راه ايرانی
با نگرشی به گذشته - امروز ما خود را فریب خوردگانی گناه کار خواهیم یافت و این پرسش در ذهن ما نقش
میبندد که آیا اگر سپاه اسلام به ایران حمله نمی کرد و کتابخانه های کسروی و جندی شاپور را در 1400
سال پیش به آتش نمی کشید امروز ما سربلند ترین مردمان جهان نبودیم؟
با این وجود تکه های از این تمدن شکوهمند از زیر خروارها خاک بیرون کشیده شده است و امروز ذست به
دست چرخیده است تا به ما رسید.متون کهن پارسی که اکثر آنان به زبان پهلوی بوده است را بدون تردید
میتوان گنجینه ای نهفته از نیاکان ایران زمین دانست. عده ای بر این باورند که تمام بر گزیده های این فرهنگ
کهن توسط سلمان فارسی خائن از ایران به بزرگان عرب داده شده است و اگر کمی با دقت و بدون تعصب
بر آن نیک بنگریم خواهیم دید که کلمات قصار در نهج البلاغه دقیقا بدون کوچکترین تغییری همان نسک های
پهلوی است که از 2000 سال پیشتر بر ما مانده است. حال به بهر فا جعه ای که بر سر ایرانیان آمده است
اگر نگرشی دقیق بیاندازیم خواهیم یافت که مردمانی در کمال صلح و آرامش در کشوری به نام ایران که
کوله باری از هزاران سال تمدن پادشاهی را در خود جای داده بود زندگی را سپری مینمودهاند. شاهزاده ای
فراری که به کشورش خیانت کرده است به نام سلمان فارسی از ایران اخراج میشود و به دست اعراب بدوی
می افتد. در آنجا برده میشود و در نهایت برای براندازی سلسله شاهنشاهی (امپراتوری )ساسانی با بزرگان
عرب دست به یکی میکند . سلمان یک زرتشتی آگا بود که از تمام قوانین مذهبی کشورش با خبر بوده است.
وی علاوه بر دین زرتشت از آئین های مانی و مزدکی اطلاع کامل داشت و با سپاهی بزرگ از اعراب برای
حمله به کشورش استفاده میکند و خود در کنار سپاه مسئول راهنمایی سپاه دشمن میشود . از دگر رو امپراتوری ایران در انتهای دوره ساسانی در آستانه کودکی نوین قرار داشت تا بار دیگر افسران پارتی حکومت را از شاهنشاهی ساسانی به شاهنشاهی پارتی تغییر دهند و بار دیگر حکومتی ملی و بر خواسته از آداب و روسوم کهن ایرانی برقرار شود.که با اندوه بسیار ارتش شاهنشاهی ایرانی پس از دها نبرد با ارتش روم توان و قدرت خویش را از دست داده بود و از دگر روی از داخل اختلافاتی بین بزرگان ایران در جریان بود.
به گفته مورخین اکثر آغاز حمله ها و شروع نبرد میان امپراتوری روم و امپراتوری ایران از طرف رومیان بوده است.
شاهنشاهان ساسانی نیز برای حفظ کیان ایران زمین سالهای سال با آنان مبارزه کردند و در اکثر نبردها با ارتش روم - ایرانیان پیروز میشدند که میتوان این دلاوری و میهن پرستی شاهنشاهان ساسانی را امروز ستوده و آنرا درس عبرتی برای فرزندان ایران زمین دانست.
شوربختانه از تاکتیکهای و روسوم جنگی بودند که تنها دو هدف را دنبال میکردند: 1) برای جهاد در راه خدا کشته شوند.
2) برای سربلندی و گسترش اسلام کافران را بکشند و گردن بزنند یا مجبور به دادن جزیه کنند. حاصل این اندیشه آن شد که سپاه اسلام زنان و دختران ایرانی را اسیر نمود و به مدینه بردند ودر آنجا به عنوان اسیر خرید و فروش کردند و مردان را یا گردن زدند یا مجبور به مسلمان شدن و یا مجبور به دادن خراج کردند و یا نمونه بدتر آن به دست مردمان خراسان نعل زدند.
سلمان فارسی نیز در انتهای خیانت خود به ایران به آرزوی دیرینه خود رسید و از طرف بزرکان عرب به مقام پادشاهی شهر سلطنتی تیسپون که یکی از بزرگترین شهرهای جهان آن زمان بوده است رسید. این امر به سادگی اثبات میکند که وی برای رضای خدا مسلمان نشده بود و تنها برای کسب مقام پادشاهی و انتقام گرفتن ز شاهنشاهان ساسانی یار پیامبر شده بود.
تیسپون را شاهنشاه خسرو پرویز و انوشه روان دادگر گسترش دادند و آنرا مرکز تمدن و امپراتوری پارس کردند.
امروز اگر کمی به گذشته ایران باز گردیم و نسکهای (کتابهای) تاریخی و یا گفته های بزرگان جهان آن روزگار را بررسی کنیم خواهیم یافت که زرتشت نخستین کسی بود که مردمان را به یگانگی خدای واحد دعوت نمود. اگر به متن سنگ نبشتهای شاهنشاهان هخامنشی و اشکانی و ساسانی دقت کنیم خواهیم دید که کتیبه های آنان نخست با سپاس از درگاه خداوند شروع میشود و آنان این شکوه وبزرگی امپراتوری ایران را هدیه ای الهی میدانستند و همه این قدرت جهانی را - داده شده از سوی اهورامزدا میخوانند.
پس چه شد که عرب بدوی و شتر سوار به بهانه کافر بودن و آتش پرست بودن ایرانیان به کشور مان حمله کردند و ایران را به 2000 سال قبل بردند؟ این در حالی است که سازمان یونسکو سال 2003 را به نام " زرتشت سپنتمان " نخستین ابر مرد تاریخ جهان نامگذاری نمود و وی را صلح - خرد - فرهنگ ویکتا پرستی گیتی نام نهاد . زیرا وی با پیام های گات های خود صلح و انسان دوستی را پایه گذاری نمود. وی آتش را بزرگترین نماد قدرتخداوند میدانست واز این رو به آن به دیده احترام مینگرست. چنانچه اگر نیک بر قوانین اسلام بنگریم آنرا بسیار نزدیک به مانی و زرتشتی خواهیم یافت. زیرا سرزمین ایران در شکل گیری ادیان جهان نقش محوریت را ایفا می نمود است.
از مسیحیت گرفته که ریشه در آئین میترایی ایرانی دارد تا اسلام که بر گرفته شده از ادیان ایرانی است. در اینجا باید با مقایسه این دو تمدن )پارس و عرب ) هم میهنان خویش را از فاجعه ای که به نام حمله اعراب به ایران به بهانه گسترش اسلام صورت گرفته است آگاه خواهیم ساخت. امید بسیار بر این است ایرانیان دگر بار به فرهنگ کهن نیاکان خویش باز گردند و نا دانسته چیزی را نپذیرفتند.
اسلام برگرفته شده از فرهنگ ایران باستان :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
مانی با دین یهود تضادی علنی داشت ودین وی را قبول نداشت. در اسلام و نبردهای یهودیان با مسلما نان شاهد آن بودیم که هزاران یهودی توسط سپاه اسلام گردن زده شدند و امام علی یکی از مخالفین سر سخت یهودیان بود. مانی انسانها را به برگزاری 4 نوبت نماز روزانه با وض گرفتن - روزه گرفتن - ذکر نیایش روزانه و نمازهای دسته جمعی )یکشنبه ها) و خواندن متون ارژنگ (کتاب مانی) با صدای بلند دعوت نمود .
این موارد در اسلام نیز دقیقا شبیه به مانی وجود دارد. روزه گرفتن - تلاوت قرآن با صدای بلند - دعا خواندن - برگزاری نماز جمعه و ...
مانی سیستم دینی خود را شبیه به یک هرم بنا کرد به صورتی که خود در راس هرم قرار داشت و12 معصوم یا فرشتگان در زیر مجموعه او قرار داشتند. این عده نیز به گفته وی از منتخبین الهی بودند و معصوم از هرگونه گناه . این در اسلام دقیقا مشاهده میگردد به این صورت که حضرت محمد در راس اسلام است و 14 معصوم در زیر مجموعه آن.
مانی بعد از آن 12 تن معصومین - یارانی را برگزید که به 72 تن مشهور هستند و آنان را " ایسپسگان " نامید . این72 تن از یاران برجسته معصومین در دین مانی بودند. این در اسلام همان 72 تن یاران حسین ابن علی میباشد.
دین مزدک نیز با شعار برابری حقوق انسانها بنا شد که ریشه های کمونیستی کنونی از این اندیشه است. مزدک گفت که همه انسانها باید برابر باشند و هیچ برتری بین مردمان نیست و همه باید شکل زندگی کنند . این اندیشه بارها در نهج البلاغه و قرآن تکرار شده است.
در اندیشه زرتشت جهان آخرت نقش مهمی را در زندگی کنونی بشر ایفا میکرد. زرتشت پلی را در سرای آخرت به مردمان معرفی نمود به نام پل جینوت که پل صراط آخرت در اسلام دقیقا همان پل جینوت در زرتشت است.
زرتشت از ظهور یک ناجی به نام سوشیانت خبر میدهدکه در دریاچه ارومیه نطفه وی بارور خواهد شد و 99999 فره وشی از آن پاسداری میکند . پس از ظهور وی گیتی به زیباترین شکل ممکن خواهد بود . این نیز در اسلام به مهدی موعود تشبیه گردید. و ...
حال عده ای به این اندیشه می افتد که چی شد که دین اسلام در جهان امروز که بیش از 7 میلیارد جمعیت دارد 1.2 میلیارد نفر آن همراه
و یار اسلام هستند . و با خود می اندیشند که اگر اسلام بر گرفته شده از ادیان ایرانی بوده است پس چطور اینهمه گسترش یافته است ولی ایران نابود شد ؟ با مطالعه دقیق تاریخ صدر اسلام جواب این پرسش به سادگی داده میشود و آن این است که سپاه اسلام دین خود را سیاسی کردند و با لشکر کشی های گوناگون به بهانه گسترش اسلام حتی تا سرزمین های اسپانیا پیش رفته بودند و در نتیجه ادیانی که وارد حکومتها میشوند وسیله ای برای حکمرانی بر مردم میشوند. در نتیجه انکار آن دین در سرزمینهای تحت سلطه رومیان غیر ممکن و امروز شاهد این هستیم که بیش از 4 میلیارد مسیحی در جهان زندگی میکنند.
