• Explore Vox
  • Culture
  • Entertainment
  • Life
  • Music
  • News & Politics
  • Technology
  • Join Vox
  • Take a Tour
  • Already a Member? Sign in
allame

دست نوشته های شخصی علامه بهمن آبادی

  • allame’s Blog
  • Profile
  • Neighbors
  • Photos
  • More 
    • Audio
    • Videos
    • Books
    • Links
    • Collections

راه ايرانی

  • Feb 29, 2008
  • Post a comment

راه ايرانی

 

با نگرشی به گذشته - امروز ما خود را فریب خوردگانی گناه کار خواهیم یافت و این پرسش در ذهن ما نقش
میبندد که آیا اگر سپاه اسلام به ایران حمله نمی کرد و کتابخانه های کسروی و جندی شاپور را در 1400
سال پیش به آتش نمی کشید امروز ما سربلند ترین مردمان جهان نبودیم؟
با این وجود تکه های از این تمدن شکوهمند از زیر خروارها خاک بیرون کشیده شده است و امروز ذست به
دست چرخیده است تا به ما رسید.متون کهن پارسی که اکثر آنان به زبان پهلوی بوده است را بدون تردید
میتوان گنجینه ای نهفته از نیاکان ایران زمین دانست. عده ای بر این باورند که تمام بر گزیده های این فرهنگ
کهن توسط سلمان فارسی خائن از ایران به بزرگان عرب داده شده است و اگر کمی با دقت و بدون تعصب
بر آن نیک بنگریم خواهیم دید که کلمات قصار در نهج البلاغه دقیقا بدون کوچکترین تغییری همان نسک های
پهلوی است که از 2000 سال پیشتر بر ما مانده است. حال به بهر فا جعه ای که بر سر ایرانیان آمده است
اگر نگرشی دقیق بیاندازیم خواهیم یافت که مردمانی در کمال صلح و آرامش در کشوری به نام ایران که
کوله باری از هزاران سال تمدن پادشاهی را در خود جای داده بود زندگی را سپری مینمودهاند. شاهزاده ای
فراری که به کشورش خیانت کرده است به نام سلمان فارسی از ایران اخراج میشود و به دست اعراب بدوی
می افتد. در آنجا برده میشود و در نهایت برای براندازی سلسله شاهنشاهی (امپراتوری )ساسانی با بزرگان
عرب دست به یکی میکند . سلمان یک زرتشتی آگا بود که از تمام قوانین مذهبی کشورش با خبر بوده است.
وی علاوه بر دین زرتشت از آئین های مانی و مزدکی اطلاع کامل داشت و با سپاهی بزرگ از اعراب برای
حمله به کشورش استفاده میکند و خود در کنار سپاه مسئول راهنمایی سپاه دشمن میشود . از دگر رو امپراتوری ایران در انتهای دوره ساسانی در آستانه کودکی نوین قرار داشت تا بار دیگر افسران پارتی حکومت را از شاهنشاهی ساسانی به شاهنشاهی پارتی تغییر دهند و بار دیگر حکومتی ملی و بر خواسته از آداب و روسوم کهن ایرانی برقرار شود.که با اندوه بسیار ارتش شاهنشاهی ایرانی پس از دها نبرد با ارتش روم توان و قدرت خویش را از دست داده بود و از دگر روی از داخل اختلافاتی بین بزرگان ایران در جریان بود.
به گفته مورخین اکثر آغاز حمله ها و شروع نبرد میان امپراتوری روم و امپراتوری ایران از طرف رومیان بوده است.
شاهنشاهان ساسانی نیز برای حفظ کیان ایران زمین سالهای سال با آنان مبارزه کردند و در اکثر نبردها با ارتش روم - ایرانیان پیروز میشدند که میتوان این دلاوری و میهن پرستی شاهنشاهان ساسانی را امروز ستوده و آنرا درس عبرتی برای فرزندان ایران زمین دانست.

