او
یزدان پاک نگاه بان تان باد
درود بر شما
چو با تخت منبر برابر شود
همه نام بوبکر و عمر شود
تبه گردد این رنج های دراز
نشیبی دراز است پیش فراز
کشاورز جنگی شود بی هنر
نژاد بزرگی نیاید به بر
رباید همی این از آن آن از این
ز نفرین ندانند باز آفرین
نهانی بتر ز آشکارا شود
دل مردمان سنگ خارا شود
بد اندیش گردد پدر بر پسر
پسر همچنین بر پدر چاره گر
شود بندهء بی هنر شهریار
نژاد بزرگی نیاید بکار
بگیتی نماند کسی را وفا
روان و زبانها شود پر جفا
از ایران و از ترک وز تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخنها بکردار بازی بود
همه گنجها زیر دامن نهند
بمیرند و کوشش به دشمن نهند
مرا کاشکی این خرد نیستی
گر آگاهی روز بد نیستی
*****
بزرگان که از قادسی با منند
درشتند با تازیان دشمنند
گمانند کاین بیشه پر خون شود
ز دشمن زمین رود جیهون شود
ز راز سپهری کس آگاه نیست
ندانند کاین رنج کوتاه نیست
*****
ز شیرشتر خوردن و سوسمار
عرب را به جائی رسیده است کار
که تاج کیان را کند آرزو
تفو باد بر چرخ گردون، تفو
ز تازی ستمکارتر دیو نیست
یزدان پرستان، از این دیو باید گریخت
*****
فردوسی
عزیزان من ، نمی دانم بنا به اشاره فردوسی ی بزرگ ، کدام یک از دانشجویان در سراسر کشور « ایرانی و یا معجونی از ترک و عرب و فارس و .......... و يا به کدام سرزمین التفات نظر دارید و خون پدری به کدام قوم و قبیله و نژاد کشیده می شوید .
آن چه مشهود و عیان است به غیر عده معدودی همه مردم این سرزمین تجاوز زده کسی به فکر ایران نیست ! همه از ترک و عرب و غرب دفاع می کنند .
چگونه دانشجوئی هستید که نفهمیدید چرا هزاروچهارصد سال است که خاخام ایسم روحانی به هر وسیله ممکن علم را از دسترس مردم دور نگاه داشته و این پلیدی به آن حد رسیده بود که عده ای از مختلطین خونی از مطلب روشن - لایمسه الاالمتطهرین ، و لايزيدالظالمين الا خسارا - به مسیح خداوند وارد نشوند مگر طهارت جویان و گر نه من نمی افزایم ، مگر خسارت . !
عزیزان ما ایرانی ها هزاروچهارصد سال است بخاطر ظلمی که در حق شخص خود بصورت فردی می کنیم و اکثرا هم اسلام را ناشناخته قبول داریم ، تا آن جا که بخاطر اسلام هزاران هزار انسان مرده و از دنیا رفته را ستایش می کنیم و می پرستیم و به آنان التجا می بریم ، اما از روبرو شدن با خدا معذور ، يا بيزاريم . !
آيا می دانيد که دشمنی آخونديسم با رضا شاه بخاطر اجباری کردن سواد بوده است ؟
آيا می دانيد که هدف روحانيت شيعه تنها بی سواد و جاهل نگاه داشتن مردم ايران است ؟
پس چگونه و برای چه کسانی درد دل می کنيد و مشکلات صنفی ی خود را مطرح می کنيد ؟
اگر بدنبال حل مشکلات صنفی هستيد که ما برای شما آرزوی موفقيت در خواسته ها را می کنيم و اما اگر می دانيد که بايد در کشور تغئيراتی حاصل شود و اولين تغئير ، تغئير کلمه مملکت است به کشور و ميهن ، مملکت را از جهت در کلام فارسی رواج دادند تا تو ايرانی با شنيدن صدای اذان درک کنی که بر فراز شهر و ديار شما پرچم اعراب به اهتزاز در آمده و ایرانی حق سیادت ندارد و سيادت و آقائی مخصوص اعراب است .
چنانچه در گرو خرافه و جهلی که از پدران در انديشه به ارث برده ايد هستيد ، لااقل بدانيد که یکصدوبیست و چهار هزار پيامبر برای رساندن خبر به خانواده های بنی اسرائیلی فرستاده شده و هر کدام از اين پيامبران ، خبر رسان به قوم و محل و خانواده خود بوده اند و ايرانی ها هم که خدا نداشته اند تا برايشان خبر رسانی خبری از غیب بياورد !
لااقل برای شناخت دين خدا اقدام کنيد !
چگونه است که دين را از کسانی که به نان مفت و از سهم امام به کسب علوم دينی تعهد داده اند و از تعهد ايشان همين سرزده که شاهد هستيد ! می پذيريد ؟ اما از کسانی که نان از بازوی خويش خورده و در خود شناسی و خدا شناسی به مرتبه پاسخ گوئی به سئوالات بر آمده اند ، دوری می کنيد ؟
دست از فعاليت سياسی بکشيد و موج جديدی از تجاوز و قتل و غارت برای حفظ منافع را نه برای حکام غارتگر فعلی و نه برای حکام بعدی که بی شک غارتگر خواهند بود براه نیندازید .
با این مردم نادان و جاهل که بر سنگ گل تعظيم و ارادت دارند و از مردگان شفاعت و شفا می طلبند ، چگونه به عدالت می توان انديشيد ؟
اين مردم خود ظلم را برای خود انتخاب کرده اند ! ظلم امروز آن چنان گسترش يافته است که گوجه فرنگی ها هم سرطان گرفته اند و گرفتار مارهای ضحاک زمانه خويش شده اند !
امروز شما عنان اختيار سرزمين کوروش را به مشتی انسان مدعی و پوچ سپرده ايد و مجلس خبرگانی را به نظارت بر کشور گمارده ايد که معلوم نيست در چه چيز خبره هستند و تنها چيری که عالم راستين می داند اين که در ميان ايشان خبره دينی وجود ندارد !
