سخنی با دانشجويان ايران و جهان و مدعيان علم و دانش
او
یزدان پاک نگاه بان تان باد
درود بر شما
چو با تخت منبر برابر شود
همه نام بوبکر و عمر شود
تبه گردد این رنج های دراز
نشیبی دراز است پیش فراز
کشاورز جنگی شود بی هنر
نژاد بزرگی نیاید به بر
رباید همی این از آن آن از این
ز نفرین ندانند باز آفرین
نهانی بتر ز آشکارا شود
دل مردمان سنگ خارا شود
بد اندیش گردد پدر بر پسر
پسر همچنین بر پدر چاره گر
شود بندهء بی هنر شهریار
نژاد بزرگی نیاید بکار
بگیتی نماند کسی را وفا
روان و زبانها شود پر جفا
از ایران و از ترک وز تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخنها بکردار بازی بود
همه گنجها زیر دامن نهند
بمیرند و کوشش به دشمن نهند
مرا کاشکی این خرد نیستی
گر آگاهی روز بد نیستی
*****
بزرگان که از قادسی با منند
درشتند با تازیان دشمنند
گمانند کاین بیشه پر خون شود
ز دشمن زمین رود جیهون شود
ز راز سپهری کس آگاه نیست
ندانند کاین رنج کوتاه نیست
*****
ز شیرشتر خوردن و سوسمار
عرب را به جائی رسیده است کار
که تاج کیان را کند آرزو
تفو باد بر چرخ گردون، تفو
ز تازی ستمکارتر دیو نیست
یزدان پرستان، از این دیو باید گریخت
*****
فردوسی
عزیزان من ، نمی دانم بنا به اشاره فردوسی ی بزرگ ، کدام یک از دانشجویان در سراسر کشور « ایرانی و یا معجونی از ترک و عرب و فارس و .......... و يا به کدام سرزمین التفات نظر دارید و خون پدری به کدام قوم و قبیله و نژاد کشیده می شوید .
آن چه مشهود و عیان است به غیر عده معدودی همه مردم این سرزمین تجاوز زده کسی به فکر ایران نیست ! همه از ترک و عرب و غرب دفاع می کنند .
چگونه دانشجوئی هستید که نفهمیدید چرا هزاروچهارصد سال است که خاخام ایسم روحانی به هر وسیله ممکن علم را از دسترس مردم دور نگاه داشته و این پلیدی به آن حد رسیده بود که عده ای از مختلطین خونی از مطلب روشن - لایمسه الاالمتطهرین ، و لايزيدالظالمين الا خسارا - به مسیح خداوند وارد نشوند مگر طهارت جویان و گر نه من نمی افزایم ، مگر خسارت . !
عزیزان ما ایرانی ها هزاروچهارصد سال است بخاطر ظلمی که در حق شخص خود بصورت فردی می کنیم و اکثرا هم اسلام را ناشناخته قبول داریم ، تا آن جا که بخاطر اسلام هزاران هزار انسان مرده و از دنیا رفته را ستایش می کنیم و می پرستیم و به آنان التجا می بریم ، اما از روبرو شدن با خدا معذور ، يا بيزاريم . !
آيا می دانيد که دشمنی آخونديسم با رضا شاه بخاطر اجباری کردن سواد بوده است ؟
آيا می دانيد که هدف روحانيت شيعه تنها بی سواد و جاهل نگاه داشتن مردم ايران است ؟
پس چگونه و برای چه کسانی درد دل می کنيد و مشکلات صنفی ی خود را مطرح می کنيد ؟
اگر بدنبال حل مشکلات صنفی هستيد که ما برای شما آرزوی موفقيت در خواسته ها را می کنيم و اما اگر می دانيد که بايد در کشور تغئيراتی حاصل شود و اولين تغئير ، تغئير کلمه مملکت است به کشور و ميهن ، مملکت را از جهت در کلام فارسی رواج دادند تا تو ايرانی با شنيدن صدای اذان درک کنی که بر فراز شهر و ديار شما پرچم اعراب به اهتزاز در آمده و ایرانی حق سیادت ندارد و سيادت و آقائی مخصوص اعراب است .
چنانچه در گرو خرافه و جهلی که از پدران در انديشه به ارث برده ايد هستيد ، لااقل بدانيد که یکصدوبیست و چهار هزار پيامبر برای رساندن خبر به خانواده های بنی اسرائیلی فرستاده شده و هر کدام از اين پيامبران ، خبر رسان به قوم و محل و خانواده خود بوده اند و ايرانی ها هم که خدا نداشته اند تا برايشان خبر رسانی خبری از غیب بياورد !
لااقل برای شناخت دين خدا اقدام کنيد !