شوربختانه از تاکتیکهای و روسوم جنگی بودند که تنها دو هدف را دنبال میکردند: 1) برای جهاد در راه خدا کشته شوند.
2)
برای سربلندی و گسترش اسلام کافران را بکشند و گردن بزنند یا مجبور به دادن جزیه کنند. حاصل این اندیشه آن شد که سپاه اسلام زنان و دختران ایرانی را اسیر نمود و به مدینه بردند ودر آنجا به عنوان اسیر خرید و فروش کردند و مردان را یا گردن زدند یا مجبور به مسلمان شدن و یا مجبور به دادن خراج کردند و یا نمونه بدتر آن به دست مردمان خراسان نعل زدند.
سلمان فارسی نیز در انتهای خیانت خود به ایران به آرزوی دیرینه خود رسید و از طرف بزرکان عرب به مقام پادشاهی شهر سلطنتی تیسپون که یکی از بزرگترین شهرهای جهان آن زمان بوده است رسید. این امر به سادگی اثبات میکند که وی برای رضای خدا مسلمان نشده بود و تنها برای کسب مقام پادشاهی و انتقام گرفتن ز شاهنشاهان ساسانی یار پیامبر شده بود.
تیسپون را شاهنشاه خسرو پرویز و انوشه روان دادگر گسترش دادند و آنرا مرکز تمدن و امپراتوری پارس کردند.

امروز اگر کمی به گذشته ایران باز گردیم و نسکهای (کتابهای) تاریخی و یا گفته های بزرگان جهان آن روزگار را بررسی کنیم خواهیم یافت که زرتشت نخستین کسی بود که مردمان را به یگانگی خدای واحد دعوت نمود. اگر به متن سنگ نبشتهای شاهنشاهان هخامنشی و اشکانی و ساسانی دقت کنیم خواهیم دید که کتیبه های آنان نخست با سپاس از درگاه خداوند شروع میشود و آنان این شکوه وبزرگی امپراتوری ایران را هدیه ای الهی میدانستند و همه این قدرت جهانی را - داده شده از سوی اهورامزدا میخوانند.

پس چه شد که عرب بدوی و شتر سوار به بهانه کافر بودن و آتش پرست بودن ایرانیان به کشور مان حمله کردند و ایران را به 2000 سال قبل بردند؟ این در حالی است که سازمان یونسکو سال 2003 را به نام " زرتشت سپنتمان " نخستین ابر مرد تاریخ جهان نامگذاری نمود و وی را صلح - خرد - فرهنگ ویکتا پرستی گیتی نام نهاد . زیرا وی با پیام های گات های خود صلح و انسان دوستی را پایه گذاری نمود. وی آتش را بزرگترین نماد قدرتخداوند میدانست واز این رو به آن به دیده احترام مینگرست. چنانچه اگر نیک بر قوانین اسلام بنگریم  آنرا بسیار نزدیک به مانی و زرتشتی خواهیم یافت. زیرا سرزمین ایران در شکل گیری ادیان جهان نقش محوریت را ایفا می نمود است.
از مسیحیت گرفته که ریشه در آئین میترایی ایرانی دارد تا اسلام که بر گرفته شده از ادیان ایرانی است. در اینجا باید با مقایسه این دو تمدن )پارس و عرب ) هم میهنان خویش را از فاجعه ای که به نام حمله اعراب به ایران به بهانه گسترش اسلام صورت گرفته است آگاه خواهیم ساخت. امید بسیار بر این است ایرانیان دگر بار به فرهنگ کهن نیاکان خویش باز گردند و نا دانسته چیزی را نپذیرفتند.


اسلام برگرفته شده از فرهنگ ایران باستان  :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

مانی با دین یهود تضادی علنی داشت ودین وی را قبول نداشت. در اسلام و نبردهای یهودیان با مسلما نان شاهد آن بودیم که هزاران یهودی توسط سپاه اسلام گردن زده شدند و امام علی یکی از مخالفین سر سخت یهودیان بود. مانی انسانها را به برگزاری  4 نوبت نماز روزانه با وض گرفتن - روزه گرفتن - ذکر نیایش روزانه و نمازهای دسته جمعی )یکشنبه ها) و خواندن متون ارژنگ (کتاب مانی) با صدای بلند دعوت نمود .
این موارد در اسلام نیز دقیقا شبیه به مانی وجود دارد. روزه گرفتن - تلاوت قرآن با صدای بلند - دعا خواندن - برگزاری نماز جمعه و ...