امروز شما کشور به ملکيت اشخاصی واگذار کرده ايد که ، جنگل ها و کوه ها و درياها و رودها را فاسد کرده و بتصرف خويش در آورده اند و با قيمت های گزاف به دشمنان ما می فروشند !
امروز شما وکلای رياکاری را به مجلس شيوخ خود فرستاده ايد که دين داری از ظاهرشان می بارد و در ميان ايشان و امامانشان از دين شناسی اثری نيست !
اين کوچک ترين ذره غبار پای خجسته ايرانيان در همه ابعاد دين را شناخت و از فساد تزکيه کرده ام و شاهد انقلابات مردم ايران از دهه چهل تا کنون بوده ام ، بدون ثانيه ای غفلت از امور مردم ، همه عمر به مطالعه گذرانده ام و جز به آزادی نينديشيده ام .
گوشه خلوتی دارم و در پناه او از هر گزندی محفوظ و جز با او و در کنار او حس امنيت و آرام نمی يابم ! و هرگز مردمی را به پيروی از خود دعوت نکرده ام .
امروز اگر در دنيا وجود دارند مردمی که می خواهند بدانند کيستند و چيستند و از کجا و برای چه آمده اند و به کجا می خواهند بروند ، اين ذره ناچيز در هم نشينی با خدا و خود به همه امور اشارت و بشارت داده شده ام و تنها از شما بعنوان دانشجو انتظار دارم که بزرگان تان را بخوانيد و از دين و راه ايشان سئوال کنيد و جز به روشنی ها ارضا نشويد . اين دشمنان خدا در ملبس کردن ابليس در لباس خدا به تلبيسی دست يافته اند که نتيجه اش شده است ، حيرت و سرگردانی !
امروز مردم ما در پی جادو و رمال و دعا نويس سرگردان شده اند تا قلم عفوی بر گناهان خويش بکشند و با واسطه های خداوند از در معامله در آيند . شما که از محل در آمد ديگ هائی بنام نذر وظيفه پول شوئی را بعهده گرفته اند با خبريد !
فکر می کنيد که نظام جمهوری اسلامی که اين همه نگران گناه های مخفی مردم است و همه سرمايه های مادی و معنوی را صرف کشف گناهان خلق کرده است در پی اين اعمال و منظور ، چه اهدافی را دنبال می کند ؟
عزيزان من شما نبايد در دانشگاه ها از زن و مرد با هم ارتباط داشته باشيد تا خدای ناکرده آشنائی و ازدواجی صورت نگيرد و جوانان در حيرت نياز سرگردان شوند و گناه کنند تا بواسطه گناهانشان قابليت تجاوز بيابند و به دين تاريک ، دين معجزه و شفا و شفاعت راه باز کنند و در این « دين = راه » گرفتار راهزنانی شوند از رخساره شان نور فوران ميزند !
امر بمعروف و نهی از منکر که فرمانی بود از سوی خداوند در جهت تنبيه حاکمان و ستمگران به کوچه ها و خيابان ها و خانه ها رسيده است ، در حالی که همه ما می دانيم که همه خانه های آمران بمعروف و ناهيان از منکر به هزاران منکر و فساد آلوده است ! اما هنوز گرفتار خط قرمز تقدس هستيم و چه مقدساتی که همه از جنس خاک و آتش !
يا حق گفتنی بسيار است اما :
اين سخن ها کی رود در گوش خر
گوش خر بفروش و ديگر گوش خر
او
يزدان پاک
بی توجهیی مردم ما نسبت به واقعيت های موجود و گرفتار شدنشان به دست سياستمداران سياس و فرصت طلب و اختيار از کف داده و در حقيقت سوء استفاده سردمداران تثبيت جهل و نادانی و گمراهی در لوای رهبری ، انسانهای بی مقدار از قعر ديه و قريههائی که گاه فرهنگشان مغاير با طبيعت انسانی است . ( مانند گروهی از مردم که غارت و تجاوز و کلاهبرداری و حتی کشتن انسان های گرفتار را بنوعی افتخار می شمارند و در تعریف از خود به هنرنمائی های خود در کارهای زشت به خباثات خود اشاراتی دارند . بسيار شاهد بوده و هستيد که هستند کسانی در جامعه که تجاوز و دروغ و فريب را سرمايه خود میدانند و نابود کردن زندگی ديگران را افتخار خود میشمارند . ) را ، فرصت میدهند تا بر صندلیهای قدرت بنشينند و در اطاعت از رهبران با رعيت هر چه میخواهند بکنند . مهم حفظ سيستم است و از آن جا که مردم با ما نيستند ، از گستردگیی جمعيت استفاده می کنيم و ترسوها و فرصت طلبها ، از مردم را ، مردم قلمداد میکنيم و با انگ کفر و الحاد و شرک ، مردم را میترسانيم و با سرکوب و شکنجه و تجاوز و قتل ، مردم را وادار به سکوت می کنيم ، چنانکه صفویها در اين کشور کردند و همانطور که اعراب با ما کردند و ما ملت صبور همه عرصه های زمين و تاريخ بشری ، هنوز از اين سوراخ نيش می خوريم و دست از انگشت فرو کردن در آن بر نمیداريم ! به اين مطلب از روزنامه ايران توجه کنيد .
در مراسم توديع و معارفه معاونت حقوقى و پارلمانى رئيس جمهور
داوودى: دولت نهم سياست مبارزه با كفر را پياده كرد
گروه سياسى: مراسم توديع و معارفه سرپرست معاونت حقوقى و پارلمانى رياست جمهورى روز گذشته برگزار شد.
معاون اول رئيس جمهورى در اين مراسم تأكيد كرد: مبارزه با كفر يك مبارزه دائمى است و هيچ آشتى و صلحى بين ما وجود ندارد.