چگونه است که دين را از کسانی که به نان مفت و از سهم امام به کسب علوم دينی تعهد داده اند و از تعهد ايشان همين سرزده که شاهد هستيد ! می پذيريد ؟ اما از کسانی که نان از بازوی خويش خورده و در خود شناسی و خدا شناسی به مرتبه پاسخ گوئی به سئوالات بر آمده اند ، دوری می کنيد ؟
دست از فعاليت سياسی بکشيد و موج جديدی از تجاوز و قتل و غارت برای حفظ منافع را نه برای حکام غارتگر فعلی و نه برای حکام بعدی که بی شک غارتگر خواهند بود براه نیندازید .
با این مردم نادان و جاهل که بر سنگ گل تعظيم و ارادت دارند و از مردگان شفاعت و شفا می طلبند ، چگونه به عدالت می توان انديشيد ؟
اين مردم خود ظلم را برای خود انتخاب کرده اند ! ظلم امروز آن چنان گسترش يافته است که گوجه فرنگی ها هم سرطان گرفته اند و گرفتار مارهای ضحاک زمانه خويش شده اند !
امروز شما عنان اختيار سرزمين کوروش را به مشتی انسان مدعی و پوچ سپرده ايد و مجلس خبرگانی را به نظارت بر کشور گمارده ايد که معلوم نيست در چه چيز خبره هستند و تنها چيری که عالم راستين می داند اين که در ميان ايشان خبره دينی وجود ندارد !
امروز شما کشور به ملکيت اشخاصی واگذار کرده ايد که ، جنگل ها و کوه ها و درياها و رودها را فاسد کرده و بتصرف خويش در آورده اند و با قيمت های گزاف به دشمنان ما می فروشند !
امروز شما وکلای رياکاری را به مجلس شيوخ خود فرستاده ايد که دين داری از ظاهرشان می بارد و در ميان ايشان و امامانشان از دين شناسی اثری نيست !
اين کوچک ترين ذره غبار پای خجسته ايرانيان در همه ابعاد دين را شناخت و از فساد تزکيه کرده ام و شاهد انقلابات مردم ايران از دهه چهل تا کنون بوده ام ، بدون ثانيه ای غفلت از امور مردم ، همه عمر به مطالعه گذرانده ام و جز به آزادی نينديشيده ام .
گوشه خلوتی دارم و در پناه او از هر گزندی محفوظ و جز با او و در کنار او حس امنيت و آرام نمی يابم ! و هرگز مردمی را به پيروی از خود دعوت نکرده ام .
امروز اگر در دنيا وجود دارند مردمی که می خواهند بدانند کيستند و چيستند و از کجا و برای چه آمده اند و به کجا می خواهند بروند ، اين ذره ناچيز در هم نشينی با خدا و خود به همه امور اشارت و بشارت داده شده ام و تنها از شما بعنوان دانشجو انتظار دارم که بزرگان تان را بخوانيد و از دين و راه ايشان سئوال کنيد و جز به روشنی ها ارضا نشويد . اين دشمنان خدا در ملبس کردن ابليس در لباس خدا به تلبيسی دست يافته اند که نتيجه اش شده است ، حيرت و سرگردانی !
امروز مردم ما در پی جادو و رمال و دعا نويس سرگردان شده اند تا قلم عفوی بر گناهان خويش بکشند و با واسطه های خداوند از در معامله در آيند . شما که از محل در آمد ديگ هائی بنام نذر وظيفه پول شوئی را بعهده گرفته اند با خبريد !
فکر می کنيد که نظام جمهوری اسلامی که اين همه نگران گناه های مخفی مردم است و همه سرمايه های مادی و معنوی را صرف کشف گناهان خلق کرده است در پی اين اعمال و منظور ، چه اهدافی را دنبال می کند ؟
عزيزان من شما نبايد در دانشگاه ها از زن و مرد با هم ارتباط داشته باشيد تا خدای ناکرده آشنائی و ازدواجی صورت نگيرد و جوانان در حيرت نياز سرگردان شوند و گناه کنند تا بواسطه گناهانشان قابليت تجاوز بيابند و به دين تاريک ، دين معجزه و شفا و شفاعت راه باز کنند و در این « دين = راه » گرفتار راهزنانی شوند از رخساره شان نور فوران ميزند !
امر بمعروف و نهی از منکر که فرمانی بود از سوی خداوند در جهت تنبيه حاکمان و ستمگران به کوچه ها و خيابان ها و خانه ها رسيده است ، در حالی که همه ما می دانيم که همه خانه های آمران بمعروف و ناهيان از منکر به هزاران منکر و فساد آلوده است ! اما هنوز گرفتار خط قرمز تقدس هستيم و چه مقدساتی که همه از جنس خاک و آتش !
يا حق گفتنی بسيار است اما :
اين سخن ها کی رود در گوش خر
گوش خر بفروش و ديگر گوش خر