مانی سیستم دینی خود را شبیه به یک هرم بنا کرد به صورتی که خود در راس هرم قرار داشت و12 معصوم یا فرشتگان در زیر مجموعه او قرار داشتند. این عده نیز به گفته وی از منتخبین الهی بودند و معصوم از هرگونه گناه . این در اسلام دقیقا مشاهده میگردد به این صورت که حضرت محمد در راس اسلام است و 14 معصوم در زیر مجموعه آن.

مانی بعد از آن 12 تن معصومین - یارانی را برگزید که به 72 تن مشهور هستند و آنان را " ایسپسگان " نامید . این72 تن از یاران برجسته معصومین در دین مانی بودند. این در اسلام همان 72 تن یاران حسین ابن علی میباشد.
دین مزدک نیز با شعار برابری حقوق انسانها بنا شد که ریشه های کمونیستی کنونی از این اندیشه است. مزدک گفت که همه انسانها باید برابر باشند و هیچ برتری بین مردمان نیست و همه باید شکل زندگی کنند . این اندیشه بارها در نهج البلاغه و قرآن تکرار شده است.


در اندیشه زرتشت جهان آخرت نقش مهمی را در زندگی کنونی بشر ایفا میکرد. زرتشت پلی را در سرای آخرت به مردمان معرفی نمود به نام پل جینوت که پل صراط آخرت در اسلام دقیقا همان پل جینوت در زرتشت است.
زرتشت از ظهور یک ناجی به نام سوشیانت خبر میدهدکه در دریاچه ارومیه نطفه وی بارور خواهد شد و 99999 فره وشی از آن پاسداری میکند . پس از ظهور وی گیتی به زیباترین شکل ممکن خواهد بود . این نیز در اسلام به مهدی موعود تشبیه گردید. و ...

حال عده ای به این اندیشه می افتد که چی شد که دین اسلام در جهان امروز که بیش از 7 میلیارد جمعیت دارد 1.2 میلیارد نفر آن همراه
و یار اسلام هستند . و با خود می اندیشند که اگر اسلام بر گرفته شده از ادیان ایرانی بوده است پس چطور اینهمه گسترش یافته است ولی ایران نابود شد ؟ با مطالعه دقیق تاریخ صدر اسلام جواب این پرسش به سادگی داده میشود و آن این است که سپاه اسلام دین خود را سیاسی کردند و با لشکر کشی های گوناگون به بهانه گسترش اسلام حتی تا سرزمین های اسپانیا پیش رفته بودند و در نتیجه ادیانی که وارد حکومتها میشوند وسیله ای برای حکمرانی بر مردم میشوند. در نتیجه انکار آن دین در سرزمینهای تحت سلطه رومیان غیر ممکن و امروز شاهد این هستیم که بیش از 4 میلیارد مسیحی در جهان زندگی میکنند.


حال نگاهی به نسک های پهلوی باستانی می اندازیم و خواهیم دید که کلمات قصار و پندها و اندرزهای امام علی شعیان در نهج البلاغه بدون تغییر دقیقا همان پندها و اندرزهای نیکان ایران زمین است:

فرزند پارسا بهتر وجود است.

برادر بهتر مایه نیک نامی است.

همراه زن نیک بودن بهتر است.

در همه کارها و در داوری (قضاوت) راستی و کامل اندیشی بهتر است.

در این جهان و آن جهان بی باکی بهتر است.

سازش نمودن با دوستان - برادران - خویشان و نزدیکان و پیوند دادن آنها نیک تر است.

هر روز با خویشتن چنین گفتن پسندیده تر است : امروز چه سود بود مرا در جهان - چه زیارتی رساندم به دیگران.چه گناهی نمودم؟ چه قدمی در راه نیک برداشتم ؟ چه قدمی ناپسند برداشتم ؟ چونان است که این گیتی مهمانسرایی یکروزه (زود گذر) است. پس جاویدان آنجا (آخرت) باید بودن.

آنرا که گناه بیش گند و زمین پر درد کند سرانجام دیو دست وی را بگیرد و به دوزخ ببرد. به هیچ کس افسوس مبرید.
..........................................................................................................................