خنده دار نيست ؟ کفار و حراميان پوشش دهنده ابليس و پنهان کننده شيطان و دشمنان يگانگی و وحدت و بیخبران از وحدت وجود ، اين سياهکارانِ شبپرست و ظلمت گستر ، با کفر مبارزه می کنند و اين کوچکترين ترسو از مردم ايران که تن به ذلت داده و رنج تجربه زندگی به شيوه مردگان را به لذت مرگ سرخ ترجيح داده و به گوشهای خزيده و از ترس پنهان گشته ، همه همت خود را در شناساندن حقيقت و واقعيت کفر و شرک و الحاد صرف کرده و دل خوش آن که ، روزی برسد و اين مردم زبان مرا بفهمند و با قبول واقعيت خود ، دست از پوشيدن و پنهان کردن ابليس بردارند و اقرار کنند که دین ايشان راهی جز کفر و شرک و الحاد نبوده است و برای شناخت دين اقدام عاجل و سريع کنند که انسانخواران زمين در همآهنگی و همدستی دين را وسيله غارت مردم قرار داده اند .
آیا نمی بينيد که نانوا و بقال و قصاب و.......... به ما رحم نمی کنند ؟
آيا نمی بينيد که فرزندان شما در تصرف ابليس راه نابودی می پيمايند ؟
آيآ نمی بينيد که ديگر ، از مردم سحر خيز و بقالی که ساعت چهار و نيم صبح درب مغازه بگشايد خبری نيست ؟
آيا نمی بينيد که نانواها ساعت هفت صبح تنورشان داغ می شود ؟
آيا نمی بينيد که درب مساجد بروی مردم بسته است ؟
آيا با مظاهر شيطان بيگانه ايد ؟ يا مظاهر شيطان همان مظهر آرزوهای شماست که بتوانيد تا بعد از ظهر بخوابيد و باقی مانده روز را به حريم يکديگر تجاوز کنيد ، در انديشه و نظر !
يکبار ديگر به ياران و همراهان تذکر می دهم که در شناخت دين ، اين همه که گفته و شنيدهايد ، نيست و اصلا آن چه را که گفته و شنيده ايد از قرآن و انجيل و تورات ، اصلا دين نيست و هر چه هست به دين مربوط نيست که همه در پوشيدن و تاريک کردن « راه » در خدمت آدمخواران است . ( البته دور از جون آدم و بهتر است گفته شود انسان خواران ، اگر انسانی یافت بشود و گر نه ، جنگل است و حکم ، : زورمندان باقی می مانند !. )
مقهور سياست انسان خواران نشويد ! ايشان هم مانند شما کافرند و پنهان کننده ابليس وجود در لباس تقوا و پرهيزگاری ! شرک برای ايشان مقدس است و الحاد هدف !
اگر نمی دانيد بدنبال راه شناسان باشيد تا گمراه نشويد . انتخاب راه با شماست و آنانکه راه بد را انتخاب کرده اند و خود را در پس نيک نمائی پنهان کرده اند از همه بدبخت ترند و آتش به ايشان رحم نخواهد کرد . گرچه شما دين را وسيله نان تان قرار داده ايد و برای پرسی غذا حاضريد به دشمنی با حسين ع در مراسم رنجير زنی و نوحه خوانی شرکت کنيد و آبروی اين خاندان را ببريد و بر ايشان طلب اشک و گريه کنيد که با انتخاب از بند زندگی ننگين رها گشته و مرگ سرخ را برگزيدند . براستی از کدام مردم هستيد ؟
او
بنام حق
درود بر آزاد مردان و دلاور زنان در خاک
امروز که ايران عزيزمان در غربت ، بی کسی و اسارت ، گرفتار نسل کشی و نژاد زدائی است و مبارزهی هزاران سالهی ايرانيان معدود و بازمانده از نسل ايرانيان می رود که با تمهيدات آمريکا و همه اعضای سازمان ملل متحد که در پی شوک « اعليحضرت محمد رضاشاه پهلوی ، شاهنشاه ايران » ، بمناسبت جشن های « دوهزاروپانصدساله » و وحشتی که قدرت های جهان را بلرزه در آورد و خاطرهی التماس ملتها برای سرپرستیی « کوروش بزرگ » بر سرزمينهای تحت ستم جهان و جهانداران ، در اذهان پليدشان بيدار و مرگ زود رس ِ نامردمان و مردم خواران را نويد می داد ، و می رفت تا ايرانيان را از شر عربيت نجات داده به وادی آزادگی سوق دهد ، از مسير طبيعی خارج و با مکر و حيله حيوانات در آب نمک خوابانده شان ، که سر نخ هدايت خارجی زاده ها تخم و ترکه اعراب و خون هائی که در طول تاريخ تهاجمات ، خلط و خاصيت ايرانی و مهر زادگی را از دست داده و رگ و پیشان سرشار از خون بیگانگان و مهاجمان شده بود ، در يک اقدام بين المللی ، به تغئير حکومت در ايران اقدام نمودند .
سی سال است که دنيا چشمش را بروی جنايات و نسل کشی و فرهنگ زدائی و جايگزينیی فرهنگ بيگانه و فرهنگ مهاجم و فرهنگ دشمن ، از ترک و عرب ، بسته و موذيانه آب به آسياب دشمنان اين ملت ستمديده می ريزند . کشورهائی که در همه برهه ها و در همه دوره ها برای مقابله با ظلم و بلايای طبيعی ، دست نياز به سوي اين مردم آزاده دراز می کردند و می کنند .
اين کوچکترين و غبار راه ايرانيان و آزاد مردان و دلاور زنان جهان ، پنجاه سال از عمر عزيز ، خدا داده و ناقابل خود را صرف شناخت دين کردم و با اعلام نظراتم در مورد دين و راه ، حقيقت پيام آشو زرتشت اسپنتمان را در کلام روشن که : « سخن ها را به گوش بشنويد ، و سپس هر مرد و زن از شما يکی از دو راه نيکی ، يا بدی ، يکی را انتخاب کنيد . » را روشنی بخشيدم و راه ها را به روشنی روز و بدون ابهام و تاريکی تقديم کردم . در حقيقت کفار و پوشندگان حق که با همه توان سعی در پوشيدن و پنهان کردن خود در پس نقاب خداشناسی و دين وداری که جز به خود ستم نمی کنند ، با حقير به مبارزه برخاستند و با دفاع ناقص از فرهنگ بيگانه ، به تثبيت وضع موجود اصرار ورزيدند .