حال نگاهی به نسک های پهلوی باستانی می اندازیم و خواهیم دید که کلمات قصار و پندها و اندرزهای امام علی شعیان در نهج البلاغه بدون تغییر دقیقا همان پندها و اندرزهای نیکان ایران زمین است:
فرزند پارسا بهتر وجود است.
برادر بهتر مایه نیک نامی است.
همراه زن نیک بودن بهتر است.
در همه کارها و در داوری (قضاوت) راستی و کامل اندیشی بهتر است.
در این جهان و آن جهان بی باکی بهتر است.
سازش نمودن با دوستان - برادران - خویشان و نزدیکان و پیوند دادن آنها نیک تر است.
هر روز با خویشتن چنین گفتن پسندیده تر است : امروز چه سود بود مرا در جهان - چه زیارتی رساندم به دیگران.چه گناهی نمودم؟ چه قدمی در راه نیک برداشتم ؟ چه قدمی ناپسند برداشتم ؟ چونان است که این گیتی مهمانسرایی یکروزه (زود گذر) است. پس جاویدان آنجا (آخرت) باید بودن.
آنرا که گناه بیش گند و زمین پر درد کند سرانجام دیو دست وی را بگیرد و به دوزخ ببرد. به هیچ کس افسوس مبرید.
..........................................................................................................................
""" اندرزهای پهلوی """
بی ارزش است آنکه خواسته ندارد
سست است آنکه کسی ندارد
فرجام آنکه از همه زشت تر آنست که روان ندارد
دردمند است آنکه خرد ندارد
رنجور است آنکه زن ندارد
بی نام است آنکه فرزند ندارد
.................................................................................................
""" سرودهای خردمندانه نیاکان ایران به زبان پهلوی """
حسد را نام نیست
جوانی را نازش نیست
زندگی را رامش نیست
زمان را دارو نیست
مرگ را چاره نیست
خدای را انباز نیست
گیتی را پایش نیست
دانایی را تای نیست
از همه بدتر آنست که بمیرد و خدای از او خشنود نباشد و
نیکی نکرده باشد پس او را بامی در بهشت نیست
........................................................................
""""""""""""""""""""وظیفه ایرانی چه بوده است؟ """"""""""""""""""
هر یک از مردمان ایرانی که به پانزده سالگی میرسیدهاند باید اینگونه کنند:
از خویشتن بپرسد که کیستم ؟
از کجا آمده ام ؟
سپس باز به کجا شوم ؟
از کدامین پیوند و تخمه هستم ؟
سپس مرا خویشکاری ( وظیفه ) در گیتی چیست ؟ پس مزد من کدام است ؟
روز نخست من از مینوی ( نزد خداوند ) آمدهام یا در گیتی بوده ام ؟
هرمزد خویشتن هستم یا اهریمن خویش ؟
یزدان خویش هستم یا دیوان خویش ؟
در این چند راه - دین من کدام است ؟ سپس چه سود ؟ چه زیان ؟
چه کسی مرا دوست و همیار است و چه کسی دشمن ؟
بن جهان یکی است یا دو (خداوند ) ؟ ریشه ام از کدامین است ؟
""""""""""""""""""""" پاسخ جنین است """"""""""""""""""""
آفریده شده هستم نه آفریننده .
از مینو آوده ام و نه به گیتی بوده ام .
هرمزد خویشم نه اهریمن خویش .
پیوند وتخمه ام از کیومرث ( نخستین انسان ) است . مادرم سپندارمذ است . پدرم هرمزد است .
مرا مردمانی مهر دوست است که نخستین نژادم از کیومرث است.
وظیفه ام اینست که هرمزد هستی انوشه خدایی را بپرورانم ( گسترش دهم ) پس اهرمین و اندیشه پلید را
ریشه کن کنم.
دیو پرستی را از خویشتن دور کنم . دین مهر و آئین امشاسپندان را برگزینم.
سپس زن گرفتن است . پیوند گیتی دادن است . چرا که از آن ناگردنده هستم .
سپس زمین کشتزار کنم . سرزمین ها را آباد کنم.
سپس گوسپند داری را بقاعده کنم ( دامپروری ) .
سپس گوسپند داری را بقاعده کنم ( دامپروری ) .
سپس به نیایشگاه روم . چرا که راه - راهی نیست به جز " هومت و هوخت و هورشت " که همانا
روشنی - پاکی و بیکناره گیری دادگر هستی اورمزد ازلی و ابدی است.
پس به این اندیشه که آفرینش از دو بن است بیگمان شوم .
اوست که آفریننده است . هرمزد که همه روشنی ها از اوست .
پس اندیشه ام قانون آزادگی است . اندیشه ام نیکی و راستی و درستی است .
"""""""""""""""""""""""""" دارم اندرزی از دانایان ایران زمین """"""""""""""""""""""
از گفت پیشینیان ( سخنهای گذشتگان ایران )
به شما بگذارم راه راستی را در کیهان
اگر بپذیرید باشد سود دو کیهان برای شما
به گیتی گستاخ نباشید
چه را که به هیچکس نماد گیتی - نه کوشک ( کاخ ) و نه خانمان
چند مردمان دیدیم اندر کیهان - گفتند چند خدای باشد اندر کیهان . سپس خود را مهتر از دیگران یافتند
خودپسند گردیدند . ایشان بیراه شدند و فرجام کارشان با درد و رنج بر فتند از دنیا . پس شاد باشید و
پیروزگر و بهروز که نشان اورمزد یکتا چنین است .
افسوس مکن تا فرهمند ( شکوهمند ) باشی . نیکی و بدی در همه افراد است . پس افسوس دیگران
را مخور ) اندرز شاهنشاه خسرو قبادیان(.
"""""""""""""""""""""""""""" اندرز انوشه روان آذرباد سپندان """"""""""""""""""""""""""
وی را فرزندی بود به نام زرتشت . او فرزند خرد خود را اینگونه پند داد :
فرزندم در گیتی کرفه ( نیک ) اندیش باش . نه گناه اندیش . چرا که مردمان تا جاویدان زنده نیستند.
پس چه چیز بایسته و شایسته تر ز نیکی است .
آن ( چیز ) از دست رفته را فراموش کن . آن ( چیز ) نیامده را تیمار و رنج و افسوس مخور .
نسبت به یزدان پاک ( اورمزد ) گستاخ مباش چرا که او این گیتی را به شگفتی بیافرید.
نسبت به یزدان و دوستان یگانه باش .
هر چه برای تو نیک نیست تو نیز برای دیگران مکن.
هر کس که با تو به خشم و کین رود هر آینه از او دور باش.
همیشه و در هر زمان امید به یزدان داشته باش و دوستی با وی را بر گزین که آن برای
تو سودمند تر است .
راز را کمتر به زنان بگو .
هر چی می شنوی به نیوش ( نیک گوش فراده ) و بیهوده سخن مگوی .
بیگناه و بی دلیل مخند .
تفریح وخوشگذرانی به پیمان گیر ( اندازه نگه دار ) .
با مرد زشت کردار ، آگاه همراه مباش .
با مرد خشمگین همراه مباش .
با مرد پست هم سگالش ( اندیشه ) مباش .
با مرد بس خواسته ) خودخواه ) هم خور مباش .
از مرد بد نژاد و بد اندیش وام مستان (مگیر) و نیز وام مده چرا که گرانتر باید
پرداخت کنی و به تو زیان خواهد رساند .
از مرد کژ اندیش خواسته مخواه .
اندر گزارش شاهانشه هان سخن دروغ گو سخن مشنو .
با مردمان آزاد چهره - کارآگاه - زیرک - هوشیار - همپرسکی کن و آنان را دوست باش .
به مرد یاوه گو سخن دل خویش را باز مگوی .
پیشگاه مردمان دانا را گرامی دارید و از آنان سخن پرسید و پاسخ فرا گیرید .
به هیچکس دروغ مگو .
کسی را که شرم در او نیست ازش خواسته مخواه .
نه به راست و نه به دروغ سوگند یاد مکن . دادار هستی ( یزدان پاک ) را به هیچ دلیل سوگند مده .
قبل از بنا نهادن خانه خویش هزینه را به میان آور و بررسی نما .
خویشتن را بزن ای کسی که خودخواه و خودپسند شده ای .
چندان که میتوانی مردمان را از سخن خویش مرنجان . پس نیک سخن بگو .
در راه زبان و کین دیگران قدم بر مدار .
بر هیچ کس فریب کاری و نیرنگ مکن . اگر چنین کنی آنکه تو نیز دردمند نخواهی شد .
از مردمان گرامی - نیک کردار و کهنسال مهتر سخن پذیر .
به جز از خویشاوندان و دوستان از کس دیگری وام مگیر .
زن شرمگین ( نجیب ) و فرزانه را دوست باش . یا او را بزنی به مرد دانا ده . چرا که اگر چنین
کنی مثال زمینی خواهد بود که هر دو بارور و حاصلخیز میباشد. پس حاصل و خوار بار آن نیک
و سالم و به وفور به دست مردمان خواهد رسید .
آشکارا گویش کن و پنهانی با کسی سخن مگوی .
جدا از اندیشه خویش سخن مگوی .
به پیران و بزرگان تندی مکن و آنان را ریشخند مکن . چرا که تو نیز روزی نچندان دور چنین
خواهی شد .
مرد بیرحم و بد اندیش را نگهبان و فرمانده زندان مکن . پس نیک اندیشان و وهوشیاران پسندیده تر
میباند .
اگر تو را فرزندی بود وظیفه نیکت آن است که از کودکی وی را به فراگیری خرد - دانش - فرهنگ و
علم بگماری .
مردمان راستگو را پیغام بر کن .
برای مردمان قابل اعتماد هزینه کن و آنان را آموزش ده .
سخن چرب گو - گویش چرب دار - منش فراوان دار .
بیگناه باش تا در زندگی بی بیم و هراس باشی .
مطیع باش تا مورد اعتماد باشی .
در زندگی فرو تنی را مهم شمار تا بسیار ترا دوست بدارند .
راستگو باش تا استوار باشی .
زن کسان را در هیچ فریب مده .
مردمان پست و نمک نشناس را نگهداری مکن چرا که تو را ارزش نمی دارد .
روان واندیشه خویش را از خشم و کین به دور نگهدار.
هیچگاه به انجمن و به میهمانی هر کجا مینشینی بالا مشین . چرا که ممکن است تو را به جای پایین تر فرو نشانند .
به خواست و اراده گیتی ( سرنوشت و کار طبیعت ) گستاخ مباش . چرا که خواست کیهان همچون مرغی است
که از این درخت به آن درخت نشیند و به هیچ درخت ( فرد ) نپاید .
