و به کمال برسند، استعدادهاي نهفته آنان شکوفا گردد، هر چه زمينه امتحان سخت تر باشد استعدادها بيشتر شکوفا مي شود، در برخي روايات يکي از فلسفههاي غيبت، آزمايش مردم شمرده شده است.
امام هفتم(ع) فرمود: « هنگامي که پنجمين فرزندم غايب شود مواظب دين خود باشيد مبادا کسي شما را از دين خارج کند او ناگزير غيبتي خواهد داشت به طوري که گروهي از مؤمنان از عقيده خويش برمي گردند، خداوند به وسيله غيبت بندگان خويش را آزمايش مي کند.(بحارالانوار، ج51، ص150، باب 7 حديث1 و غيبت نعماني، ص154 کتاب الغيبه شيخ طوسي ص204).
در نتيجه بايد گفت: نيامدن حضرت به خاطر فراهم نشدن زمينه ظهور در بشريت است و تأخير ظهور اگر از جهتي باعث افزايش زياد نشدن ظلم و فساد مي شود از سويي باعث فراهم آمدن پاک ترين انسان و ورزيده ترين انسانها به عنوان کارگزاران نظام عدالت مهدوي مي شود. ضمن اينكه اين نكته را نبايد فراموش كرد كه پذيرش عموم مردم براي حكومت ايشان نيز شرط حضور ايشان است، تا زماني كه جامعه جهاني آمادگي پذيرش آن حضرت را نداشته باشند، حضور ايشان مثمر ثمر نخواهد بود.
برداشت قشري مردم از مهدويت و قيام و انقلاب مهدي موعود، اين است كه صرفا ماهيت انفجاري دارد؛ فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلمها، تبعيضها، اختناقها، حق كشيها و تباهيها ناشي مي شود؛ نوعي سامان ياقتن است كه معلول پريشان شدن است. آن گاه كه صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقيقت هيچ طرفداري نداشته باشد، باطل يكهتاز ميدان گردد، جز نيروي باطل نيرويي حكومت نكند و فرد صالحي در جهان يافت نشود، اين انفجار رخ مي دهد و دست غيب براي نجات حقيقت _نه اهل حقيقت، زيرا حقيقت طرفداري ندارد_ از آستين بيرون مي آيد. عليهذه هر اصلاحي محكوم است؛ زيرا هر اصلاح، يك نقطه روشن است. تا در صفحه اجتماع نقطه روشني است، دست غيب ظاهر نمي شود؛ بعكس، هر گناه، هر فساد، ظلم، تبعيض، حق كشي و هر پليدي، به حكم اين كه مقدمه اصلاح كلي است و انفجار را قريب الوقوع مي كند، رواست: زيرا «الغايات تبرر المبادي»: هدفها وسليه هاي نامشروع را مشروع مي كنند. يعني بهترين كمك به تسريع در ظهور و بهترين سلك انتظار، ترويج و اشاعه فساد است. اين جاست كه گناه، هم فال است و هم تماشا؛ هم لذت و كامجويي است و هم كمك به انقلاب مقدس نهايي.
اين گروه طبعا به مصلحان، مجاهدان، آمران به معروف و ناهيان از منكر، با نوعي بغض و عداوت مي نگرند؛ زيرا آنان را از تاخير اندازان ظهور و قيام مهدي موعود(عج) مي شمارند. بعكس، اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمير و انديشه، با نوعي رضايت به گناهكار و عاملان فساد مي نگرند؛ زيرا اينان مقدمات ظهور را فراهم مي نمايند.
آيات قرآن كريم، در جهت عكس برداشت بالاست. ظهور مهدي موعود، حلقه اي از حلقات مبارزه اهل حق و باطل است كه به پيروي نهايي اهل حق منتهي مي شود. سهيم بودن يك فرد در اين سعادت، موقوف به اين است كه آن فرد عملا در گروه اهل حق باشد. آياتي كه بدانها در روايات اسلامي استناد شده است، نشان مي دهد كه مهدي موعود(عج) مظهر نويد است كه به اهل ايمان و عمل صالح داده شده است. مظهر پيروزي نهايي اهل ايمان است. ظهور مهدي موعود منتي است بر مستضفعان و خوار شمرده شدگان، و وسيله اي است براي پيشوا و مقتدا شدن آنان و مقدمه يا براي وراثت آنها؛ خلافت الهي روي زمين.
ظهور مهدي موعود، تحقق بخش وعده اي است كه خداوند متعال از قديمترين زمانها در كتب آسماني به صالحان و متقيان داده است كه زمين از آن آنان است و پايان، تنها به به متقيان تعلق دارد.
حديث معروف كه مي فرمايد: «يملا الله به الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا.» نيز شاهد مدعاي ماست، نه بر مدعاي آن گروه. در اين حديث نيز تكيه روي ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است كه مستلزم وجود گروه مظلوم است، و مي رساند كه قيام مهدي براي حمايت مظلوماني است كه استحقاق حمايت دارند. بديهي است كه اگر گفته شده بود: «يملا الله به الارض ايمانا و توحيدا و صلاحا بعد ما ملئت كفرا و شركا و فسادا» مستلزم اين نبود كه لزوما گروهي مستحق حمايت وجود داشته باشد، در آن صورت استنباط مي شد كه قيام مهدي موعود، براي نجات حق از دست رفته و به صفر رسيده است، نه براي گروه اهل حق؛ ولو به صورت يك اقليت.