آنان که به توهم مبارزه با دشمنان ايران در آغوش دشمن لميده اند ، هر روز به رنگی در آمده و بوقلمون صفتی و روبه مسلکی را که ، از اجداد غارتگر و مهاجمشان ، از ارث ، با خود همراه کردهاند را درهمه امور خود لحاظ می کنند و جز به خود نمی انديشند و جز خود نمی خواهند و جز خود نمی بينند ، بدانند که بالاخره اين ابرهای سهمناک از اين آسمان تيره و تار کنار خواهد رفت . روزی که در روشنائی خورشيد عريان در برابر ملت و خلق ايران قرار خواهيد گرفت .
شايد امروز شما موفق به تجزيه و نابودیی اين کشور بزرگ شويد ، اما فراموش نکنيد که يک قوم کوچک مانند قوم بنی اسرائيل که هرگز در سرزمين خود آرام و قرار نيافته است ، هنوز بدنبال حقوق خود مبارزه می کند ، توقع نداريد که بعد از رسيدن به هدف پليد و زشتتان ، ايران و ايرانی از روی زمين محو شود .
در فردای سر بلند کردن ايران ، همه سرهای شما بزير افکنده خواهد و در برابر تاريخ شرمسار خواهيد بود . محرم که در سايهِ پول های حرام و به طمع پول شوئی از سوی قاچاقچيان ، دزدان و کلاهبرداران ، مورد اکرام قرار می گيرد و رياکاران را ، موجه جلوه می دهد ، ششصد سال است که به تخريب فرهنگ ، غيرت و شرف و مردانگی ، شهامت و شجاعت ، ايرانيان پرداخته ، با توهين به مجاهدان کربلا ، فرهنگ خون و شرف را به فرهنگ عزا و بی شرفی تبديل کرده است ، هنوز در اين کشور بيداد می کند و طمع به غذای درون ديگ های به حرام پر شده ، مساجد و تکايای را مورد توجه قرار می دهد .
امروز يکی از بدبختی های ما خالی کردن مساجد است و سپردن آن بدست بيگانگان و کنيززادگان است و بنده به حضور در مساجد مخالف نيستم که از همه ايرانيان دعوت می کنم در مساجد در همه روزهای سال حاضر باشند و برای کشف حقايق دين با جدل و شکافت مسائل بپردازند ، اما تسليم تاريکی و سياهی نشوند و به هيچ معجزه و غير عاده ای باور نداشته باشند . خداوند برای اثبات خود نياز به معجزه و پيام ندارد و اين انسان است که بايد به نشانه ها و تربيت خالق با خالق خود آشنا شود و تنها وظيفه ما در برابر خالق ، بر روی زمين و رهگذر دنيا شناخت خود است و خدا و بس .
دردی است غير مردن کآنرا دوا نباشد
پس من چگونه گويم اين درد را دوا کن
با شناخت دين حق در بنيان راه با روشنائی و علم همراه شويد و دست از فساد و گمراهی برداريد که همه لذت ها در حضور خدا ارضاء کننده تر است و خدا بینا و شنواست . به خودتون بيائيد و توجه کنيد که چه می خواهيد ، آيا آن چه که می خواهيد واقعا خواسته خود شماست ؟
يا حق
اين سخن ها کی رود در گوش خر
گوش خر بفروش و ديگر گوش خر
بنمای رخ ، که باغ و گلستانم آرزو ست * بگشای لب که قند فراوانم آرزو ست
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر *کان چهره مشعشع تابانم آرزو ست
بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز باز آمدم*که ساعد سلطانم آرزو ست
گفتی ز ناز بيش مرنجان مرا برو *آن گفتنت که بش مرنجانم آرزوست
وان دفع گفتنَت که برو شه به خانه نيست *وان ناز و باز ، تندیی دربانم آرزوست
در دست هر که هست ، ز خوبی قراضههاست *آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست
اين نان و آب چرخ چو سيلست بی وفا *من ماهيم ، نهنگم ، عمانم آرزوست
يعقوب وار ، وا اسفاها همی زنم *ديدار خوب يوسف کنعانم آرزوست
والله که شهر بی تو مرا حبس می شو * آوارگی و کوه و بيابانم آرزوست
زين همرهان سست عناصر دلم گرفت *شير خدا و رستم دستانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او *آن نور روی موسیی عمرانم آرزوست
زين خلق پر شکايت گريان شدم ملول *آن های هوی و نعره مستانم آرزوست
گويآترم ز بلبل اما ز رشک عام مهرست * بر دهانم و افغانم آرزوست
دی شيخ با چراغ همیگشت گرد شهر *کز ديو و دد ملولم و انسان آرزوست
گفتند يافت می نشود ، جسته ايم ما *گفت آنکه يافت می نشود آنم آرزوست
هر چند مفلسم نپذيرم عقيق خرد *کان عقيق نادر ارزانم آرزوست
پنهان ز ديدهها و همه ديدهها از او ست * آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست
خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز *از کان و مکان پی ارکانم آرزوست
گوشم شنيد قصه ايمان و مست شد * کو قسم چشم ، صورت ايمانم آرزوست
يک دست جام باده و يک دست جعد *يار رقصی چنين ميانه ميدانم آرزوست
می گويد آن رباب که مردم ز انتظار *دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست
من هم رباب عشقم و عشقم ربابیست *وان لطفهای زخمه رحمانم آرزوست
باقی اين غزل را ای مطرب ظريف *زين سان همیشمار که زين سانم آرزوست
بنمای شمس مفخر تبريز رو ز شرق * من هدهدم ، حضور سليمانم آرزوست
On Jan 2, 2008 1:06 PM, <info@porseman.org> wrote:
Baraye Moshahedeye Sahihe Pasokh, Az menuye View>Encoding>Unicode (UTF-8) Ra Entekhab Konid
بسم الله الرحمن الرحيم
شماره نامه: 100101232
تاريخ :22/9/1386
دانشجوي گرامي: dbahmanabadi@gmail.com
سلام عليكم از حسن اعتماد شما خرسنديم, اميد است بتوانيم پاسخگوي خوبي براي سوالات شما باشيم.