""" اندرزهای پهلوی """

بی ارزش است آنکه خواسته ندارد

سست است آنکه کسی ندارد

فرجام آنکه از همه زشت تر آنست که روان ندارد

دردمند است آنکه خرد ندارد

رنجور است آنکه زن ندارد

بی نام است آنکه فرزند ندارد


.................................................................................................

""" سرودهای خردمندانه نیاکان ایران به زبان پهلوی """


حسد را نام نیست

جوانی را نازش نیست

زندگی را رامش نیست

زمان را دارو نیست

مرگ را چاره نیست

خدای را انباز نیست

گیتی را پایش نیست

دانایی را تای نیست

از همه بدتر آنست که بمیرد و خدای از او خشنود نباشد و
نیکی نکرده باشد پس او را بامی در بهشت نیست

........................................................................

""""""""""""""""""""وظیفه ایرانی چه بوده است؟ """"""""""""""""""


هر یک از مردمان ایرانی که به پانزده سالگی میرسیدهاند باید اینگونه کنند:


از خویشتن بپرسد که کیستم ؟

از کجا آمده ام ؟

سپس باز به کجا شوم ؟

از کدامین پیوند و تخمه هستم ؟

سپس مرا خویشکاری ( وظیفه ) در گیتی چیست ؟ پس مزد من کدام است ؟

روز نخست من از مینوی ( نزد خداوند ) آمدهام یا در گیتی بوده ام ؟

هرمزد خویشتن هستم یا اهریمن خویش ؟

یزدان خویش هستم یا دیوان خویش ؟

در این چند راه - دین من کدام است ؟ سپس چه سود ؟ چه زیان ؟

چه کسی مرا دوست و همیار است و چه کسی دشمن ؟

بن جهان یکی است یا دو (خداوند ) ؟ ریشه ام از کدامین است ؟

""""""""""""""""""""" پاسخ جنین است """"""""""""""""""""


آفریده شده هستم نه آفریننده .

از مینو آوده ام و نه به گیتی بوده ام .

هرمزد خویشم نه اهریمن خویش .

پیوند وتخمه ام از کیومرث ( نخستین انسان ) است . مادرم سپندارمذ است . پدرم هرمزد است .

مرا مردمانی مهر دوست است که نخستین نژادم از کیومرث است.

وظیفه ام اینست که هرمزد هستی انوشه خدایی را بپرورانم ( گسترش دهم ) پس اهرمین و اندیشه پلید را

ریشه کن کنم.

دیو پرستی را از خویشتن دور کنم . دین مهر و آئین امشاسپندان را برگزینم.

سپس زن گرفتن است . پیوند گیتی دادن است . چرا که از آن ناگردنده هستم .

سپس زمین کشتزار کنم . سرزمین ها را آباد کنم.

سپس گوسپند داری را بقاعده کنم ( دامپروری ) .

سپس گوسپند داری را بقاعده کنم ( دامپروری ) .

سپس به نیایشگاه روم . چرا که راه - راهی نیست به جز " هومت و هوخت و هورشت " که همانا

روشنی - پاکی و بیکناره گیری دادگر هستی اورمزد ازلی و ابدی است.

پس به این اندیشه که آفرینش از دو بن است بیگمان شوم .

اوست که آفریننده است . هرمزد که همه روشنی ها از اوست .

پس اندیشه ام قانون آزادگی است . اندیشه ام نیکی و راستی و درستی است .


"""""""""""""""""""""""""" دارم اندرزی از دانایان ایران زمین """"""""""""""""""""""


از گفت پیشینیان ( سخنهای گذشتگان ایران )

به شما بگذارم راه راستی را در کیهان

اگر بپذیرید باشد سود دو کیهان برای شما

به گیتی گستاخ نباشید

چه را که به هیچکس نماد گیتی - نه کوشک ( کاخ ) و نه خانمان


چند مردمان دیدیم اندر کیهان - گفتند چند خدای باشد اندر کیهان . سپس خود را مهتر از دیگران یافتند
خودپسند گردیدند . ایشان بیراه شدند و فرجام کارشان با درد و رنج بر فتند از دنیا . پس شاد باشید و
پیروزگر و بهروز که نشان اورمزد یکتا چنین است .
افسوس مکن تا فرهمند ( شکوهمند ) باشی . نیکی و بدی در همه افراد است . پس افسوس دیگران
را مخور ) اندرز شاهنشاه خسرو قبادیان(.