شيخ صدوق روايتي از امام صادق(ع) نقل مي كند مبني بر اين كه «اين امر تحقق نمي پذيرد؛ مگر اين كه هر يك از شقي و سعيد، به نهايت كار خود برسد.» پس سخن در اين است كه گروه سعدا و گروه اشقيا هر كدام به نهايت كار خود برسند.
در روايات اسلامي سخن از گروهي زبده است كه به محض ظهور امام، به آن حضرت ملحق مي شوند. بديهي است كه اين گروه ابتدا به ساكن خلق نمي شوند و به قول معروف، از پاي بوته هيزم سبز نمي شوند. معلوم مي شود در عين اشاعه و رواج ظلم و فساد، زمينه هايي عالي وجود دارد كه چنين گروه زبده را پرورش مي دهد. اين خود مي رساند كه نه تنها حق و حقيقت به صفر نرسيده است؛ بلكه فرضا اگر اهل حق از نظر كميت، قابل توجه نباشد، از نظر كيفيت، ارزنده ترين اهل ايمانند و در رديف ياران سيدالشهدا. قيام انقلاب مهدي(عج)، صص 54، 55، 56، 57 و 58.
چون ظهور بعد از گسترش ظلم و ستم است، برخي اين نظريه را مطرح كرده اند كه پس بايد به گسترش ظلم كمك شود يا حداقل مبارزه با ظلم بايد به حالت تعليق در آيد، تا ظهور نزديك گردد. در اين زمينه بايد دانست روايات گسترش فساد بيانگر شرط ظهور نيست , بلكه ترسيم سيماي جهان مىكند از اين رو از وظيفه ما براى اصلاح خود و جامعه نمىكاهد. علاوه بر اينكه يكى از مصاديق ظلم آن است كه مصلحان جامعه و انسانهاى وارسته مظلومانه به دست سردمداران تبهكار و زيادهخواه كشته مىشوند. و اين نوع جنايتها در دوران آخرالزمان با توجه به سلاحهاى پيشرفته و ابزارهاى جديد شكنجه گسترش مىيابد.بنابراين حديث مذكور نه تنها دليلى بر خانهنشينى و نفى مبارزه نيست بلكه خود دليل آشكارى است بر فعاليت جدى مبارزان اصلاحگر و شهادت مظلومانه آنان به دست سركردگان ظلم و ستم، به گونهاى كه آن چنان عرصه بر مردم مستضعف تنگ مىشود كه انتظار حقيقى براى استقبال از نجاتدهنده اصلى در ميان مردم پديدمىآيد. و همين آمادگى واقعى است كه از شرايط ظهور حضرت ولى عصر(عج) مىباشد.براى توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مىكنيم:
در طول تاريخ غيبت به ويژه در قرون اخير نوعى تفكر آسايش طلبانه در برخى پديد آمده و آنان بهانهاى مىطلبندتا از زير بار مسئوليت شانه خالى كنند! حال چه بهتر كه اين بهانه رنگ دينى داشته باشد.
از جمله اين موارد آن است كه ما نبايستى با ظلم مبارزه كنيم زيرا ظهور امام زمان به تأخير مىافتد و حتى برخىپنداشتهاند كه بايد به ظلم و فساد نيز كمك كرد و در گسترش آن كوشيد تا اسباب ظهور بيشتر فراهم شود؟!
اين تفكر ناشى از عدم شناخت مسئوليت و نشناختن دين الهى و برداشت غلط از موضوع ظهور است. زيرا:
اولاً: هيچ يك از تكاليف شرعى مانند نماز، روزه، حج، امر به معروف، مبارزه با فساد و ... مشروط به چنين شرطى نيست، يعنى تكليف نماز و يا نهى از منكر تكاليفى مطلق هستند. يعنى آن كه عمل به آنها الزامى است، چه موجب تسريع در ظهور يا تأخير آن شود.
ثانياً: هيچ يك از آموزههاى دين نمىتواند اركان واساس دين را معطل نمايد. اگر فرض كنيم (به فرض محال)پىگيرى تعاليم دين موجب تأخير در ظهور شود، باز عمل به آن تعاليم واجب است.
ثالثاً: روايات مربوط به ظهور، اختصاص به اين گونه روايات ندارد، بلكه روايات ديگرى خبر از وقوع حركتهاىاصلاحى مانند انقلاب ايران و گسترش موج اسلامخواهى در جهان مىدهد.
معرفي منابع جهت مطالعه:
1. مجله حوزه شماره 71-70 مهر 1374
2. در ساحل انديشه، اکبر اسد عليزاده، مؤسسه امام صادق(ع)
3. خورشيد پنهان، ستاد برگزاري جشن هاي ميلاد حضرت مهدي(عج)
ي]
اظهار نظر دقيق شما درباره پاسخها [با ذكر كد سوال] موجب تكامل و پويايي كار ماست.
آدرس :http://www.porseman.org/q بانك پرسش و پاسخ دانشجويي مي باشد. شما مي توانيد با طرح سوال خود در صفحه http://www.porseman.org/q/newq.aspx و يا آدرس الكترونيكي info@porseman.org با سرعت بيشتري پاسخ رادريافت نماييد.