سوال 4 : در مورد ديدگاه ديني: دين محصول جامعه پليد و زشت سيرت و شيطان پرست در اقوام سامي و ابراهيمي است. ارسال يکصد و بيست و چهار هزار پيامبر آن هم فقط براي يک تيره از مردم زمين، نشانگر آن نيست که اين مردم لائق حضور پيامبران در بين خودشان بوده اند از آن جهت که خداوند به اين حراميان، حرام خواران و حرام کاران، توجه خاص داشته و به اصطلاح پليدترين طائفه بشريت يعني بني اسرائيل را قوم برگزيده خوانده باشد. بلکه ديگر جوامع از مردم زمين به حق خويش قانع بوده اند و به حکم اولين و آخرين پيامبرشان آدم، رضاي خدا را هدف قرار داده اند. ديدگاه هاي ديني در حقانيت اصيل، اما تماما توسط ديوپرستان از مبلغين مذهبي به انحرافي عميق گرفتار آمدند و تا آن جا پيش رفتند که پرستش شخص پيامبر را از پرستش خدا واجب تر بر شمردند و با وجود اوليا دور خداوند را خط کشيدند. (مي توانيد به عملکرد نظام جمهوري اسلامي در سي سال گذشته توجه کنيد که تمام گروه هاي فرهنگي و علمي و ديني اش و بيش از ده شبکه راديو تلويزيوني حتي يک ساعت و يک صفحه راجع به خدا نگفته و به تصوير نکشيده اند.) جالب است هزاران پيامبر مي آيند بگويند که خدا را بشناسيد و هزاران مبلغ همت گمارده اند که پيامبر را بشناسيد! عجيب است. به هر حال ديدگاه هاي ديني امروز مردم زمين، ربطي به راه خدا ندارد و از حقانيت و الهي بودن تخليه است و اين که اثبات شده باشد، موجب تأمل است. در عين حالي که بنده به اصل امامت در اصول دين اعتقاد دارم و مي دانم که هر کس وظيفه دارد امام زمان(عج) خود را بشناسد. البته امام حاضر و براي من مهم نيست که يک روزي امام زمان(عج) مي آيد و چه مي کند! من تشنه حضور امام زمان(عج) در عصر زندگي خودم هستم و مي خواهم مانند همان چند نفري که در اطراف علي(ع)، امامت را گرامي داشتند و به خليفه نابرحق نه گفتند، باشم. اما يادتان باشد علي(ع) امام زمان خودش بود و از دنيا رفت و دستش از دنيا کوتاه شد در حالي که چشم بر راه امام زمان خويش بود. و اما در مورد اديان، چطور شما که همه اديان سابق را تحريف شده معرفي مي کنيد باز به همان گفته هاي باطل استناد مي کنيد!؟ همه اديان موصوف به الهي از راه منحرف گشتند و ديو، خاتم سليمان در نگين کرد. بنده در مورد ولايت فقيه در روزگاري که معناي فقيه را نمي دانستم و گمان مي کردم که عالم و عامل ديني را فقيه مي گويند و بعد متوجه شدم همين آخوندهايي که تحصيل علوم حوزوي مي کنند را متفقهين در فقه و نهايتا فقيه مي نامند، به اين نتيجه رسيدم که يک فقيه کامل مي تواند يک دشمن سخت کوش خدا و حق باشد. پس براي فقيه ديگر حق ولايتي قائل نيستم و حق ولايت را در عهده ولي و سرپرست و امام مي دانم و مطمئنم امام کسي نيست که به گروه هاي خاصي توجه نشان دهد و ديگر مردم را بر خود بشوراند. باران، حق بارش انحصاري ندارد. امروز عملکرد ولي فقيه در اين کشور غارت زده، نشانگر مرزبندي هاي طبقاتي و سياسي در جامعه شده و به جز زنده شدن قوانين مغان زرتشت و ثبت طبقات اجتماعي، روحانيون، سپاهيون، صنعتگران (البته صاحبان کارخانه هاي بزرگ که از صنعت چيزي نمي دانند و الا صنعتگر ايراني به ساختن سيخ و سنگ در کنار پيک نيک به گرم کردن سر مشغول است.) و منشيان و عمله و اکره دولت و نزديکان و بستگان و سپس مردم بي ايمان که هيچ حقي در اين مملکت ندارند و طبقات نام برده حق هر نوع تجاوز به مال و جان و ناموس مردم عادي را دارند و نظام با همه قدرت از فساد اين طبقه پشتيباني مي کند. و در مورد بقيه موارد منظور شده در اثبات غيبت و اعتقاد به اصل غيبت، بنده مخالفتي با اعتقاد به وجود امام زمان غائب ندارم و تنها عرضم اين است که آن امام زمان غائب به درد من و همه اجداد به جهنم رفته من نخورده است و به درد فرزندان هم نخورده و نخواهد خورد و موجودي خنثي در انتظار کدام منتظران است و بي نصيب ترين ها از اين امام من بوده ام! به همين خاطر درصدد يافتن امام زمان زنده و حي و حاضر هستم. امامي که راه را طي کرده باشد و بتواند مرا در راهي روشن هدايت کند که بنده همه چاله، چوله ها و زواياي مخفي راه را ببينم و هيچ موضوع غير قابل مشاهده اي در راه وي نباشد و راهش رفتني و نه توقف کردني باشد که بمانيد منتظر و هر وقت که از حق و عدالت اثري باقي نماند و تجاوز و جنايت به اوج رسيد، ظهور مي کنم! پس چرا هنگام قتل زهرا کاظمي و زهرا بني يعقوب ظهور نکرد؟ وقتي به دانشجويان در پشت ديوارهاي رفيع تجاوز مي شد، ظهور نکرد؟ وقتي زنان و دختران ما را به جرم زيبارويي به خلوت مي بردند و به اجبار راضي به همبستري حرام مي کردند، ظهور نکرد؟ مگر همه اين کارها را به نام او انجام نمي دادند؟ او به اين تجاوزات و شکنجه ها راضي است؟ اگر راضي است که ما را با او کاري نيست و اگر راضي نيست چشم به راه دست قدرتش مي نشينيم! امروز همان روز انتظار است که مغلوب ظالم شده ايم و هيچ فرياد رسي نيست.