دخت خویش را به مرد زیرک و هوشیار و دانا ده . چرا که اگر چنین کنی او مانند زمین نیک بسیار
گندم به تو خواهد داد وجهان نیک بارور خواهد شد .
به کسی دشنام مده تا دشتام نشنوی .
شباخیز باش تا روا باشی . 0 صحر خیز باش تا کامروا باشی .
دشمن کهن را دوست نو مگیر چه را که دشمن کهن ماری سیاه و صد ساله کین را فراموش نمیکند .
دوست کهن را دوست نو بگیر . چرا که دوست کهن همچون می ناب و کهنه می باشد که هر چه کهنه تر شود
برای تو سزاورتر باشد .
هر از چند گاهی روان خویش را بررسی نما تا بنگری بر گذشته خویش که چه کرده ای ؟.
هر که برای رقیب های خویش چاه کند نخست خود اندر آن افتد .
می (شراب ) به پیمان و اندازه خور . چه را که آنکس که بیش از پیمان مینوشد بسی
گناه از او نمایان خواهد شد .
خواسته ( مال ) دیگران را به تاراج مگذار . به دارایی خویش آمیزش مکن که آن روزی
بیهوده و نابود خواهد شد .
برای کرفه کردن (نیکی کردن ) در گیتی رنج و محبت را بر تن خویش پذیرا باش . چرا که
اگر همه چنین کنند گیتی بسی ورجاوند و اهورایی و نیک خواهد شد .
آن خوشی را که بس از آن اندوه باشد آنرا خوشی مپندار واز آن دوری گزین .
آن دوست را نباید دوست پنداشتن که اندر زمان سختی به فریاد نرسد .
آن زن را نباید زن شمردن که سود و زیان خویش را با شوی خود شریک نباشد و
خود را یار ویاور نباشد .
................................................................................
""""""""""""""""""""""" پرسش و پاسخ با بزرگمهر ( بوذرجمهر ) """"""""""""""""""""""
از میان مردم کدامین فرخ ترند ؟
آنکه بی گناه تر است .
چه کسی بی گناه تر است ؟
آنکس که قوانین یزدان پاک را اجرا کند و از کارهای دیئان بپرهیزد .
قانون یزدان کدام و قانون دیوان کدام ؟
قانون یزدان بهی و راستی است و قانون دیوا بدتری و کژی است .
بهی کدام است و بدتری کدام ؟
بهی اندیشه نیک - گفتار نیک - کردار نیک و بدتری اندیشه بد - کردار بد کدام است ؟
اندیشه نیک = اعتدال در اندیشه است - گفتار نیک = راستی است - کردار نیک است .
اندیشه نیک = افراط در اندیشه است - گفتار بد = دروغزنی است - کردار بد = بخل است .
چه کسی نیک نام تر از دیگران است ؟
آنکس که نیکی کردن به مردمان را دادتر به دارد ( اولویت کار هایش بداند )
خرد چنانچه آنرا بد اندیشی نباشد .
هوشمندی چنانچه آن را بدعت نبا شد .
به دوستی چنانچه آنرا کین وری نباشد .
خرسندی چنانچه آنرا خرده نگری نباشد .
راستی هر گاه آنرا بد رفتاری نباشد .
رادی هر گاه آنرا هرزگی نباشد .
شکوهمندی هر گاه آنرا ناخرسندی نباشد .
فروتنی هر گاه آنرا فریفتاری نیاشد .
احترام هر گاه آنرا خونسردی نباشد .
یگانگی هر گاه آنرا دورویی نباشد .
کوشایی هر گاه آنرا رشک نباشد .
دانایی هر گاه آنرا ریا نباشد .
در نهایت برای مردمان چه چیز بهتر از همه هنرهاست ؟
دانایی و خرد .
فرجام یافت پس چه چیز بر فراز هر چیز است ؟
اراده یزدان .
...................................
""""""""""""""""""""""" ارزش پدر و مادر در ایران پیش از اسلام """"""""""""""""""""""
از آزار پدر و مادر و بزرگان سخت بپرهیزید . تا شما را تن بد نام و روانی دردمند نباشد .( چیده اندرز پوربو تکشان(
اندر پدر و مادر خویش با احترام رفتار کن و فرمانبردار آنان باش . چرا که فرزند تا پدر و مادر زنده هستند. همانند شیری
که اندر بیشه از هیچکس نترسد و آنرا که پدر ومادر نباشد همچون بیوه زنی است که چیزی از او ستانده (گرفته ( باشند
و دیگران وی را ضعیف شمارند . ( اندرز انوشه روان آذرباد مار سپندان (.
با آن کس که پدر و مادرش از وی خشنود نیستند همکار مباش . چرا که در هنگام داوری تو نیز یاور او بوده ای . ( متون پهلوی باستان ( .
چون کی کاووس به سیاوش گفت به شبستان پدر برود وی خواست که آنرا انجام ندهد . و از پدر خواست در اراده خویش
در اراده خویش تجدید نظر کند . ولی در نهایت چنین کرد که پدر خواست . ( فردوسی برزگ(.
گرایدون که فرمان شاه ( پدرش ) این بود
از ان پس مرا رفتن آئین بود .
سیاوش پیش از عبور از آتش به نزد پدر و مادر خویش رفت و با آنان بدرود گفت که بازی روزگار و
چرخش آن اینگونه خواهد بود . (فردوسی
سری پر از شرم و تباهی مراست
اگر بیگناهم رهایی مراست
ورایدون کز زین کار هستم گناه
جهان آفرینم ندارد نگاه
شاهنشاه بهرام گور پس از ازدواج با دخت شنگل فرمود که از این پس که داماد تو شده ام تو
را مانند پدر خوانم و دیگر از کشورت مالیات نخواهم گرفت ) فردوسی بزرگ( .
به ایران به جای پدرت دارمت
هم از با کشور نیازارمت
"""""""""""""""""""""""""" خوی اعتدال از دید داریوش بزرگ """"""""""""""""""""""""
دوستدار و پیرو راستی هستم و بدی را دشمنم . خواهان داد و عذل هستیم . نه میخواهیم که از سوی توانایی
به ناتوانی ستم شود و نه میخواهم که ناتوانی به توانایی بد کند .
آنچه موافق راستی میل من است و آنچه خلاف راستی به شدت با آن مخالفم . خوبم را در حد اعتدال نگه
میدارم و چون خشم برمن فرا گیرد با اراده بر آن چیره میشوم تا مبادا ناروایی روی دهد .
هوس اسیر دام من است و بر آن سخت حکومت میکنم . آنرا که نیکی کند مطابق نیکیش پاداش میدهم .
آنکه بد کند به کیفرش میرسانم . به هیچ وجه مایل نیستم که زیان و بد کرده شود و چون کسی مرتکب
بدی شد به هیچ وجه مایل نیستم که بی کیفر بماند . هر گاه مردی بر علیه کسی ادعا کند تا مورد دادرسی
واقع نشود بر او حکمی روا نمی کنم . از آنانی خوشوخت و خشنود هستم که با تمام نیرو و قدرتشان در
راه نیکی بکوشند این چنین است رفتار و کردار من و این است آنچه که من میکنم .
) سنگ نبشته های داریوش بزرگ در نقش رستم( .
"""""""""""""""""""""""" دین داری شاهنشاهان پیش از اسلام """"""""""""""""""""""""
بدان فرزندم دین و شاهی برادرانی توامانند و بدون تخت پادشاهی دین دوام نمی آورد و رو به زوال
میرود و شهریاری بدون دین بر جای نخواهد ماند و به فساد کشیده خواهد شد و بدان که دین بنیاد
شهریاری و شاهی ستون دین است ( گفتار شاهنشاه اردشیر یکم به فرزندش شاپور ) .
"""""""""""""""""""" دیدگاه کوروش بزرگ در مورد روح انسان پس از مرگ """"""""""""""""""
من پیوسته معتقد هستم که روح انسان پس از خروج از کالبد خاکی . محو و فنا پذیر نمی گردد.
مرگ چیزی است شبیه به خواب . در مرگ است که روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون
از قید و علایق آزاد میگردد به آتیه تسلط پیدا میکند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس
اگر چنین بود که من اندیشیدم به آنچه که گفتم عمل کنید و بدانید که من همیشه ناظر شما خواهم
بود . اما اگر این چنین انگاه از خدای بزرگ بترسد که در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته
شاهد و ناظر اعمال ماست . از کژی و نارئایی بترسید .
اگر اعمال شما پاک و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت . ولی اگر ظلم و ستم
روا دارید و در اجرای عدالت تسامع ورزید . دیری نمی انجامد که ارزش شما در نظر دیگران از
بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد و ( گزنون - کوروش نامه( .
او
يزدان پاک
امسال باز، حال پيشين نيز هم ، بر ما گذشت .
انتظار مرگ رژيم جمهوری اسلامی ، برای هر يک از ايرانيان متفاوت و دوره ای بوده است . آنانکه از روز اول راه خود را از نظام ، جدا کردند و از همان روز ، در انتظار انقلابی ديگر ، وعده داده اند و روز شماری کرده اند و آنان که در مراحل بعد به اين نتيجه رسيدند نيز به همين منوال عمل کردند و چنانکه کافر همه را به کيش خود پندارد ، فرياد بر آوردند که : « دنيا را آب برد » .
بتناسب حال و در حقيقت ، احوال مادی ، پيروان و از راه بريدگان را ، در حالت های متغير ، هم چون سيارهی ذهن و در همراهیی با ذهن ، از حالی به حالی ديگر برگردانده است .
کربلائی قاسم که در اولين تهديد امريکا بعد از صلح ايران و عراق ، هزار عدد نان را در پستوئی خشک کرده بود و از تجربه سال قحطی سخن می گفت ، بعد از آن که خانه ای دو طبقه و شش مغازه را با مال مشکوک به چنگ آورد ، از به ياد آوریی خاطرات گذشته و سخنانی که در بيان نارضايتی از حکومت سروده بود ، بشدت طفره می رفت و خود را مرغی می ديد که در عزا و عروسی سر بريده میشود و نوع حکومت هم برايش فرقی نمی کرد . امروز وی آنقدر پس انداز و اعتبار دارد که از ابراز درخواست ازدواج با يک زن حدود بيست و پنج ساله ابائی نکند و همانطور که می دانيد فراوانند دختران و زنانی که حاضر به هم خوابگی با اين مرد هشتاد ساله و سلامت باشند تا شکم سير سر بر بالين بگذارند .