«خوشبختي و موفقيت شما را از خداوند بزرگ خواستاريم»
او
بنام حق
درود بر شما
در مورد ديدگاه دينی : دين محصول جامعه پليد و زشت سيرت و شيطان پرست در اقوام سامی و ابراهيمی است . ارسال یکصد و بيست و چهار هزار پيامبر آن هم فقط برای يک تيره از مردم زمين ، نشانگر آن نيست که اين مردم لائق حضور پيامبران در بين خودشان بوده اند از آن جهت که خداوند به اين حراميان ، حرام خواران و حرام کاران ، توجه خاص داشته و باصطلاح پليد ترين طائفه بشريت یعنی بنی اسرائيل را قوم برگزيده خوانده باشد . بلکه ديگر جوامع از مردم زمين به حق خويش قانع بوده اند و به حکم اولين و آخرين پيامبرشان آدم ، رضای خدا را هدف قرار داده اند . ديدگاه های دينی در حقانيت اصيل ،اما تماما توسط ديو پرستان از مبلغين مذهبی به انحرافی عميق گرفتار آمدند و تا آن جا پيش رفتند که پرستش شخص پیامبر را از پرستش خدا واجب تر بر شمردند و با وجود اولیا دور خداوند را خط کشيدند .
( می توانيد به عملکرد نظام جمهوری اسلامی در سی سال گذشته توجه کنيد که تمام گروه های فرهنگی و علمی و دينی اش و بیش از ده شبکه راديو تلويزيونی حتی یک ساعت و يک صفحه راجع به خدا نگفته و به تصوير نکشيده اند . جالب است هزاران پيامبر می آيند بگويند که خدا را بشناسيد و هزاران مبلغ همت گمارده اند که پيامبر را بشناسيد ! عجيب است . به هر حال ديدگاه های دينی ِ امروز مردم زمين ، ربطی به راه خدا ندارد و از حقانيت و الهی بودن تخليه است و اين که اثبات شده باشد ، موجب تامل است . در عين حالی که بنده به اصل امامت در اصول دين اعتقاد دارم و می دانم که هر کس وظيفه دارد امام زمان خود را بشناسد . البته امام حاضر و برای من مهم نيست که يک روزی امام زمان می آيد و چه می کند . من تشنه حضور امام زمان در عصر زندگی خودم هستم و می خواهم مانند همان چند نفری که در اطراف علی ع ، امامت را گرامی داشتند و به خليفه نابرحق نه گفتند ، باشم . اما يادتان باشد علی ع امام زمان خودش بود و از دنيا رفت و دستش از دنيا کوتاه شد در حالی که چشم بر راه امام زمان خويش بود .
و اما در مورد اديان ، چطور شما که همه اديان سابق را تحريف شده معرفی می کنيد باز به همان گفته های باطل استناد می کنيد ! ؟ همه اديان موصوف به الهی از راه منحرف گشتند و ديو ، خاتم سليمان در نگين کرد .
بنده در مورد ولايت فقيه در روزگاری که معنای فقيه را نمی دانستم و گمان می کردم که عالم و عامل دينی را فقيه می گويند و بعد متوجه شدم همين آخوندهائی که تحصيل علوم حوزوی می کنند را متفقهين در فقه و نهايتا فقيه می نامند ، به اين نتيجه رسيدم که یک فقيه کامل می تواند يک دشمن سخت کوش خدا و حق باشد . پس برای فقيه ديگر حق ولايتی قائل نيستم و حق ولايت را در عهده ولی و سرپرست و امام می دانم و مطمئنم امام کسی نيست که به گروه های خاصی توجه نشان دهد و ديگر مردم را بر خود بشوراند . باران ، حق بارش انحصاری ندارد . امروز عملکرد ولی فقيه در اين کشور غارت زده ، نشانگر مرزبندی های طبقاتی و سياسی در جامعه شده و به جز زنده شدن قوانين مغان زرتشت و ثبت طبقات اجتماعی ، روحانيون ، سپاهیون ، صنعتگران ( البته صاحبان کارخانه های بزرگ که از صنعت چيزی نمی دانند و الا صنعتگر ايرانی به ساختن سيخ و سنگ در کنار پيک نيک به گرم کردن سر مشغول است . ) و منشيان و عمله و اکره دولت و نزديکان و بستگان و سپس مردم بی ايمان که هيچ حقی در اين مملکت ندارند و طبقات نام برده حق هر نوع تجاوز به مال و جان و ناموس مردم عادی را دارند و نظام با همه قدرت از فساد اين طبقه پشتيبانی میکند .
و در مورد بقيه موارد منظور شده در اثبات غيبت و اعتقاد به اصل غيبت ، بنده مخالفتی با اعتقاد به وجود امام زمان غائب ندارم و تنها عرضم اين است که آن امام زمان غائب بدرد من و همه اجداد به جهنم رفته من نخورده است و به درد فرزندان هم نخورده است و بی نصيب ترين ها از اين امام من بوده ام . به همين خاطر در صدد يافتن امام زمان ِ زنده و حی و حاضر هستم . امامی که راه را طی کرده باشد و بتواند مرا در راهی روشن هدايت کند که بنده همه چاله ، چوله ها و زوايای مخفی راه را ببينم و هيچ موضوع غير قابل مشاهده ای در راه وی نباشد و راهش رفتنی و نه توقف کردنی باشد که بمانيد منتظر و هر وقت که از حق و عدالت اثری باقی نماند و تجاوز و جنایت به اوج رسيد ، ظهور می کنم ! پس چرا هنگام قتل زهرا کاظمی و زهرا بنی يعقوب ظهور نکرد ؟ وقتی به دانشجويان در پشت ديوارهای رفيع تجاوز میشد ، ظهور نکرد ؟ وقتی زنان و دختران ما را به جرم زيبا روئی به خلوت می بردند و به اجبار راضی به همبستری ِ حرام می کردند ، ظهور نکرد . مگر همه اين کارها را به نام او انجام نمی دادند ؟ او به اين تجاوزات و شکنجه ها راضی است ؟ اگر راضی است که ما را با او کاری نيست و اگر راضی نيست چشم براه دست قدرتش می نشينيم . امروز همان روز انتظار است که مغلوب ظالم شده ايم و هيچ فرياد رسی نيست .