پاسخ :
نامه شما را که حکايت از دلسوزي و دل پاکي شما داشت را به طور کامل مطالعه کردم. ضمن همدردي با شما در اين باره توجه به چند نکته ضروري است:
1. نظام دنيا آميخته اي از زيباييها و زشتي ها، فرازها و نشيب ها و سختي و لذتهاست و ما نبايد انتظار داشته باشيم که نظام دنيا يک دست و يک رنگ باشد. زيرا به طور کلي لازمه ماده تغيير و تحول است و تأثيرناپذيري و تأثيرگذاري است و در اين ميان، انسان نيز با توجه به ويژگي اختيار و گستره توانمنديهايش، توانايي ايجاد زيبايي و زشتي ها بيش از ساير موجودات دارد.
2. بر اساس نظام دنيا و اختيار انسان، از ايجاد صحنه هاي زيبا و اتفاقات ناگوار نمي توان به طور کامل جلوگيري کرد. زيرا در اين صورت اختيار معنا نخواهد داشت. البته خوب است زمينه هاي ناهنجاري را با فرهنگ سازي و تعليم و تربيت کم کرد و از طريق پليس و دادگستري تخلفات پيگيري شود لذا انتظار اينکه خداوند يا امام زمان(عج) از وقوع جرم جلوگيري کند، انتظار واقع بينانه نيست.
3. در تبليغ به طور يقين از آيات قرآن و سخنان خداوند، لازم است بيشترين استفاده صورت گيرد و سخنان پيامبر(ص) و امامان عليهم السلام به عنوان بيان کننده و شرح بيشتر مطرح است به طوري که اگر کسي از طريق امام و پيامبر(ص) دستورات را بدست نياورد چه بسا گرفتار انحراف گردد. به همين جهت پيامبر(ص) فرموده است: «انا مدينه العلم و علي بابها»؛ من شهر علم و دانش هستم و علي(ع) در آن است و هر کس بخواهد به خوبي از شهر علم استفاده کند از در آن وارد شود. نيز خداوند فرموده است: « قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللّهُ ...»(آل عمران/31)؛ بگو اگر شما به خداوند محبت داريد از من(پيامبر) پيروي کنيد خداوند شما را دوست خواهد داشت. بنابراين تأکيد بر استفاده از پيامبر و امامان(ع) به جهت دستيابي صحيح تر و سريع تر به خداست.
4. اما درباره امام حاضر، بايد گفت اولين انسان حجت خدا و پيامبر خدا بوده و آخرين انسان که از دنيا مي رود نيز حجت خدا و امام خواهد بود بنابراين امام و حجت خدا هميشه حاضر است، اگر چه ظاهر نباشد. چنان که در زمان پيامبر(ص) نيز حضرت در مدينه بود و در مناطق ديگر حضور و ظهور نداشت. بلکه چه بسا نمايندگاني را مي فرستاد چنان که امام(ع) را به يمن براي تبليغ فرستاد و با مصعب را براي تعليم قرآن به شهر ديگر فرستاد. نقش فقيهان و مجتهدان نيز همين است و نقش ولايت فقيه نيز علاوه بر تبليغ، اجراي احکام و سرپرستي جامعه نيز هست.
منتظر اظهار نظر هاي بعدي شما هستيم، انشاءالله که همچنان با واقع بيني و دلسوزي در راه حق و حقيقت ثابت قدم باشيد.
اظهار نظر دقيق شما درباره پاسخها [با ذكر كد سوال] موجب تكامل و پويايي كار ماست.
آدرس : http://www.porseman.org/q بانك پرسش و پاسخ دانشجويي مي باشد. شما مي توانيد با طرح سوال خود در صفحه http://www.porseman.org/q/newq.aspx و يا آدرس الكترونيكي info@porseman.org با سرعت بيشتري پاسخ رادريافت نماييد.
«خوشبختي و موفقيت شما را از خداوند بزرگ خواستاريم»
او
بنام حق
درود بر شما
ضمن سپاس از کلام گرم شما و در ادامه بحث در مورد جواب اول شما: (1. نظام دنيا آميخته اي از زيباييها و زشتي ها، فرازها و نشيب ها و سختي و لذتهاست و ما نبايد انتظار داشته باشيم که نظام دنيا يک دست و يک رنگ باشد. زيرا به طور کلي لازمه ماده تغيير و تحول است و تأثيرناپذيري و تأثيرگذاري است و در اين ميان، انسان نيز با توجه به ويژگي اختيار و گستره توانمنديهايش، توانايي ايجاد زيبايي و زشتي ها بيش از ساير موجودات دارد.)