"""""""""""""""""""""""""""" اندرز انوشه روان آذرباد سپندان """"""""""""""""""""""""""


وی را فرزندی بود به نام زرتشت . او فرزند خرد خود را اینگونه پند داد :

فرزندم در گیتی کرفه ( نیک ) اندیش باش . نه گناه اندیش . چرا که مردمان تا جاویدان زنده نیستند.
پس چه چیز بایسته و شایسته تر ز نیکی است .

آن ( چیز ) از دست رفته را فراموش کن . آن ( چیز ) نیامده را تیمار و رنج و افسوس مخور .

نسبت به یزدان پاک ( اورمزد ) گستاخ مباش چرا که او این گیتی را به شگفتی بیافرید.

نسبت به یزدان و دوستان یگانه باش .

هر چه برای تو نیک نیست تو نیز برای دیگران مکن.

هر کس که با تو به خشم و کین رود هر آینه از او دور باش.

همیشه و در هر زمان امید به یزدان داشته باش و دوستی با وی را بر گزین که آن برای
تو سودمند تر است .

راز را کمتر به زنان بگو .

هر چی می شنوی به نیوش ( نیک گوش فراده ) و بیهوده سخن مگوی .

بیگناه و بی دلیل مخند .

تفریح وخوشگذرانی به پیمان گیر ( اندازه نگه دار ) .

با مرد زشت کردار ،  آگاه همراه مباش .

با مرد خشمگین همراه مباش .

با مرد پست هم سگالش ( اندیشه ) مباش .

با مرد بس خواسته ) خودخواه ) هم خور مباش .

از مرد بد نژاد و بد اندیش وام مستان (مگیر) و نیز وام مده چرا که گرانتر باید
پرداخت کنی و به تو زیان خواهد رساند .

از مرد کژ اندیش خواسته مخواه .

اندر گزارش شاهانشه هان سخن دروغ گو سخن مشنو .

با مردمان آزاد چهره - کارآگاه - زیرک - هوشیار - همپرسکی کن و آنان را دوست باش .

به مرد یاوه گو سخن دل خویش را باز مگوی .

پیشگاه مردمان دانا را گرامی دارید و از آنان سخن پرسید و پاسخ فرا گیرید .

به هیچکس دروغ مگو .

کسی را که شرم در او نیست ازش خواسته مخواه .

نه به راست و نه به دروغ سوگند یاد مکن . دادار هستی ( یزدان پاک ) را به هیچ دلیل سوگند مده .

قبل از بنا نهادن خانه خویش هزینه را به میان آور و بررسی نما .

خویشتن را بزن ای کسی که خودخواه و خودپسند شده ای .

چندان که میتوانی مردمان را از سخن خویش مرنجان . پس نیک سخن بگو .

در راه زبان و کین دیگران قدم بر مدار .

بر هیچ کس فریب کاری و نیرنگ مکن . اگر چنین کنی آنکه تو نیز دردمند نخواهی شد .

از مردمان گرامی - نیک کردار و کهنسال مهتر سخن پذیر .

به جز از خویشاوندان و دوستان از کس دیگری وام مگیر .

زن شرمگین ( نجیب ) و فرزانه را دوست باش . یا او را بزنی به مرد دانا ده . چرا که اگر چنین
کنی مثال زمینی خواهد بود که هر دو بارور و حاصلخیز میباشد. پس حاصل و خوار بار آن نیک
و سالم و به وفور به دست مردمان خواهد رسید .

آشکارا گویش کن و پنهانی با کسی سخن مگوی .

جدا از اندیشه خویش سخن مگوی .

به پیران و بزرگان تندی مکن و آنان را ریشخند مکن . چرا که تو نیز روزی نچندان دور چنین
خواهی شد .

مرد بیرحم و بد اندیش را نگهبان و فرمانده زندان مکن . پس نیک اندیشان و وهوشیاران پسندیده تر
میباند .