يا حق
بسم الله الرحمن الرحيم شماره نامه: 100101232
تاريخ :16/8/1386
دانشجوي گرامي: dbahmanabadi@gmail.com
سلام عليكم از حسن اعتماد شما خرسنديم, اميد است بتوانيم پاسخگوي خوبي براي سوالات شما باشيم.
سوال 1 : متأسفم نه عقلاني است و نه باور کردني که يک مکتبي اصل امامت را که بايد امت تحت زعامت و رهبري امام زنده، حي و عادل زندگي کنند را به وسيله دوازده امام از دنيا رفته از ريشه ساقط کند و به امامي وعده دهد که روزي که همه ما يکديگر پاره و پوره کرديم ظهور کند و به اوضاع سر و ساماني نه در حد کلان و در همين حد که روزي با هاون بر سرش مي کوبند و وي را مي کشند و دين تعطيل مي گردد. دوست عزيز امام آن است که زنده و حي و حاضر باشد، از ران هم به دنيا نيامده باشد و مانند مردم عادي باشد. همانطور که محمد(ص) ادعا مي کرد من هم مثل شما يک انسان هستم که البته سعي مي کرد که آدم شود.
پاسخ :در پاسخ به سوال شما ابتدا به چند مقدمه اشاره مي كنيم:
1- از ديدگاه ديني وجود امام زمان(عج) و منجي عدالت گستر با ادله فراوان قرآني و روايي اثبات شده است و در اين شكي نيست.
2-در تمامي اديان و مذاهب نيز نياز به منجي محرز است و تقريبا تمامي انسان ها منتظر نجات دهنده اي هستند كه پس از ياس انسان از حكومت هاي بشري و نااميد شدن از اجراي عدالت توسط انسان هاي معمولي ظهور خواهد كرد و در اين نيز شكي نيست.
3-با غيبت امام زمان(عج) امامت منقطع نشده و ما به استمرار امامت توسط نايب خاص و عام ايشان اعتقاد داريم. اگر چه امام زمان(ع) به خاطر مصالحي از نظرها غايب هستند، ولي در عصر غيبت صغري توسط چهار نايب خاص با مردم ارتباط داشتند و در عصر غيبت كبري نيز ولايت فقيه همان ادامه دهنده و نايب عام امام است.
درباره حكمت غيبت امام زمان(عج)توجه به چند نکته ذيل به صورت خلاصه شايان توجه است:
1- به حكومت رسيدن همه اقشار؛ يعني غيبت حضرت آن قدر طول مي كشد همه اصناف مردم از هر قشر و طبقه اي به حاكميت برسند تا حجت بر همه تمام گردد و به همه معلوم شود كه قادر به اجراي عدالت نيستند. چنانچه امام صادق(ع) مي فرمايند نخواهد بود اين امر ت] تا آن كه نماند هيچ صنفي از مردم مگر اين كه ولايت پيدا كنند تا اين كه كسي نگويد كه اگر ما ولايت مي يافتيم عدالت مي ورزيديم سپس حضرت قائم به حق و عدالت قيام كند (غيبت نعماني، محمد ابن ابراهيم نعماني، باب 14، ش 53).
2- علت ديگري كه امام باقر(ع) اشاره مي فرمايند براي طولاني شدن غيبت امتحان است مي فرمايند «ليعلم الله من يطيعه بالغيب و يؤمن به» (جهان در آينده، محمد حسن موسوي كاشاني، ص 13). و از روايات ديگر استفاده مي شود كه امتحان به غيبت از 2 جهت از شديدترين امتحانات است:
الف) چون اصل غيبت كه بسيار طولاني مي شود بيشتر مردم در شك و ريب مي افتند و جز اشخاص مخلص و داراي معرفت كامل كسي بر عقيده به امامت باقي نخواهد ماند چنانچه پيامبر(ص) فرمود «لا يثبت فيها الامن امتحن الله قلبه للايمان» (منتخب الاثر، آيت الله صافي گلپايگاني، فصل 1، باب 8، حديث 45).
جهت دوم ناگواري ها و سختي هايي كه در زمان غيبت رخ مي دهد كه امام صادق(ع) فرمود كه هر كس بخواهد در عصر غيبت به دينش ملتزم باشد مثل كسي است كه خارهاي درخت خرما را با دست كنار بزند و غيبت طول مي كشد تا سيه رويان در اين محك معلوم شوند (كمال الدين و تمام النعمه، شيخ صدوق، ج 2، ص 16).