ضمن قبول نظر شما ، حقيقت مستتر در گمراهی ، همانا کنکاش و تقلای بشر برای شناخت آسانتر است و زندگی در پناه خدائی که ، آزمونی نمی کند و با ذکر چند کلمه به عنوان شهادتين ، بندگان را می پذيرد و البته تا آن جای کار اشکالی هم ندارد ، به شرطی و شروطه ها ! ذکر شهادتين پذيرشی است به زبان و سلوک راه سلوک و باور راه است که پذيرش به قلب است و صد البته مستلزم طی طريق و طی طريق مستلزم شناخت راه است و نيازمندی های يک انسان در پيمودن راه که تا امروز از ديد بشر پنهان مانده و هر جا که عالمی و دانشمندی واقعی خواسته است حقيقت دين را افشا کند ، مبلغ های مذهبی در برابر اين مردان خدا با جهل و خرافه و فريب قد علم کرده اند و تا خون دانای روزگار خويش را نريخته اند از پای ننشسته اند .
شاهد هستيد که در نظامی دينی زندگی می کنيم که همه دانش در يک فرد جمع شده که نيازی به مشورت ندارد و اصولا مشورت را با کسانی که می کند که بادمجان دور قاب چيدهی ايشان هستند . شاهد هستيد که از دين فاسد چه مفسده هائی که برنخاسته است . روزی بیست خودکشی و روزی چهارصد و پنجاه سکته قلبی و مغزی و روزانه فرار ده ها و صد ها جوان دختر و پسر از خانه و بی داد مواد مخدر و ستون نظام حکومت اسلامی را هم نديده می گيريم ، چرا که اکثريت مطلق امروز با ، مصرف کنندگان مواد مخدر است در اين کشور دينی و ولایت مطلقه فقيه و نه عالم و دانشمند و امام ، بلکه فقيه ، يعنی کسی که علم شستشو و طهارت آموخته و تدوين نظام برده داری و کنيز داری را رواج می دهد و آداب و رسوم عمليات دينی را برمی شمرد که مثلا بعد از اين که بادی از دارنده وضو خارج شد بايد وضو را از سر بگيرد و اگر در بين نماز چنين بلائی نازل شد چگونه خود را از شر تکرار نماز برهاند و امثالهم . و چنين شخصی بدون علم و دانش شناخت خدا و عدالت حقه و رضايت حقه و اين که هيچ کس قادر به تغئير چيزی نيست مگر اين که از درون خود .
رهبران نظام اسلامی از ابتدا تا امروز بدون ذره ای تغئير مثبت در رفتار و کردار خود و در حقيقت اطمينان در سايه ابليس و برای آگاهی و مثال این که : قصد زيارت می کنی و با خلوص کامل حرکت می کنی و وقتی به زيارت گاه و آن سنگ و گلی که برای ستايش و پرستش انتخاب کرده ای می رسی ، فيلت ياد هندوستان می کند و وقتی که بازگشتی با دنيائی از آزار های ذهن و روان زندگی را ادامه خواهی داد که ای وای بر کم فروشان و دروغ گويان در معامله . به هر حال صحبت از دين حق است و راه خدا و شما دفاع می کنيد از تشيع که بنده به آن لقب تشيع صفوی داده ام و سردمدارش می شود ( علامه مجلسی ) که معتقد است امام زمان از ران مادرش بدنيآ آمده و الخ .
. بر اساس نظام دنيا و اختيار انسان، از ايجاد صحنه هاي زيبا و اتفاقات ناگوار نمي توان به طور کامل جلوگيري کرد. زيرا در اين صورت اختيار معنا نخواهد داشت. البته خوب است زمينه هاي ناهنجاري را با فرهنگ سازي و تعليم و تربيت کم کرد و از طريق پليس و دادگستري تخلفات پيگيري شود لذا انتظار اينکه خداوند يا امام زمان(عج) از وقوع جرم جلوگيري کند، انتظار واقع بينانه نيست.
بله بنده هم معتقدم که برای خروج جوجه از تخم شرائطی خاص بايد مهيا باشد و الا تخم مرغ يا می گندد ، يا منعقد نمی شود . و هميشه حضور پليس در بين مردم در طول تاريخ بشری مايه فساد و ناامنی بوده است . و فراموش نکنيد استاد گرامی بنده بعنوان يک انسان عامی که در بين مردم زندگی می کنم از فساد و تبه کاری های مامورين انتظامی ميلياردها خاطره دور و نزديک دارم و باور نکنيد که در ايران مردی که خداشناس باشد ، موجود باشد ، چرا که علمای مذهبی در تلبيسی بزرگ ابليس را بر عرش الهی مستقر کرده و ديو خاتم سليمانی را ربوده است و شواهد نياز به بيان ندارد ، اما امان از گوش های ناشنوا و چشم های نابينا و زبان های گنگ برای سرودن سخن حق !
. در تبليغ به طور يقين از آيات قرآن و سخنان خداوند، لازم است بيشترين استفاده صورت گيرد و سخنان پيامبر(ص) و امامان عليهم السلام به عنوان بيان کننده و شرح بيشتر مطرح است به طوري که اگر کسي از طريق امام و پيامبر(ص) دستورات را بدست نياورد چه بسا گرفتار انحراف گردد. به همين جهت پيامبر(ص) فرموده است: «انا مدينه العلم و علي بابها»؛ من شهر علم و دانش هستم و علي(ع) در آن است و هر کس بخواهد به خوبي از شهر علم استفاده کند از در آن وارد شود. نيز خداوند فرموده است: « قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللّهُ ...»(آل عمران/31)؛ بگو اگر شما به خداوند محبت داريد از من(پيامبر) پيروي کنيد خداوند شما را دوست خواهد داشت. بنابراين تأکيد بر استفاده از پيامبر و امامان(ع) به جهت دستيابي صحيح تر و سريع تر به خداست.