ديروز روز بيست و دوم بهمن ، ياد آور خاطرهی تلخ امروز و بسيار شيرين به وقت خودش ، برای من و کسانی که شاهد بودند و حاضر . اما هدف از ابراز مطلب فوق ، بررسیی موضوعیی راه پيمايان هست و اميدوارم که بتوانم تحليلی واقعی از رفتار مردم بدست دهم .
آن چه که موجب تعجب است ، تکرار يک فريب است ، در عين دانائی !
مردم ما می دانند که حلقه های زنجير ستم ، جهل و نادانی که به حربه پليد ، زر و زور و تزوير ، شکل گرفته ، بهره مند از کليه امکانات ارتباطی و مراکز آموزش حرفه ایی شرکت در تظاهرات و برنامه ريزی ، قدرت نظامی ، انتظامی ، بوده و در صورت نياز ، کليه امکانات مملکت در اختيار ايشان می باشد .
زر و زور و تزوير که در يک گروه ، شکل گرفته و منسجم گرديده ، توانائیی برگزاری حضور میليونیی تظاهرات را به سهولت در اختيار دارد .
ملاک ارزيابیی حضور مردم در صحنه ، به نيروهای حکومتی نيست و يک حکومت اگر مردمی نباشد ، غاصب است و ياوران وی در عرصه غصب و تجاوز و همه اعمالی که ممکن است مرتکب شود ، هم دستان متجاوز هستند در ماندگاری و اجرای ستم .چنانچه لازم باشد آمار واقعی را درک کنيم ، کافی بود دقت می کرديم که صدای الله و اکبر را در فراخوان دولت از کسی و پشت بامی شنيده ايم يا خير . گمان نمی کنم کسی صدای الله و اکبری را مگر در شهرک های نظامی و انتظامی شنيده باشد . فرياد الله و اکبر هواداران نظام ، شهامت و پر روئی لازم دارد که تا امروز کمتر در بين هواداران ديده شده است. هواداران نظام خود را از چشم مردم پنهان می کنند و از مراوده و نزديکی به مردم بشدت اجتناب می ورزند . خود شما هم باشی و به هر کس که میرسی به تو بگويد تو مسئول بدبختیی من و فرزندانم بودی و هستی و دشمن کشورم و غلام و برده بيگانگان ، سعی در پنهان شدن از چشم مردم می کردی .
در روز بيست و دوم بهمن اگر نعره های حاج اکبری بگوش رسيد ، تنها ما را به يآدِ خاطره تلخ ايرانيان در بند و خويشتن دريدن های يک بازجو می اندازد . پس چندصد هزار نفر متظاهر می تواند حربه ای برای ترساندن آمريکا باشد و يآ ديگر کشورهای جهان ، اگر همدست نباشند و رفيق دزد و شريک قافله ! که هستند . اما ايرانيان را نمی ترساند ، که اصولا ايرانيان اگر آگاهی بر غصب کشورشان توسط اعراب ، پيدا کنند ، ديگر خود اعراب زادهها و عرب پرستها هم ، از هم راهی باز خواهند ايستاد .
هنوز فرصت خود بخريت زدن هست ! عده ای آمريکا را بهانه می کنند و پشتيبانیی خود را در جهت ترساندن آمريکا و عده ای نگران ايران هستند و گروهی نادان و فريب خورده و جمعيتی هم از دست اندر کاران غارت و تجاوز .
سالهاست مردم ما از هم می پرسند : اين جماعت تظاهراتچی از چه کسانی و از کجا هستند ؟ ما که در بين خود هوادار رژيم نمی بينيم ! از آن جا که بسيجيان هم مردمی هستند که در اطراف ما زندگی می کنند و با مردم حشر و نشر دارند ، به همان نسبت که من ، از حکومت ناراضی هستم ، ناراضی و بلکه شدت نارضايتیی ايشان از مردم عادی نيز بيشتر است ! چرا که مردم اين ها را مسئول همه فجايع و بدبختی های خود می دانند و برای خدمات ايشان ، ارجی قائل نيستند . بعد از امضای قطع نامه 598 ، که ديگر از نيروهای رزمنده در بين بسيجيان و پاسداران کسی باقی نمانده بود مگر ، بچه های تعاون و غنيمت بگيرها ، عقبه ایها و تدارکاتچیها و مسئولين اعزام نيرو و فرصت طلب ها و قدرت طلب ها ، که همه بر گرد منافع شخصی خيمه زده و بتناسب سهم ، در صورت اطمينان از ضعيف بودن مردم ، برای سرکوب ، چنگ و دندان نشان می دهند ! که ضعيف کشی کار ضعيفان است و از آن هيکلهای زمختی که در فيلمهای شکنجه ديده ايد ، در هنگام عمل ، کاری بر نخواهد آمد و اميدوار هستيم که اين عزيزان شکنجه گر ، اولين کسانی باشند که از فرار و عقب نشينیی اربابان عرب تبارشان به سرزمين های پدری ، جلوگيری کنند و برای طلب بخشش ، سرها به پيشگاه ملت ايران تقديم نمايند .
آيا شما می دانستيد که محدوده حفاظتیی مقام رهبری به شعاع پانصد متر برنامه ريزی شده و حضور اين افراد يک کار تخصصی بحساب می آيد که شايد خود افراد منظور شده در نقطهی ماموريت از کار خود و از بغل دستیی خود هيچ خبر ندارند ! برای درک موضوع می توانيد عکس های ايشان را با دقت بررسی نمائيد و تنها از آن جا که حاضران در تظاهرات بصورت احساسی و مقطعی مورد سوء استفاده قرار می گيرند ، از عکس هائی که زمان گرفتن شان نزديک به هم است استفاده کنيد .
مانند اين که زندانیی بيچاره را مسلمان می کنند و بعد وظيفه يک مسلمان را به وی تفهيم می کنند و سپس پيشنهاد می کنند که فلان عمليات انتحاری در راه خدا به ثمر برساند . آنان که در امريکا دور وبر بر و بچه های سياسی بوده اند با نام رضا موتوری ، راننده موتوری که وظيفه فرار تروريست ها و يا در صورت ناتوانی از فرار ، کشتن ايشان را به عهده داشت ، آشنا هستند . امثال رضا موتوری که به لقمه نانی انسان می کشند در اطراف سردمداران نظام کم نيستند و آن چه که رفسنجانی را به عنوان يک سياستمدار ، سياست آگاه به نمايش می گذارد ، اقدام پسنديده وی در گردآوریی ، عربده جوها و عرق خورها و گردنه بگير ها و قمه کش ها و باج خورها و نوچه های کارتن خوابشان بود و اين مجموعه در مسير بيست و نه سالهی انقلاب در مقاطع مختلف کاربردهای اساسی داشته و عمليات ارزشمندی مانند ، سرکوب احزاب و گروه ها ، سرکوب زنان و دختران ، اخراج بنی صدر و قتل عام فرزندان مجاهد خلق و مردم معترض ، را در کارنامه دارند .
وقتی دار و دسته شيخ حسن کروبی ،که از مسجد علی بن ابيطالب چهارراه نظام آباد به ساختمان چهار ، پنج طبقه ای پائين تر از سه راه ضرابخانه بر جاده شمرون ، نقل مکان کرده بود و داشتند زمين های شرق تهران را می فروختند ، ( بعد از جدا شدن آخوند خسرو شاهی که زمين را از آن خدا می دانست ) و نظام حکم به تعطيل اين دفتر داده بود و اين ها هم نمی پذيرفتند و تقسيم زمين های تهران را سهم خود از انقلاب می دانستند . بعد از رايزنی های مختلف و چندبار رو در روئیی مسلحانه ، جناب آخوند بجنوردی از مسجد قبا پيغام فرستادند به ساختمان سفيد و به بچه های تقسيم اراضی گفتند که می توانيد مسلح به مسجد قبا بيائيد ، تا در مورد کارها مشورت کنيم و دوستان عزيز گردن کلفت ، قمه کش و عربده جوی نظام سابق ، هم به خيال باطل با اسلحه هايشان به مسجد قبا رفتند و پس از صرف يک استکان چای از هر سوراخ مسجد لوله يک تيربار نمايان شد و دفتر تقسيم اراضی باطل و همهی دوستان به زندان اوين منتقل شدند .
در زندان اوين توسط سيستم جذب نيرو به قسمت های مختلف در دادگاه معروف به پل رومی و وزارت اطلاعات وصل شدند و از بين اين ها جناب الف - غين که مسئول انحرافات بيت منتظری و مامور وزارت اطلاعات بود ، اکنون با درجه سرهنگی ، بعد از سقوط بيت جانشين رهبری ، بخير و خوشی در ثروت بيکران خود مغروق است و هم قطاران وی در نيروی هوائی با درجه ستوانی بازنشسته شده اند !
و همين طور دوست ديگرمان جناب ب – ف که قبل از انقلاب سر چهارراه با زير شلواری قرون سه قرون فر میداد هم همين طور .
اشارات پراکنده برای آن است که با ترکيب هواداران نظام آشنا شويم . يا دوست عزيزی که جهت يادگاری يکی از عکس های وی در اطراف مقام عظمای رهبری را جلد کتاب جامع المقدمات کردم ، تا يادم بماند که چه کسانی نقش دشمنان ما را نا آگاهانه سی سال بازی کردند .
جناب م – ک از نامداران خدمت صادقانه به بسيج و از گردانندگان ستاد ناحيه ، که زمان شاه آنقدر گفته بود که يک آرزو دارم و آن که در خدمت ساواک قرار گيرم ، بعد از انقلاب به آرزوی ديرين خود رسيد و آخرين باری که ديدمش ابراز می کرد که از بسيج فاصله گرفته و در تائيد عمل و حرکت خود می گفت ، يک آخوند فرستاند ستاد ناحيه ، از اون عرق خورهای حرفه ای و انسانی بی تربيت و مدعی .در آنزمان
پرونده ای در ستاد بسيج بر عليه کامپيوتر و مفاد و عکس های داخل آن ، بتنظيم و به دفتر اطلاعات منطقه تحويل شده بود و م – ک هم مسئوليتی در اين دفتر داشت . بعد از آن که بازجوهای جوان با برخوردهای شناخته شده خود از من بازجوئی کردند و ديدند که خير نه تنها حرف ها پس گرفته نمی شود که به چربی آن اضافه هم می شود ،به رئيس گفتند که اين آقا بايد به مرکز تحويل داده شود . رئيس که حتما همه برخوردهای ما را از سيستم های اطلاعاتی ديده بود وارد اتاق بازجوئی شد و با ناسزا همه دوستان خود را از اتاق بيرون ريخت و به من گفت : حاج آقا خيلی حال کردم ، دک و پوز هممونو به خاک ماليدی و می خواست بداند که اين اطلاعات وسيع که از فهم و درک هزاران آيت الله بدور است را ، چگونه درک کرده ام و چند سئوال مذهبی کرد و وقتی با نظرات پيشرو ، سازنده و روشن من آشنا شد ، به زير دستان فرمان داد که ظرف بیست و چهار ساعت همه اسباب و اثاثيهی ما را بدرب منزل بياورند و اين ماموريت به م – ک محول شد .