3- پيدا شدن قابليت در منتظران يعني مردم به اين سطح از معرفت برسند كه قوانين بشري در اجراي عدالت كافي نيست پيشرفت ها ولو در همه زمين ها به نابسماناني ها و بي عدالتي ها پايان نمي دهد بلكه روز به روز بيشتر مي شوند و بفهمند كه فقط در پرتو ظهور حضرت عدالت كامل پياده مي شود و مردم استعداد و آمادگي براي اجراي عدالت توسط حضرت را داشته باشند نه مانند زمان علي(ع) كه مردم قابليت و تحمل اجراي عدالت او را نداشتند كه «قتل لشده عدله» و اين زماني است كه ظلم و تعدي همه عالم را فرا گيرد و تلخي ظلم به كام همه برسد تا همگان تشنه عدالت شوند چون تا انسان تلخي ظلم را نچشيده باشد نسيم عدالت را تشخيص نمي دهد. «يملأ الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا؛ زمين را پر از عدل و قسط مي نمايد بعد از اين كه پر از ظلم و جور شد» (كمال الدين، شيخ صدوق، ج 1، ص 289).
در روايات علل ديگري براي طولاني شدن غيبت ذكر شده مانند بيعت كردن با ظالمان براي حفظ جان از گزند دشمنان، كردار بد بعضي شيعيان، مهلت دادن به كافران و ظالمان، نبودن ناصر و ياري كننده.
لكن مهمترين علتي كه در بسياري از روايات بر آن تأكيد شده اين كه طولاني شدن غيبت حضرت به حكمت الهي است و داراي مصالح و حكمت هايي است كه تنها خداوند و آنها كه محرم اسرار الهي هستند از آن با خبرند چنانچه امام صادق در جواب عبدالله بن فضل هاشمي وقتي در اين مورد سؤال مي كنند مي فرمايد اي پسر فضل همانا اين مسأله سري از اسرار الهي است و غيبي از غيب هاي الهي است و وقتي ما خداوند را حكيم بدانيم همه افعال او را مطابق حكمت و مصلحت خواهيم دانست گرچه علت آنها براي ما روشن نباشد (رخسار آفتاب، سيد مجتبي غيوري، ص 54 نقل از الاحتجاج طبري، ج 2، ص 303).
پس ولو علت و سر طولاني شدن غيبت حضرت براي ما معلوم نباشد بايد بدانيم از آن مصلحت و حكمتي است و آنچه مهم است اين كه به وظايف يك منتظر واقعي حضرت عمل كنيم و به فرموده خود حضرت كه فرمود براي فرج من بسيار دعا كنيد. عمل كنيم. انشاءالله كه چشمانمان به جمالش منور گردد. «اللهم عجل لوليك الفرج».
در اين زمينه ر.ك:
1. رخسار آفتاب، سيد مجتبي غيوري
2. نويد امن و امان، آيت الله صافي
3. جهان در آينده، محمد حسن موسوي
4. مهدي موعود، علي دواني
5. روزگار رهايي، علي اكبر مهدي پور
اظهار نظر دقيق شما درباره پاسخها [با ذكر كد سوال] موجب تكامل و پويايي كار ماست.
آدرس :http://www.porseman.org/q بانك پرسش و پاسخ دانشجويي مي باشد. شما مي توانيد با طرح سوال خود در صفحه http://www.porseman.org/q/newq.aspx و يا آدرس الكترونيكي info@porseman.org با سرعت بيشتري پاسخ رادريافت نماييد.
«خوشبختي و موفقيت شما را از خداوند بزرگ خواستاريم»
زبان ديني
او
بنام حق
حقير سخنانم را کوتاه می کنم و مايلم که دوستان بی شرح و بسط و با تکيه بر دانش نامفهوم گذشتگان ، راه را روشن ببينند .
مسئله يک تجلی که خداوند بر خویش کرد را ، عرفا بسيار به نمايش گذاشته اند و البته در آن زمان ها رشد علمی و فرهنگي و ميهنی علمای مذهب تشيع به اين درجه از کمال نرسيده بود . که شکر ايزد که با اعلام انحراف در نوشته های مولوی اين کمال حاصل شد .
چون زبان وی همی نشناختند چهار دست و پای او انداختند .
قصد محکوم کردن ندارم و تنها هدفم از اشاره به موضوع انحراف در انديشه مولوی به درک علمای برجسته مکتب تشيع ، اشاره به دين ناشناسی اين آقايان است . آقايانی که راه را به ريختن قطره اشکی در رثای حسين طی می کنند و با چهار تا فاتحه به مقصد میرسانند .
توضيح قبلی اين بود که خلق بهشت ، همه هدف خلقت است به گونه ای که ساکنان هر چه طلب کنند بی زحمتی ، فراهم و استعمال شود و گفتيم که چنين مجموعه عظيمی نياز به موتورخانه بسيار بزرگی دارد که سوختش از اجساد فرزندان آدم است که توسط هيزم شکن بزرگ ، از سرسبزی و آبادانی به خشکیدن و سپس ضربت آخر و ارسال به آتش ، انجام می گردد و عرض کرديم که آتش مامور به خلق است و ماده نشان برجسته اين بنده خدمتگزار خدا و سيستم عامل خلقت !