البته بنده قرآن را شاهدی بر لوح محفوظ می دانم و الباقی قوانين مدنی متعلق به هزاروچهارصد سال پيش است که مرده پرستان و دشمنان خدا و پيامبر پرستان و امام پرستان را بر دانش محفوظ راهی نيست . تنها خدا پرستان و کسانی که بدون توسل و ضامن و معرف با خدا ارتباط دارند می توانند از اين نعمت الهی استفاده کنند . حقيقت قرآن که در متن و بطن قرآن محفوظ است و از ديد راهزنان و حراميان و نان خوران دينی ، مخفی مانده است . در حقيقت پيروی از پيامبر ، متابعت از راه ايشان هست و راه ايشان ، راهی بوده به سوی خدا و تنها کسانی که خدا را بوضوح مشاهده می کنند و با او در حشر و نشر زندگی می کنند و لحظه ای را بدون او سپری نمی کنند و در بدها و خوب ها خدا را شاهد و ناظر اعمال خود می بينند در راه با محمد ص و قرآن همراه هستند و بس . راستی اگر درب بهشت به اين گل و گشادی که شما می بينيد باشد که رفتن به بهشت هم خود عذابی است عليم ! می خواهم در بهشت با علما و دانشمندانی هم نشين باشم که در حيات دنيوی اسير جلوه های ماده نشده باشند و راه را با توشه طی کرده باشند ، چنانکه علی ع هر شب را با غسل جنابت به نماز صبح وصل می کرد . امروز شاهد هستيد که زن دار و عذب هر دو گرفتار هستند و با ازدياد زنان هرزه و دخترانی که روزانه هدفی جز تور کردن پسران بيشتر ندارند و همان گرفتای که بعد از جنگ جهانی نصيب ملت آلمان شد و اساس و بنيان خانواده را در آن سرزمين از بين برد و جناب علامه دهر و صد البته علامه دهريون در نقابی الهی مرتضی مطهری که خداوند جزای زحماتی را که در راه احيای ابليس کشيده اند را بدهد در کتاب حقوق زن و از مجله زن روز دهه چهل اشاراتی بر اين موضوع داشته اند . به هر حال آدرس قرآن هم نزد ما محفوظ است .
اما درباره امام حاضر، بايد گفت اولين انسان حجت خدا و پيامبر خدا بوده و آخرين انسان که از دنيا مي رود نيز حجت خدا و امام خواهد بود بنابراين امام و حجت خدا هميشه حاضر است، اگر چه ظاهر نباشد. چنان که در زمان پيامبر(ص) نيز حضرت در مدينه بود و در مناطق ديگر حضور و ظهور نداشت. بلکه چه بسا نمايندگاني را مي فرستاد چنان که امام(ع) را به يمن براي تبليغ فرستاد و با مصعب را براي تعليم قرآن به شهر ديگر فرستاد. نقش فقيهان و مجتهدان نيز همين است و نقش ولايت فقيه نيز علاوه بر تبليغ، اجراي احکام و سرپرستي جامعه نيز هست.
منتظر اظهار نظر هاي بعدي شما هستيم، انشاءالله که همچنان با واقع بيني و دلسوزي در راه حق و حقيقت ثابت قدم باشيد.
خيلی بد است حجج الهی بوده اند و اين همه فساد بنام ايشان در روی زمين گسترده می شود و خون ها بنام ايشان و جنايت ها بنام ايشان و تجاوز ها به نام ايشان ، شکنجه وزندان بنام ايشان و صد البته مرگ بر آن پيغمبر و امامی که در کشورش زندان و شکنجه گاه وجود داشته باشد . وجود زندان و شکنجه گاه در هر جائی نشانه فساد است و فساد زاده رهبران جامعه که علی ع فرمود : ( الناس علی دين ملوکهم ) . اگر می خواهی رهبر را بشناسی فقط به دور و برت نگاه کن از جلوه عمومی جامعه بر عدل است و آرامش ، رهبر عادل و آرام است و اگر جامعه را ملتهب ديدی بدان که رهبر درونی ملتهب و ناآرام دارد و در حقيقت بيمار است به خطرناکترين بيماری روانی که همانا بيماری تبعيت از ظن است گرفتارند .
ما به خدائی ايمان داريم که برای شناساندن خود نيازی به پيامبر ندارد و اگر توجه کنيد اصولا پيامبران نتيجه فساد يک قوم و طائفه در تاريخ بوده است و خداوند برای ديگر مردم دنيا نيازی به فرستادن پيامبر نمی ديده است . اگر تاريخ بخوانيد و بخواهيد بدور از خرافه و جهل رد پای خدا را در تاريخ بزنيد ، بايد برای شناخت دين به عقب برگرديد و تا حضرت آدم برگرديد که تنها دين خدا دين توبه است و راه توبه را خداوند به آدم عرضه کرد و بس و هر کس که توانست از طريق توبه به خود و خدا برسد يک پيامبر و رسول است که خداوند بار امانت را بر دوش وی نهاده است .
به هر حال اگر قصد داريد از دينی که تا بامروز با آن آشنا شده ايد به اين مکاتبات ادامه دهيد بنده بيست و پنجسال پيش با اين دين خداحافظی کردم و برای اين که مطمئن باشم اين خداحافظی تا کنون بطول انجاميده است . دين حق را می شناسم و راه کوتاه آن را می دانم و هرچه را که اضافات دينی باشد می شناسم و چنانچه مايل بوديد با دين خدا آشنا شويد بنده در خدمت هستم . و يادآوری می کنم که در کتب علمی و دينی بدنبال خدا نگرديد که همه زحمات مبلغان مذهب ، تلاشی بوده است در جايگزين کردن شیطان در لباس خدا و موفق هم بوده اند . اما امروز نو مسيحيانی قدم به عرصه راه گذاشته اندکه قصد دارند خدا را بهتر بشناسند و اگر نبود علوم دينی ی گذشته شان حتما موفق می شدند و متاسفانه با دانش دينی ی سابق که تقلباتی از مکتب یهود و موسی بر آن تعبيه شده و به فساد افکار مبلغين بدون علم ، آلوده شده ، تا آن جا اين بيچاره ها خدا را در هيکل و تنها هيکل عيسی ديدند و صد افسوس که نفهميدند خداوند از روز هبوط به حبس در هيکل گرفتار آمد ، چنانچه ابليس و آدم .
ياحق