بعدازظهر فردا به دفتر بسيج مسجد مراجعه کردم که ساختمانی غير از ستاد هست و بسيج محله بحساب می آيد و البته در مسجدی هم هست که با پولی که از ما کلاهبرداری کردند و زمين هائی را به ما فروختند و تحويل ندادند ، ساخته شده است و بيشتر اين زمين ها را هم شهری های ما و فاميل خريده بودند و البته به تحريک چند نفر از ما که مسئول امور مسجد بوديم اين خريدها صورت گرفته بود و امام جماعت مسجد هم بعد از آن که همه کارهای اجرائی ساختمان مسجد را انجام داد با تهمت همين آقاد م – ک بود که برايش توطئه کردند و به وی تهمت زدند که در زمان شاه بليط فروش سينما بوده و اين شد حکم تکفير آيت الله سيد ........ج فرزند آيت الله سيد .......ج و از مسجد بيرونش کردند در حالیکه قبر خود را زير صحن ورودی مسجد تعبيه کرده بود .
قدری مسائل کش دار می شود ، اميد آن دارم که مورد بخشش شما واقع شوم .
منظور از طرح جناب م – ک آن بود که : يک سال و اندی قبل از انتخابات رياست جمهوری بود . به مامور جلوی درب بسيج گفتم که با فلانی کار دارم و فلانی هم دستور داد که به داخل هدايتم کنند . داخل اتاقی حدود چهل متر مربع که دور تا دور آن نوجوانان زير پانزده سال نشسته بودند و دو سه جوان زير بيست سال و در کنار تجهيزات مخابراتی هم م – ک ، منتظرم بود . او به من گفت از طرف ناحيه جلسه توجيهی داريم و چون افراد حاضر کم سن و سال هستند ، برای حفظ وجهه بسيج محل بنشينم و نقش سياهی لشکر را بازی کنم و پذيرفتم .
مامور به توجيه بعد از ذکر آياتی از قرآن ، با اشاره به رفراندوم های اخير و پيروزی های حاصله در غصب مجلس شورا و شورای شهر ، فرمودند : چنانچه در انتخابات آتی ، ما بتوانيم مثل گذشته مقام رياست جمهوری را هم کسب کنيم ، همه نظام يک دست شده و در آن روز ما به يک تسويه حساب ميليونی دست خواهيم زد و بقول فرمانده عزيز جناب صفوی اگر نياز باشد ، مردم را در کنار نهر های آب نحر خواهيم کرد و ذهنم خطور کرد به گفته برادر بازجو که : اگر قدرت داشتم سرت رو زير پاهام از بدن جدا می کردم و نقش آن را بازی کرد و دقيقا اگر بخاطر داشته باشيد ، زمان پخش فيلم های سر بريدن در نقاط مختلف و عراق حدود دو سال قبل از انقضاء رياست جمهوریی خاتمی بود .
و موضوعی ديگر که چند ماه بعد در مباحثه با امام جماعت يکی از خوابگاه های دانشجوئی ، که در نهايت ايشان وقتی ناتوان از جواب دادن به بنده شدند ، فرمودند : من از شاگردان امام خامنه ای هستم و ما گروهی هستيم که می دانيم ، همه انحراف و فساد نظام به رهبریی رفسنجانی انجام می گرفته و تا چند سال ديگر خواهی ديد که ما رفسنجانی و تيره و تبارش را اعدام می کنيم و همه هوادارانش را قلع و قمع خواهيم کرد و ما برای اداره کشور طرح و برنامه داريم !
همه آن چه را که گفتم به مقصد کوتاه ، بيائيد دست در دست هم ، دين را بشناسيم و فرصت سواستفاده را از راهزنان و دین فروشان تقلبی را بگيريم .
تنها راه نجات ملت ايران از امت ستم آن است که دين را بشناسند و با شناخت دين همه اديان دروغين رسوا می شوند و باور کنيد که دين حق ، آنقدر روشن وصريح است که هيچ علم و دانشی را در برابرش تاب مقاومت نخواهد بود و دين حق ، عصای حضرت آدم است ( وسيله ای که آدم با آن راه را طی می کرده و ابزار لازم برای طی طريق ، علم دینی و دانش مربوط به راه می شود عصا ) ، يعنی دين آدم بود که توانست اديان جهل و جادو را به چشم برهم زدنی ببلعد و نابود کند و مردم جاهل و راه ناشناسِ دين درک نکرده و پيرو ظلمت و نادانی بر اين عقيده هستند که معجزه موسی عصائی بود که به شکل اژدرها در می آمده ، بصورتی که خود موسی هم اول از اين اژدرها می ترسيده ! زهی غفلت و نادانی که تاکيد می کنم ، عصای موسی ، دين آدم بوده و امروز نيز دين همان است که بود و تنها راه نجات ، صلاح وفلاح برای انسان در روی زمين ، شناخت دين آدم است .
گرچه از منظور دور افتاديم ، اما
يا حق
او
يزدان پاک
خدا را شکر که از سال گذشته که تلويزيون ما خراب شد . از رنج تماشا آزاد شدم . بر حسب تصادف ، دفاعيات خسرو گلسرخی رو در بيدادگاهی ، از سيمای جمهوری اسلامی پخش می کردند که ، خسرو ، با خواندن اشعاری و سپس شعارهائی در رثای ، حضرت علی و امام حسين ........ ، و به يادم افتاد ، دادگاه های نظام اسلامی را ، که حتی حق دفاع در پشت درهای بسته به را به عزيزان ما نمی دهند !
براستی با چنين برخورد های چندگانه که رژيم به آن وادار می شود ، چگونه برخورد بايد کرد ؟ در روز دوازدهم بهمن ماه ، سخنرانیی بهشت زهرا را با وقاحت تمام پخش کردند و شايد در دل به اين همه ساده دلیی اين ملت مسخ شده که نه امت بودنش و نه ملت بودنش و نه هويت انسانی اش ، قابل تشخيص نيست ، خنديدند .
در مواجهه با نمادهای « زر و زور و تزوير » ، چنان در چنبره پليد تزوير ، گرفتار آمده ايم که نمی دانيم ، چه بايد کرد !
فراخوان هنرمند برجسته و ارزشمند و صد البته جاودانه و ماندگار ، ايرج جنتی عطائی ، از هنرمندان در دفاع از ايرانيان سرکوب شده ، می توانست نقطه عطفی در تاريخ مبارزات هنرمندان ايرانی باشد که با سردی و بی مهری به بوته فراموش سپرده شد . در حالی که می شد با توجه به اين فراخوان دست هنرمندان و فعالين رسانه ای داخل را برای مردم رو کرد ، تا همه بدانند که اين ها که بعنوان هنرمندان مردمی در داخل کشور ، از ايشان ياد می شود ، آدم خوارانی هستند که با پيش بند و چاقو و چنگال مردم ما را می خورند و بی شرمانه ، خود را به کوچه علی چپ زده و چشم و گوش بر اين همه نامردمی و جنايت بسته اند و از تريبون های مختلف هم اظهار بندگی و دست بوسیی غلامانه خويش را به گوش اربابان خود می رسانند .
آنان که در خارج از مرزهای کشور جمهوری اسلامی ، مهر غربت و آوارگی بر پيشانی زدهاند ، در ينگه دنيا و دنيای آزاد لااقل از تنفس آزاد بهره مند شده اند ، لااقل از جمله کسانی بوده اند که توانائی خروج از مملکت را داشته اند ، که شايد اگر اين امکانات اکنون در اختيار همه ايرانيان قرار بگيرد ، مردم با پای پياده از مرزهای جمهوری اسلامی فرار خواهند کرد .
سی سال است که گرفتار آدمخوارانی در رسانه های جمعی ، راديو ، تلويزيون و تئاتر و سينما ، روزنامه و مجلات شده ايم که نه مرام و نه مسلک و راه برای زندگی می شناسند و نه به چيزی پای بندند. مشتی از رذل ترين ها و پليد ترين های تاريخ بشری و از مخوف ترين رياکاران آدمخوار ، که هم مطربند و هم مداح !
تو دوست عزیز که خود را به اپوزيسيون نسبت می دهی و معلوم نيست که با کدام قرائت و نوع مبارزه از هفتاد ميليون قرائت حاکم بر سرنوشت کشور ، آراسته گرديده ای و اين که در پشت پرده های سياست با کدام کشور و حزب ، زدوبند داری و کدام هدف را در مبارزه تعقيب می کنی ، بدان، آنان که روز و شب را در زمينی سر می کنند که ، در و ديوار در آن معنای خود را از دست داده و همه ارزش های انسانی در مواجهه با مخالفان زير پا گذاشته و له می شود و حرمت ها شکسته شده . مبارزان ما را ، دزد و قاچاقچی معرفی می کنند . ديگر اين گوشت و پوست و استخوان است که بند از بندش جدا می کنند و فرياد رسی نيست .
مردم ما در خيابان ها و ميادينی رفت و آمد می کنند که ماموران حکومتی در گوشه و کنار آن به کمين آنان نشسته اند و از هر فرصتی برای خالی کردن جيب مردم استفاده می کنند و با هر کس که خللی در وقت و کارشان وارد کند ، بی رحمانه ، آن می کنند که ، يزيد با حسين نکرد .
روبروی ما مردمی گرد هم آمده اند که خود را امت نام نهاده اند ، در حالی که هر يک قرائتی جدا از ديگر هم مسلکان خود دارند و راه را از دريچه ديد فردی می نگرند و هر قانونی را تا وقتی قبول دارد که ، با منافع شخصی شان در تضاد قرار نگيرد . در دين هم که اجازه تفقه و تحقيق ندارند و از هر کلام دينی بتناسب احوال و نياز ، استفاده و استناد می کنند .
بارها تقاضا کرده ام که اجازه بدهيد بنده در مورد مسائل و اتفاقات جاری نظر ندهم . اين کوچکترين با کسی رودربايستی ندارم و چنان که در طرح معنای ، کفر و شرک و الحاد . چنان شده که دوست و دشمن از اين اتهامات دلخور شده اند و پيشنهاد می دهند که ، « دوره تجديد نظر دينی گذشته و اين مردم ديگر از دين بيزار شده اند و گروه ، گروه از دين خارج می شوند و به اديان نو مسيحی و زرتشت ، مزدک ، مانی و کمونيسم و بی خدائی گرايش پيدا می کنند . » بله بنده هم ناظر بر احوال و رفتار مردم هستم و اخبار حوادث و اتفاقات را مرور می کنم .