روزگاری طرح حقايق خلقت برای بشر جاهل و نادان ، خصوصا عرب موش خوار و پليد و کثيف که بت ها را خدا می انگاشتند و نسبت خالق ، به سنگ و چوب می دادند و اين ها فرزندان آن گروهی بودند که از مدينه فاضله به بيرون پرتاب شدند . حدود سه هزار سال پيشتر از ظهور اسرائيل ( يعقوب ) . اين گروه در ابتدای خروج از خانواده بزرگ بشری به خداوندیی مطلق آتش ايمان آوردند و با قبول « ديوا » بعنوان خدای واحد از « راه » قبلی و گذشته بشر که قبول « آسورا » بعنوان خدای نيکی و « ديوا » خدای زشتی ، و اعتقاد به خلافت اين دو موجود به نيابت از خدای خالق بر عالم « ماده » و « معنا » زندگی آرام و سرشار از رهائی و شادی را می گذراندند ، جدا شدند و به پرستش « ديو » و « بت » منشإ جنايات بشری روی گرداندند .
قبلا هم توضيح داده بودم که ساکنان زمين که خداوندِ خالق ( سيمرغ ) را ، بعنوان تنها موجود پرستيدنی و آسورا و ديوا را دو نائب خالق و الهه هائی قابل احترام می شناختند و دست دعاهاشان بسوی اينان دراز می شد .
اين خانواده بزرگ ، مصفا و صميمی ، ديری نپائيد که دچار ترديد فيلسوفان گرديد و به سه گروه تقسيم شد .
پرستندگان خدای واحد و قبول نواب بر حقش که در سرزمين خود باقی ماندند .
پرستندگان « ديوا » کسانی که خالق يکتا را بعنوان موجودی که در « عمإ » به عبادت خويش مشغول است ، قبول نداشتند و معتقد شدند که خدا را بايد در بوته آزمایشگاهی ، تجزيه کرد .
پرستندگان « آسورا » که این گروه هم خدای خالق و یکتا را قبول نداشتند و یه « آسورا » معتقد بودند .
از اين به بعد پرستندگان « ديوا » خدای شر و بدی را به نام گروه « اَرَب » و پرستندگان « آسورا » خدای خير و نيکی را به نام « اُروُب » و پرستندگان خدای واحد را ايرين ، که به سبک و سياق خويش باقی ماندند .
( بعدها « اَرَب » را « عرب » و« اُروُب » را « اُروُپا » تلفظ کردند . )
قبل از جدائی ، خيزش و یا پرتاب ، برای مردم زمين يک پيامبر بنام « آدم » که در جريان توبه و قبول توبه به دانش فراموش شده خويش ، دانائی بر « اسمالله » موفق گرديد و اين پيام را به بشريت داد که راهی برای توبه هست ! هر سه گروه مفاهيمی از « راه » و « توبه » را می شناختند و دانشی از برکت وجود پيام رسانان الهی در خاطره ها و يادهای خويش داشتند و همه اين دانش سرمايه اوليه بشر در دانائی به « راه » بود و اختيار انتخاب .
دين از مقوله هائی نيست که نمود ظاهری در اشخاص داشته باشد و تنها يک قضيه درونی است که تنها خود شخص از درون خويش خبر دارد و می داند که ، انديشه ، گفتار و کردارش را چه عواملی رقم زده اند . تنها در اين رهگذر و در ميان گروه « ارب » پيامبرانی ظاهر شدند و جامعه « ديو » پرست را به خدای واحد خواندند ! هر بار بعد از فوت پيامبر ، ديو پرستان علمای خود را وادار به انطباق « راه » خود بر « راه » پيامبر کردند و در اين رهگذر جامعه طلاب علوم دينی پای به عرصه ظهور نهادند و « راه » گم شد . شاهد مدعای ما و نمونه کامل از اين طلاب علوم دينی « عالمان يهود » که صليب را برای خفه کردن هر صدای حقی خلق کردند . با موسی بود که حمله به کنعان و سربه نيست کردن همه ظواهر زندگی در کنعان ، فرمان الهی قلمداد شد و قتل و خونريزی و اعدام ، عبادت !
یا حق
زبان ديني
مهمترين مسئله از جنبة فلسفي در باب زبان ديني اين است كه فحوا و مفاد اظهارات انسان دربارة خدا چيست. آيا اين اظهارات مطالب درستي دربارة واقعيت الهي ميگويند؟ در نظام فكري غرب دلايل چندي وجود دارد مبني بر اينكه اين اظهارات مطالب صادقي دربارة واقعيت الهي نميگويند.
بنام حق
خدا چيست ؟
او موجود ِ غير قابل تصور و تصوپر ، در هيچ نمی گنجد و از حدود عالم و ماده مجرد است و آثار و نشانه های خود را در همه چيز و همه کس در لوای سنت های غير قابل تغئير مخفی کرده. گفته اند:«خواست تا بشناسندش، پس خلق کرد»!
دانائی است که برای خلق آثار و بدايع خود از علم و دانش ، آن چه لازم بود فراهم آورد .
آن چه من می دانم اين که : عالم از برخورد و انفجار دو ذره با بارهای مثبت و منفی از نيستی حادث گرديد . همه هستی در حال ، خلاصه می شود و از گذشته و آينده اثر و خبری نيست !
خلقت عالم يک قصه نيست ، حقيقتی است غير قابل انکار ، که بزرگان از نیاکان بشر در قالب یک داستان تحت عنوان خلقت عالم تا آدم و هبوط به زمين ، برای آيندگان به ارث گذاشته شده تا با مصداق های عينی و علمی شکافته شود.