اگر تو را فرزندی بود وظیفه نیکت آن است که از کودکی وی را به فراگیری خرد - دانش - فرهنگ و
علم بگماری .

مردمان راستگو را پیغام بر کن .

برای مردمان قابل اعتماد هزینه کن و آنان را آموزش ده .

سخن چرب گو - گویش چرب دار - منش فراوان دار .

بیگناه باش تا در زندگی بی بیم و هراس باشی .

مطیع باش تا مورد اعتماد باشی .

در زندگی فرو تنی را مهم شمار تا بسیار ترا دوست بدارند .

راستگو باش تا استوار باشی .

زن کسان را در هیچ فریب مده .

مردمان پست و نمک نشناس را نگهداری مکن چرا که تو را ارزش نمی دارد .

روان واندیشه خویش را از خشم و کین به دور نگهدار.

هیچگاه به انجمن و به میهمانی هر کجا مینشینی بالا مشین . چرا که ممکن است تو را به جای پایین تر فرو نشانند .

به خواست و اراده گیتی ( سرنوشت و کار طبیعت ) گستاخ مباش . چرا که خواست کیهان همچون مرغی است

که از این درخت به آن درخت نشیند و به هیچ درخت ( فرد ) نپاید .

دخت خویش را به مرد زیرک و هوشیار و دانا ده . چرا که اگر چنین کنی او مانند زمین نیک بسیار
گندم به تو خواهد داد وجهان نیک بارور خواهد شد .

به کسی دشنام مده تا دشتام نشنوی .

شباخیز باش تا روا باشی . 0 صحر خیز باش تا کامروا باشی .

دشمن کهن را دوست نو مگیر چه را که دشمن کهن ماری سیاه و صد ساله کین را فراموش نمیکند .

دوست کهن را دوست نو بگیر . چرا که دوست کهن همچون می ناب و کهنه می باشد که هر چه کهنه تر شود
برای تو سزاورتر باشد .

هر از چند گاهی روان خویش را بررسی نما تا بنگری بر گذشته خویش که چه کرده ای ؟.

هر که برای رقیب های خویش چاه کند نخست خود اندر آن افتد .

می (شراب ) به پیمان و اندازه خور . چه را که آنکس که بیش از پیمان مینوشد بسی
گناه از او نمایان خواهد شد .

خواسته ( مال ) دیگران را به تاراج مگذار . به دارایی خویش آمیزش مکن که آن روزی
بیهوده و نابود خواهد شد .

برای کرفه کردن (نیکی کردن ) در گیتی رنج و محبت را بر تن خویش پذیرا باش . چرا که
اگر همه چنین کنند گیتی بسی ورجاوند و اهورایی و نیک خواهد شد .

آن خوشی را که بس از آن اندوه باشد آنرا خوشی مپندار واز آن دوری گزین .

آن دوست را نباید دوست پنداشتن که اندر زمان سختی به فریاد نرسد .

آن زن را نباید زن شمردن که سود و زیان خویش را با شوی خود شریک نباشد و
خود را یار ویاور نباشد .

................................................................................


""""""""""""""""""""""" پرسش و پاسخ با بزرگمهر ( بوذرجمهر ) """"""""""""""""""""""

از میان مردم کدامین فرخ ترند ؟

آنکه بی گناه تر است .

چه کسی بی گناه تر است ؟

آنکس که قوانین یزدان پاک را اجرا کند و از کارهای دیئان بپرهیزد .

قانون یزدان کدام و قانون دیوان کدام ؟

قانون یزدان بهی و راستی است و قانون دیوا بدتری و کژی است .

بهی کدام است و بدتری کدام ؟

بهی اندیشه نیک - گفتار نیک - کردار نیک و بدتری اندیشه بد - کردار بد کدام است ؟

اندیشه نیک = اعتدال در اندیشه است - گفتار نیک = راستی است - کردار نیک است .

اندیشه نیک = افراط در اندیشه است - گفتار بد = دروغزنی است - کردار بد = بخل است .

چه کسی نیک نام تر از دیگران است ؟

آنکس که نیکی کردن به مردمان را دادتر به دارد ( اولویت کار هایش بداند )

خرد چنانچه آنرا بد اندیشی نباشد