همه اديان و راه هائی را که معرفی کرديد ، از نظر حقير ، ذيل دو راه خلاصه می شود . مکرر در مورد دو راه نيکی و بدی سخن گفته ام و پيامدهای هر انتخاب را تشريح کرده ام و همه رهروان ، در راه خوب و بد را ، به راستی فراخواندم و برای هر کس انتخاب را حق مسلم دانستم و فضولی در احوال و رفتار هم نوعان را ، عملی پست و شيطانی خواندم و مردم فضول را دشمن زندگی و آرامش لقبب دادم و هر چه گفتم و نوشتم ، تنها در راه آزادی و رهائی بشر از قيدها و بندهائی است که ابليس به دست و پای زندگی مان بسته است .
در غفلت بدنيا می آئيم و به تربيت ِ پدر و مادر در غفلت نگاه داشته می شويم و مزوران در رئوس جامعه و کشور ، با سياست ما را در غفلت نگاه می دارند و برای تضمين امنيت ، راه های دزدی و غارت ، از کيسه ملت را بنام انفاق و ياری مسلمين ، مرور می کنند و ثروت های باد آورده بدست باد می سپارند ، تا در ذيل سايه بخشش ، مکان امنی برای انباشت ثروت بيابند . من نمی دانم که تصميم عقلا و زعمای مردم چيست ! و مبارزين ، از طرح مبارزه ، بدنبال چه اهدافی هستند . اين که چهار ، پنج نفر در يک چت روم بنشينند و حکومت را برکنار کنند و قانون جديد بنويسند و بر تخت بنشينند و همراهان سوت و هورا بکشند ! اين را می گويند مبارزه ؟ يا آنکه از اون ور آب ، برای مردم اسير و گرفتار ، گرفتار لقمه ای نان که هر روز از گوشه اش لقمه ای می دزدند و کسی را يارای اعتراض نيست و اگر به نانوان بگوئی از نان مردم می دزدی ، اهانت به رهبری و تشويش اذهان عمومی و تهديد امنيت ملی است ، چرا ؟ چون دزدی يک کار همگانی شده و بهمين دليل ، زدن انگ دزدی ، کاری است غير قابل بخشش و ترحم ، مگر به گذشتن از همه حيثيت و رفاه خود و خانواده و انواع درد ها ، مرگ و مرض که به جان اطرافيان می افتد . ( خواهر شهيد کوی دانشگاه برای چندمين بارراهی بيمارستان شد . ) . شايد شوخی گرفته ايد ، اين حبس های طويل در انفرادی و شکنجه های بی حد و مرز را ؟ يا اين که گمان می کنيد که خوب فلان کس را گرفتند و بردند و بعد از شکنجه به او تجاوز کردند و قبل از رسوائی ، او را کشتند و دفن کردند ، تا من مبارز بتوانم اخبار آن را به گوش مردم برسانم و آگاه هم نباشم که رساندن اين اخبار در روحيه مردم چه اثری خواهد گذاشت . اين احکام در دادگاه ها و به حکم قضات صورت می گيرد و خسرو گلسرخی در پشت ميز شعار می دهد و آب يخ نوش جان میکند . آن هم در بی دادگاه . عحيب نيست ؟ ( ما گرفتار کدامين هیئتيم ؟
رمق من هم در ادامه همراهی با اين مبارزان متفرق و شعبه شعبه ، رو به ضعف می رود و اين سکوت سرد هم بر هر چه دلسردی دامن می زند .
عرض کردم اگر سردمداران نظام اسلامی بنام خدا می کنند ، آن چه تا کنون کرده اند و بسيار ديده و شنيده شده است که پيروان ايشان در اين خيال باطلند که ، خدا را با آدم کشی از خود راضی می کنند و به خود نمی نگرند که اگر کشتن در راه خدا حق بود ، اول کسی که بايد کشته شود ، همين قاتل در راه رضای خداست ، اما چه می شود کرد که ديو ، در لباس فرشته در آمده و اکنون اين تلبيس ، چشم و گوش ما را بسته است و با چشم بندی و طراری ، هر روز قائله جديدی در راه نا امن کردن زندگی به راه می اندازند و اکنون نيز پيام آخر سردمداران نظام و گردانندگان تئاتر انتخاباتی که الحق يک نمايش است ، آن است که : بار ديگر استالين سر از گور بلند کرده و می خواهد در اين کشور گورهای جمعی بنا کند ، شايد خارج نشينان با داشتن خوراک تبليغاتی فرصت بروز و ظهور پيدا کنند و بتوانند خودی نشان دهند و الا ديگر همه دست ها رو شده و فرصت کشيدن زير و رو کمتر شده .
بار ديگر اين کوچکترين از بزرگان شما دعوت می کنم ، درک کنند تا درک شوند . دست از خودمحوری بردارند و به مشورت و هم آهنگی روی آورند . حرکت مردم را به بازی نگيرند . جوانان ما ، با پوست و گوشت و خون ، سنگرهای مبارزه را حفظ کرده و می کنند . گرچه نظر بنده اين است که : ( ما را به خير شما اميد نيست ، شر مرسانيد . مردم ايران در ايران راه خود را خواهد يافت . ) يا حق
او
يزدان پاک
درود بر شما
دوست عزيزی که برای من و کشور من از دشمن خطرناک تر هستی . از اين کوچک ترين خواسته بوديد که اگر راه کوتاهتری برای رسيدن به خدا می شناسم ارائه دهم و شما هم همراه خواهيد شد . متاسفانه بايد به عرض جناب عالی برسانم که راه خدا ، راه زنان و مردان ِ مرد است و مردانگی و مروت در اين راه اصل و سرمايه است . راه ما خلاصه و کوتاه است و در يک کلام « چون از زمين برآئی ، بر زبر نه گنبد در آئی » .
ایکاش آن روز که از معراج بازگشته بوديم با شما هم سخن می شديم که روزمره گی ها و تنهائی ها ما را به اين ورطه مخوف فراموشی و نسيان گرفتار نکرده بود . آن چه برايم از شناخت راه باقی مانده اين که ، دانستم که ذهن من منشاء ارسال پيام های پليد است و چون با پليدی زمينهء موافقی در نهاد نداشتم ، ناسازگاری پيش آمد و حقير بر آن شدم که تا مرگ کامل دست از گلوی وی باز ندارم و چنين کردم که از دنيای مردگان و به قول هم مسلک بزرگ من جناب مولوی : « من خر و خر بنده بدم » فهميدم که انسان به خری می ماند که ابلیس بر گرده وی نشسته و گوش هايش را می کشد و بر پهلوهايش سيخ فرو می کند و انسان به اميدی که ابليس معامله خويش در مقعد وی فرو می کند و لذتی حاصل می شود ، همه اين مصائب تحمل می کند و از نظر ما کسانی که به انتظار فرو رفتن معامله شيطان به مقعدشان هستند ، زن هستند و زن بودن ربطی به جنسيت انسان ندارد .
اين همه دين ما بود و بنده به شما فرصت می دهم که تا آخرالزمان در گوش من از دين و راه خود نجوا کنيد و به شما قول می دهم که به کوچکترين روشنائی ای به دين و راه شما خواهم گرويد .
ياحق
متن کامل سخنان خمینی در بهشت زهرا
بسم الله الرحمن الرحیم
ما در این مدت مصیبت ها دیده ایم، مصیبت های بسیار بزرگ و بعضی پیروزها حاصل شد که البته آن هم بزرگ بوده، مصیبت های زن های جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده، طفل های پدر از دست داده. من وقتی چشمم به بعضی از اینها که اولاد خودشان را از دست داده اند می افتد، سنگینی در دوشم پیدا می شود که نمی توانم تاب بیاورم. من نمی توانم از عهده این خسارات که بر ملت ما وارد شده است برآیم، من نمی توانم تشکر از این ملت بکنم که همه چیز خودش را در راه خدا داد، خدای تبارک و تعالی باید به آنها اجر عنایت فرماید. من به مادرهای فرزند از دست داده تسلیت عرض می کنم و در غم آنها شریک هستم. من به پدرهای جوان داده، من به آنها تسلیت عرض می کنم. من به جوان هائی که پدرانشان را در این مدت از دست داده اند تسلیت عرض می کنم.
خوب، ما حساب بکنیم که این مصیبت ها برای چه به این ملت وارد شد، مگر این ملت چه می گفت و چه می گوید که از آنوقتی که صدای ملت در آمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اینها ادامه دارد. ملت ما چه می گفتند که مستحق این عقوبات شدند ملت ما یک مطلبش این بود که این سلطنت پهلوی از اول که پایه گذاری شد برخلاف قوانین بود. آنهائی که در سن من هستند، می دانند و دیده اند که مجلس موسسان که تاسیس شد، با سرنیزه تاسیس شد، ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس موسسان، مجلس موسسان را با زور سرنیزه تاسیس کردند و با زور، وکلای آن را وادار کردند به اینکه به رضاشاه رای سلطنت بدهند. پس این سلطنت از اول یک امر باطلی بود، بلکه اصل رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است. برای اینکه ما فرض می کنیم که یک ملتی تمامشان رای داند که یک نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب اینکه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رای آنها برای آنها قابل است؛ لکن اگر چنانچه یک ملتی رای دادند (ولو تمامشان) به اینکه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را معین می کند سرنوشت هر ملتی به دست خودش است.
ما در زمان سابق، فرض بفرمائید که زمان اول قاجاریه نبودیم، اگر فرض کنیم که سلطنت قاجاریه به واسطه یک رفراندمی تحقق پیدا کرد و همه ملت هم ما فرض کنیم که رای مثبت دادند، اما رای مثبت دادند بر آقامحمدخان قجر و آن سلاطینی که بعدها می آیند. در زمانی که ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هیچ یک از ما زمان آقامحمدخان را ادراک نکرده، آن اجداد ما که رای دادند برای سلطنت قاجاریه، به چه حقی رای دادند که زمان ما احمد شاه سلطان باشد سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش از این، یک ملتی بوده، یک سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ماها را نداشته است که یک سلطانی را بر ما مسلط کند. ما فرض می کنیم که این سلطنت پهلوی، اول که تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس کردند و این اسباب این می شود که - بر فرض اینکه این امر باطل، صحیح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصی که در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتی که الان بیشتر شان، بلکه الا بعض قلیلی از آنها ادارک آنوقت را نکرده اند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؛ بنابر این سلطنت محمدرضا اولا که چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود مجلس، غیر قانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیر قانونی است و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بکنیم که قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند که برای ما سرنوشت معین کنند هر کسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی که درصد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یک ملتی را که بعدها وجود پیدا کنند، آنها تعیین بکنند؟ این هم یک دلیل که سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست.