خداوند در شش شبانه روز عالم را خلق کرد . هر شبانه روز گردش یک بار همه خلقت بدور خویش ! یعنی بی نهايت عدد ، يعنی سکون و بی زمانی محض ، در عين بی مکانی . يعنی این عالم و کهکشان ها و کائنات در شش گردش هستی به گرد خویش ، خلق شده است .
ماهيت انفجار ، آتش است و وبيگ بنگ از نقطه شروع تا گردش بار اول بدور خود جهان عظيمی از دود و غبار را در دل خويش در مینورديد و بر اين انفجار فرمان فقط « شو » بود و همه بار خلقت بر دوش « آتش » .
« گنجی بودم ناشناخته ، خواستم تا بشناسندم ، پس خلق کردم »
چگونه می توانید تصويری از نگاه به خویشتن داشته باشيد ؟ خداوند در یک تجلی و نظر که بر خويش کرد ، بساط خلقت را در دو ذره از بارهای مثبت و منفی تحت فرمان « بشو » بار کرده و به هدف پرتاب کرد .
شايد لازم نباشد در ابتدای کلام هدف را مشخص کنم ، لکن بد نيست که ابتدا هدف تکاملیی خلقت را بشناسيم و به مبدأ بازگرديم .
همه هدف خلقت ايجاد بهشت است بصورتيکه ساکنانش بی نياز از زحمتی آن چه را که درخواست کنند ، پرداخت گردد .
برای خلق اين سرزمين با اين مختصات نياز به آتش عظيمی به نام موتورخانه هست که ما آن موتورخانه را به نام جهنم شنيده ايم ! و می دانيم که هيزم اين آتش عظيم ، اجساد فرزندان آدم است . آدمی که بعدتر راجع به خلق وی سخن خواهيم گفت .
سفر آفرينش را در کتب مذهبی ديده و شنيده ايم . تعريف شبه علمی آن را رقم می زنيم .
غبار و دود حاصل از انفجار که فعل و انفعالاتش منجر به ایجاد رطوبت گرديد و رطوبت در تکثير خود موجب اتصال ذرات موجود در آتش و ضميمه در نهاد « سنت های غير قابل تغئير » که عناصر را تشکيل دادند و همه عناصر در یک کلمه « خاک » و « باد » که حاصل از تغئير دما در ميانه آتش حاصل از بيگ بنگ ، پا به عرصه وجود گذاشتند .
در شش شبانه روز ، يعنی شش بار گردش محيط دائره عظيم بيگ بنگ ، به دور خودش ، افلاک و کائنات شکل گرفتند و در يک نقطه از اين عالم بزرگ ، بوسعت بی نهايت ، کره ای به نام زمين شکل گرفت و در سپيده دم روز ششم در نقطه ای از لجن بازمانده از زمينی در جمع غبار و آب که به صورت دريای عظيمی بوسعت تمام این کره از گل و لای که بر گرد آتش نهفته در ميآن خود حلقه میزدند و آتش با تمام قدرت به پختن این گل مشغول بود و از درون و برون بر زمين هجوم می آورد تا لحظه ای که از لجن حاصله تنها باقی ماند نقطه مرکزی که عصاره لجن است و در اين لجن « اسفل السافلين » موجودی به حرکت در آمد و زندگی آغاز شد . تکامل يکی ديگر از سنت های غیر قابل تغئير هستی است و اين موجود در سير تکاملی خويش تا غروب روز ششم در ميان انواع و اقسام جاندارانش ، موجودی دو پا که خداوند بنام « آدم » در لايه های سنت های غير قابل تغئير خود برگزيده شده بود . موجودی که در یک تجلی انعکاسش عامل « بیگ بنگ » و خواسته خداوندی که هيچ خواسته ای ندارد ، بود تا « او » را بشناسند .
گرچه مطمئن هستم زبانم را نمی فهمند ، اما باز می نویسم .
تا بعد
حق مشير و همراهتان باد
بشنويد
او
بنام حق
در کلام زرتشت خواندم که فرموده اند : سخن ها را بگوش بشنويد .
و سپس هر مرد و زن از شما ، يکی از دوراه ، نیکی و بدی ، یکی را انتخاب کنید .
برای من که در دوره مبارزه با گوش تا مرحله تسليم خاص به حضور برای شنيدن کامل و بدون حضور ذهن و القائات پليد که موجب قضاوت و دور شدن از خود را در پی بياورد ، در عرفان غور کردم ، شنيدن سخن بگوش برايم بسيار زيبا جلوه کرد و اين اختيار عارفانه و روشن بينانه که ، یکی از دو راه ، نیکی یا بدی را انتخاب کنيد ! یعنی بتو چه ، فضول که مردم با کدامين علاقمندی ها زندگی می کنند . خودتو به پا !
به هر حال اساس عرفان که شناخت است از سوی محافل حوزوی و بزرگانشان رد شد . یعنی بی دينی در لوای دين ! به دين ديگران هم گير دادن ! براستی ما گرفتار کدامين هیئتیم ؟
گاهی مردم گمان می کنند که بنده به ترويج شناخت اقدام کرده ام و اصرارم بر انتخاب نيکی است . در حاليکه اصلا اينطور نيست . بنده مايلم که هر کس راه را به اختيار انتخاب کند و تنها دردمندی بنده از بی دينانی است که در ورای دين مخفی شده اند و فرامين ابليس را بنام راه خدا ترويج می دهند . در وهله اول موضوع ساده بنظر می رسد و اما برای آنان که در حقائق و اسرار غور می کنند و بوضوح می بینند وجود انسان هائی که قادر به پذيرش دين نيستند در پشت نقاب دين ، زندگی را از همگان سلب می کنند و موجب رنج و حسرت و تشنگی می شوند و خودشان از همه کس حسرت مند ترند . از حسرت به حسد می رسند و از حسد بخل می ورزند و جامعه ای را بخيل می کنند تا هيچ کس چشم راحت غير را نداشته باشد . آدم فروشی و غيبت رواج پيدا می کند و در اين ميان عامی و فاسق از هم نمی شناسد . مراوده و دوستی قطع می گردد و دشمنی ها افزون و افزون تر . خانواده از هم می گسلد و رشته های پيوند گسسته می گردد . دين يک مقوله شخصی است و چنانچه حکومتی بر اساس دين بنا گردد و بنام خدا سکه زند ، باید که حق انتخاب را به همه مردم سرزمينش اعطا کند و جز به نيک خواهی خلق مشغول نباشد .
بنام حق
سخن گفتن از سر درد با مردمی در عمق خود بينی ، جهالت و نادانی ، مردمی که بچه های جهار ، پنج سالهاش مدعی دانستن هستند تا پيرمرد نود سالهاش که نفهميده از کجا آمده ، به کجا آمده و چرا آمده است ، کاری است عبث ، بيهوده .
مردمی که برای حل مشکلاتشان به مردگان و خشت و گل ، پناه می برند . زندگی را به خدا می سپارند ، بدون هيچ اقدامی و غافلند از قصاب صاحب خانه که چه می پزد .
آنان که به مرگ نزديک ترند ، از حقيقت دور ترند .
اين مردم نمی خواهند بفهمند که راهی که آنان می روند ، راهنمای رهبریِ جامعه است و اخلاق رهبری ، ساری و جاری در روان جامعه و انسان ها .
مردم در تعجباند از ، خلق ، خو و رفتار فرزندان خويش و فرزندان جامعه و غافلند از هيولا که وظيفهای جز وادار کردن انسانها به کوشش و تلاش در هر چه سريعتر پيمودن راه مرگ ! هر کسی برای خودکشی تدريجی شاهدی دارد و خود را نیازمند نزديکی به مرگ .
خدا را شکر که او ، انسان را با همه ناتوانی ، سخت جان آفريد . آنقدر سخت جان که ديری نخواهد گذشت تا شاهد تعويض اجزاء جسم در فروشگاهها و خيابان ها باشيم . چه باشيم ، چه نباشيم .
جان مردنی نيست و تا وقتی که جسم در اختيارش باشد ، سوار است و به اين آسانیها پياده بشو نيست .
براستی هيچ نيازی به تجديد نظر در راهی که می رويم ، نداريم ؟ چه کسی ، یا کسانی مسئول تامين و تضمين زندگیی پس مرگ انسانها بر روی زمين است . مردم زمين از هر مکتب و مرام که باشند بابت هزينه زندگی ملایان خود ، کم و کسری نمی گذارند ! وظيفه ملايان چيست ؟ آنان که تبليغ را سرلوحه عمل خويش قرار داده اند و تا آن جا پيش رفته اند که ارتش بازدارنده تشکيل داده اند .
دکتر شهيد شريعتی ، در جائی گفته است : در عربستان دو نيروی انتظامی وجود دارد . یک نيرو که در خدمت دولت و اهداف دولت است و يک گروه در خيابان و بازار راه ميروند و با چوبی به سر و صورت اين و آن ميزنند و بر کفل مردم که موهايت را بپوشان و چشمت را نگاه دار و لباست را درست کن و ، تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل . البته دکتر در سال های قبل از 1356 زندگی می کردهاند و موضوع مربوط به قبل از انقلاب ايران است و جدا که چه انقلابی !
اين اعمال برای تامين دنيا لازم است یا تضمين آخرت ؟
به هر که و هر چه نگاه می کنی ، بر عکس است ! هيچ چيز و هيچ کس بر جای خود نيست ! بدون استثناء بر اساس آموزش های همين ملاها ، همه در حال سقوط بر رو به جهنماند و به اگر به سخنان قبلی حقير توجه داشته باشيد ، مردمانی ساکن جهنم که بعد از سقوط جسم و پرواز جان به جهنم سقوط می کنند .
بر اساس مدارک و شواهد علمی و موجود از بين آقايان علما هم يکی از هزار يافت نمی شود که به آخرت وی مطمئن بود ! البته اين کمترين معتقدم و سرشار از اطمينان که از هر یک ميليون هم از ايشان کسی به بهشت نمی رود .
در همه ادوار و زمانها ، اين طائفه حاکم بوده اند . در ايران و در دوره حاکميت مغول هم اين گروه بر مردم حکومت کردند . اين بگير و ببندها و قتل عامها و ترورهای زنجيره ای و اين شکنجههای خبيث ، که از عهدهی حيوانات هم بر نمی آيد ، در پی کدام منظور و هدف است ؟ مگر وظيفه روحانيت غير از تضمين آخرت مردم است ؟ کی است در این کشور و در روی زمين که بعد از جستجو در پس لايههای ذهن خبيث و خود خواه بشریاش ، اطمينانی به عاقبت خود داشته باشد ؟ غفلت شما ، غفلت عجيبی است .