علاوه بر این، این سلطنتی که در آنوقت درست کرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض کنیم که صحیح بوده است، این ملتی که سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان می گوید که ما نمی خواهیم این سلطان را. وقتی که اینها رای دادند به اینکه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژیم سلطنتی را نمی خواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این هم یک راه است از برای اینکه سلطنت او باطل است.
حالا می آئیم سراغ دولت هائی که ناشی شده از سلطنت محمدرضا و مجلس هائی که ما داریم. در تمام طول مشروطیت الا بعضی از زمان ها آن هم نسبت به بعض از وکلا، مردم دخالت نداشتند در تعیین وکلا. شما الان اطلاع دارید که در این مجلسی که حالا هست، چه مجلس شورا و چه مجلس سنا و شما ملت ایران هستید، شما ملتی هستید که در تهران سکنی دارید، من از شما مردم تهران سوال می کنم که آیا این وکلائی که در مجلس هستند، چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا شما اطلاع داشتید که اینها را خودتان تعیین کنید اکثر این مردم می شناسند این افرادی را که به عنوان مجلس و به عنوان وکیل مجلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند یا این هم با زور تعیین شده بدون اطلاع مردم. مجلسی که بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس، مجلس غیرقانونی است.
بنابر این اینهائی که در مجلس نشسته اند و مال ملت را گرفته اند به عنوان اینکه حقوق هر فرض کنید که وکیلی اینقدر است، این حقوق را حق نداشتند بگیرند و ضامن هستند. آنهائی هم که در مجلس سنا هستند، آن ها هم حق نداشتند و ضامن هستند. و اما دولتی که ناشی می شود از یک شاهی که خودش و پدرش غیر قانونی است، خودش علاوه بر او غیرقانونی است، وکلائی که تعیین کرده است غیرقانونی است، دولتی که از همچو مجلسی و همچو سلطانی انشا بشود، این دولت غیرقانونی است. این ملت حرفی را که داشتند در زمان محمدرضاخان می گفتند که این سلطنت را ما نمی خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست. در حالا هم می گویند که ما این وکلا را غیرقانونی می دانیم، این مجلس سنا را غیرقانونی می دانیم، این دولت را غیرقانونی می دانیم. آیا کسی که خودش از ناحیه مجلس، از ناحیه مجلس سنا، از ناحیه شاه منصوب است و همه آنها غیر قانونی هستند، می شود که قانونی باشد ما می گوئیم که شما غیر قانونی هستید باید بروید.
ما اعلام می کنیم که دولتی که به اسم دولت قانونی خودش را معرفی می کند، حتی خودش قبول ندارد که قانونی است، خودش تا چند سال پیش از این، تا آنوقتی که دستش نیامده بود این وزارت، قبول داشت که غیرقانونی است، حالا چه شده است که می گوید من قانونی هستم این مجلس غیرقانونی است، از خود وکلا بپرسید که آیا شما را ملت تعیین کرده است هر کدام ادعا کردند که ملت تعیین کرده است، ما دستشان را می دهیم دست یک نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابیه اش، در حوزه انتخابیه اش از مردم سوال می کنیم که این آقا آیا وکیل شما هست، شما او را تعیین کردید حتما بدانید که جواب آنها نفی است. بنابر این آیا یک ملتی که فریاد می کند که ما این دولت مان، این شاه مان، این مجلس مان برخلاف قوانین است و حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است که سرنوشت مان دست خودمان باشد، آیا حق این ملت این است که یک قبرستان شهید برای ما درست بکنند، در تهران، یک قبرستان هم در جاهای دیگر
من باید عرض کنم که محمد رضای پهلوی، این خائن خبیث برای ما رفت، فرار کرد و همه چیز ما را به باد داد. مملکت ما را خراب کرد، قبرستان های ما را آباد کرد. مملکت ما را از ناحیه اقتصاد خراب کرد. تمام اقتصاد ما الان خراب است و از هم ریخته است که اگر چنانچه بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سال های طولانی با همت همه مردم، نه یک دولت این کار را می تواند بکند و نه یک قشر از اقشار مردم این کار را می توانند بکنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمی توانند این به هم ریختگی اقتصاد را از بین ببرند. شما ملاحظه کنید، به اسم اینکه ما می خواهیم زراعت را، دهقان ها را دهقان کنیم، تا حالا رعیت بودند و ما می خواهیم حالا دهقانشان کنیم، اصلاحات ارضی درست کردند، اصلاحات ارضی شان بعد از این مدت طولانی به اینجا منتهی شد که بکلی دهقانی از بین رفت، بکلی زراعت ما از بین رفت و الان شما در همه چیز محتاجید به خارج؛ یعنی محمدرضا این کار را کرد تا بازار درست کند از برای آمریکا و ما محتاج به او باشیم در اینکه گندم از او بیاوریم، برنج از او بیاوریم، همه چیز را، تخم مرغ از او بیاوریم یا از اسرائیل که دست نشانده آمریکاست بیاوریم.
بنابراین کارهائی که این آدم کرده به عنوان اصلاح، این کارها خودش افساد بوده است. قضیه اصلاحات ارضی یک لطمه ای بر مملکت ما وارد کرده است که تا شاید بیست سال دیگر ما نتوانیم این را جبرانش بکنیم مگر همه ملت دست به هم بدهند و کمک کنند تا سال بگذرد و جبران بشود این معنا. فرهنگ ما را یک فرهنگ عقب نگه داشته درست کرده است، فرهنگ ما را این عقب نگه داشته به طوری که جوان های ما تحصیلاتشان در اینجا تحصیلات تام و تمام نیست و باید بعد از اینکه یک مدتی در اینجا یک نیمه تحصیلی کردند آن هم با این مصیبت ها، آن هم با این چیزها، باید بروند در خارج تحصیل بکنند. ما پنجاه سال است، بیشتر از پنجاه سال است دانشگاه داریم و قریب سی و چند سال است که این دانشگاه را داریم لکن چون خیانت شده است به ما، از این جهت رشد نکرده، رشد انسانی ندارد، تمام انسان ها و نیروی انسانی ما را از بین برده است این آدم.
این آدم به واسطه نوکری که داشته، مراکز فحشا درست کرده، تلویزیونش مرکز فحشاست، رادیویش بسیاریش فحشاست، مراکزی که اجازه دادند برای اینکه باز باشد، مراکز فحشاست، اینها دست به دست هم دادند. در تهران مرکز مشروب فروشی بیشتر از کتابفروشی است، مراکز فساد دیگر الی ماشائالله است. برای چه سینمای ما مرکز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم ما با مرکز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم ما با آن چیزی که در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، با آن مخالف هستیم. ما کی مخالفت کردیم با تجدد، با مراتب تجدد مظاهر تجدد وقتی که از اروپا پایش را در شرق گذاشت خصوصا در ایران، مرکز چیزی که باید از آن استفاده تمدن بکنند ما را به توحش کشانده است. سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد و شما می دانید که جوان های ما را اینها به تباهی کشیده اند و همین طور سایر این جاها. ما با اینها در این جهات مخالف هستیم. اینها به همه معنا خیانت کرده اند به مملکت ما.
ما علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را میخواهیم مرفه بشد، زندگی معنوی شما را هم میخواهیم مرفه باشد. شما به معنویجات احتیاج دارید.معنویات ما را بردند اینها.دلخوش به این مقدار نباشید که فقط مسکن میسازیم، آب و برق را مجانی میکنیم، اتوبوس را مجانی میکنیم.دلخوش به این مقدار نباشید.معنویات شما را، روحیات شما را عظمت میدیم.شما را به مقام انسانیت میرسانیم.اینها شما را منحط کردند.اینقدر دنیا را پیش شما جلوه دادند که خیال کردید همه چیز این است.ما هم دنیا را می آباد میکنیم و هم آخرت را. یکی از اموری که باید بشد همین معناست که خواهد شد. این دارایی ها از غنائم ملت است و مال ملت است و مستضعفین.من امر کرده ام که به مستضعفین بدهند و خواهند داد. و پس از این هم تغییراتی دیگر در امور خواهد حاصل شد.لکن قدری باید تحمل کنید.به این حرفهای باطل گوش نکنید.اینها حرف میزنند.ما عمل میکنیم. اینها شما را میخواهند دلسرد کنند از اسلام. اسلام پشتیبان شماست.
ما پس از این راجع به بانکها هم طرحهایی داریم که از وضع رخوت بار برگردد.از این وضع استعماری برگردد.ما باید تمام این کاخهای وزارت خانه را،وزارت خانه ها را، که میلیونها ، میلیلردها مال ملت درش خرج شده است.اینها باید تبدیل بشد به یک چیز معتقد اسلامی،اینها فرم خارجی است،فرم اجنبی است.فرم طاغوت است.در دادگستری کاخ درست شده است.لکن دادگستری نیست.دادخواهی نیست.فقط کاخ است.بانکها به تدریج باید بشد و ربا به کلی قطع بشد.من باید به مصادر امور بگم که اخلال کنند.که اینقدر ضعف نفس به خرج ندید.دنبال این نباشید که فرم غربی پیدا کنید.بیچارگی ما این است که دنبال این هستیم که فرم غربی پیدا کنیم.دادگستری ما دادگستری غربی باشد.قوانین ما قوانین غربی باشد.اینقدر ضعیف النفس نباشید.اینهایی که فرم غربی را به فرم الهی ترجیخ میدهند.اینها از اسلام اطلاع ندارند.اونهایی که میگن نمیشد اسلام را در این زمان پیاده کرد، برای اینکه اسلام را نشناخته اند، نمیفهمند چی میگن. ما مبارزه با فساد را با دایره امربه معروف و نهی از منکر که یک وزارت خانه مستقل ، بدون پیوستگی به دولت .با یک همچنین وزارت خانه ای که تاسیس خواهدشد ان شاءالله، مبارزه با فساد میکنیم.فحشا را قطع میکنیم.مطبوعات را اصلاح میکنیم.رادیو را اصلاح میکنیم.تلویزیون را اصلاح میکنیم.سینماها را اصلاح میکنیم.تمام اینها به فرم اسلام باید باشد. تبلیغات ، تبلیغات اسلامی . وزارت خانه ها ، وزارت خانه های اسلامی. احکام ، احکام اسلام. حدود اسلام را جاری میکنیم.خوف از اینکه غرب نمیپسندد نمیکنیم.غرب ما را خوار کرد.غرب روحیات ما را از بین برد.ما را غرب زده کردند.ما غرب زدگی را می زداییم. تمام آثار غرب را،تمام آثار فاسده .تمام اخلاق فاسده غربی را، تمام نظرات باطله غربی را خواهیم زدایید. ما یک مملکت محمدی ایجاد میکنیم.
(صلوات بلند و قراء حضار)
در ایران نباید بیرق شاهنشاهی باشد.آرمهای ایران نباید آرمهای شاهنشاهی باشد.باید آرمهای اسلامی باشد.از همه وزارت خانه ها، از همه ادارات، باید این شیر خورشید منحوس قطع بشد. علم اسلام باید باشد.آثار طاغوت باید برد.اینها آثار طاغوت است.این تاج ، آثار طاغوت است.آثار اسلام باید باشد.نه آثاری که تمدن است.آقا بیدار باشید.ملت بیدار باش. ملت بیدار باش.آقا یدار باشید.کم کم شما را دوباره نکشانند آنجا.از الان، از الان باید این مسائل حل بشد.
و اما نفت ما، تمام نفت ما را به غیر دادند، به آمریکا و غیر از آمریکا دادند، آنی که به آمریکا دادند عوض چه گرفتند عوض، اسلحه برای پایگاه درست کردن برای آقای آمریکا. ما، هم نفت دادیم و هم پایگاه برای آنها درست کردیم. آمریکا با این حیله که این مرد هم دخالت داشت، با این حیله نفت را از ما برد و برای خودش در عوض پایگاه درست کرد یعنی اسلحه آورده اینجا که ارتش ما نمی تواند این اسلحه را استعمال بکند، باید مستشارهای آنها باشند، باید کارشناس های آنها باشند. این هم از ناحیه نفت که این نفت ما را اگر چند سال دیگر خدای نخواسته این عمر پیدا کرده بود، عمر سلطنتی پیدا کرده بود، مخازن نفت ما را تمام کرده بود، زراعت مان را هم که تمام کرده، این ملت بکلی ساقط شده بود و باید عملگی کند برای اغیار. ما که فریاد می کنیم از دست این، برای این است. خون های جوان های ما برای این جهات ریخته شده، برای اینکه آزادی می خواهیم ما. ما پنجاه سال است که در اختناق بسر بردیم، نه مطبوعات داشتیم، نه رادیوی صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم، نه خطیب توانست حرف بزند، نه اهل منبر می توانستند حرف بزنند، نه امام جماعت می توانست آزاد کار خودش را ادامه بدهد، نه هیچ یک از اقشار ملت کارشان را می توانستند ادامه بدهند و در زمان ایشان هم همین اختناق به طریق بالاتر باقی است و باقی بود و الا هم باز نیمه حشاشه او که باقی است، نیمه حشاشه این اختناقی هم باقی است. ما می گوئیم که خود آن آدم، دولت آن آدم، مجلس آن آدم، تمام اینها غیر قانونی است واگر ادامه به این بدهند اینها مجرمند و باید محاکمه بشوند و ما آنها را محاکمه می کنیم.
من دولت تعیین می کنم، من تو دهن این دولت می زنم، من دولت تعیین می کنم، من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می کنم، من به واسطه اینکه ملت مرا قبول دارد (تکبیر حضار) این آقا که خودش هم خودش را قبول ندارد، رفقایش هم قبولش ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد، فقط آمریکا از این پشتیبانی کرده و فرستاده به ارتش دستور داده که از او پشتیبانی بکنید، انگلیس هم از این پشتیبانی کرده و گفته است که باید از این پشتیبانی بکنید. یک نفر آدمی که نه ملت قبولش دارد نه هیچ یک از طبقات ملت از هر جا بگوئید قبولش ندارند، بله چند تا از اشرار را دارند که می آورند توی خیابان ها، از خودشان هست این اشرار، فریاد هم می کنند، از این حرف ها هم می زنند لکن ملت این است، این ملت است (اشاره به حضار). می گوید که در یک مملکت که دو تا دولت نمی شود. خوب واضح است این، یک مملکت دو تا دولت ندارد لکن دولت غیرقانونی باید برود، تو غیرقانونی هستی، دولتی که ما می گوئیم، دولتی است که متکی به آرای ملت است، متکی به حکم خداست، تو باید یا خدا را انکار کنی یا ملت را. باید سرجایش بنشیند این آدم و یا اینکه به امر آمریکا و اینها وادار کند یک دسته ای از اشرار را این ملت را قتل عام کند.
ما تا هستیم نمی گذاریم اینها سلطه پیدا کنند، ما نمی گذاریم دوباره اعاده بشود آن حیثیت سابق و آن ظلم های سابق، ما نخواهیم گذشت که محمدرضا برگردد، اینها می خواهند او را برگردانند، بیدار باشید. ای مردم! بیدار باشید، نقشه دارند می کشند، ستاد درست کرده مردیکه در آن جائی که هست، روابط دارند درست می کنند، می خواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدی که همه چیزمان اختناق در اختناق باشد و همه هستی ما به کام آمریکا برود. ما نخواهیم گذاشت، تا جان داریم نخواهیم گذاشت و من از خدای تبارک و تعالی سلامت همه شما را خواستار هستم و من عرض می کنم بر همه ما واجب است که این نهضت را ادامه بدهیم تا آنوقتی که اینها ساقط بشوند و ما به واسطه آرای مردم، مجلس سنا درست بکنیم و دولت اول را، دولت دائمی را (مقصود من از مجلس سنا مجلس موسسان بود، نه مجلس سنا. مجلس سنا اصلش یک حرف مزخرفی است، همیشه بوده.) تعیین بکنیم.
و من باید یک نصحیت به ارتش بکنم و یک تشکر از یکی از ارکان ارتش، یک قشرهائی از ارتش. اما آن نصحیتی که می کنم این است که ما می خواهیم که شما مستقل باشید، ماها داریم زحمت می کشیم، ماها خون دادیم، ماها جوان دادیم، ماها حیثیت و آبرو دادیم، مشایخ ما حبس رفتند، زجر کشیدند، می خواهیم که ارتش ما مستقل باشد. آقای ارتشبد! شما نمی خواهید شما نمی خواهید مستقل باشید
آقای سرلشکر! شما نمی خواهید مستقل باشید، شما می خواهید نوکر باشید من به شما نصحیت می کنم که بیائید در آغوش ملت، همان که ملت می گوید بگوئید، ما باید مستقل باشیم، ملت می گوید ارتش باید مستقل باشد، ارتش نباید زیر فرمان مستشارهای آمریکا و اجنبی باشد، شما هم بیائید، ما برای خاطر شما این حرف را می زنیم، شما هم بیائید برای خاطر خودتان این حرف را بزنید، بگوئید (ما می خواهیم مستقل باشیم، ما نمی خواهیم این مستشارها باشند.) ما که این حرف را می زنیم که ارتش باید مستقل باشد، جزای ما این است که بریزید توی خیابان خون جوان های ما را بریزید که چرا می گوئید من باید مستقل باشم ما می خواهیم تو آقا باشی.
و اما تشکر می کنم از این قشرهائی که متصل شدند به ملت، اینها آبروی خودشان را، آبروی کشورشان را، آبروی ملت شان را اینها حفظ کردند. این درجه دارها، همافرها، افسرهای نیروی هوائی، اینها همه مورد تشکر و تمجید ما هستند و همین طور آنهائی که در اصفهان و در همدان و در سایر جاها، اینها تکلیف شرعی، ملی، کشوری خودشان را دانستند و به ملت ملحق شدند و پشتیبانی از نهضت اسلامی ملت را کردند ما از آنها تشکر می کنیم و به اینهائی که متصل نشدند می گوئیم که متصل بشوید به اینها، اسلام برای شما بهتر از کفر است، ملت برای شما بهتر از اجنبی است. ما برای شما می گوئیم این مطلب را، شما هم برای خودتان این کار را بکنید، رها بکنید این را، خیال نکنید که اگر رها کردید ما می آئیم شما را به دار می زنیم. این چیزهائی است که شماها یا کسان دیگر درست کرده اند والا این همافرها و این درجه دارها و این افسرها که آمدند و متصل شدند، ما با کمال عزت و سعادت آنها را حفظ می کنیم و ما می خواهیم که مملکت، مملکت قوی باشد، ما می خواهیم که مملکت دارای یک نظام قدرتمند باشد، ما نمی خواهیم نظام را به هم بزنیم، ما می خواهیم نظام محفوظ باشد لکن نظام ناشی از ملت در خدمت ملت، نه نظامی که دیگران سرپرستی اش را بکنند و دیگران فرمان به آن بدهند.
والسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته
او
یزدان پاک نگاه بان تان باد
درود بر شما
چو با تخت منبر برابر شود
همه نام بوبکر و عمر شود
تبه گردد این رنج های دراز
نشیبی دراز است پیش فراز
کشاورز جنگی شود بی هنر
نژاد بزرگی نیاید به بر
رباید همی این از آن آن از این
ز نفرین ندانند باز آفرین
نهانی بتر ز آشکارا شود
دل مردمان سنگ خارا شود
بد اندیش گردد پدر بر پسر
پسر همچنین بر پدر چاره گر
شود بندهء بی هنر شهریار
نژاد بزرگی نیاید بکار
بگیتی نماند کسی را وفا
روان و زبانها شود پر جفا
از ایران و از ترک وز تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخنها بکردار بازی بود
همه گنجها زیر دامن نهند
بمیرند و کوشش به دشمن نهند
مرا کاشکی این خرد نیستی
گر آگاهی روز بد نیستی
*****
بزرگان که از قادسی با منند
درشتند با تازیان دشمنند
گمانند کاین بیشه پر خون شود
ز دشمن زمین رود جیهون شود
ز راز سپهری کس آگاه نیست
ندانند کاین رنج کوتاه نیست
*****
ز شیرشتر خوردن و سوسمار
عرب را به جائی رسیده است کار
که تاج کیان را کند آرزو
تفو باد بر چرخ گردون، تفو
ز تازی ستمکارتر دیو نیست
یزدان پرستان، از این دیو باید گریخت
*****
فردوسی
عزیزان من ، نمی دانم بنا به اشاره فردوسی ی بزرگ ، کدام یک از دانشجویان در سراسر کشور « ایرانی و یا معجونی از ترک و عرب و فارس و .......... و يا به کدام سرزمین التفات نظر دارید و خون پدری به کدام قوم و قبیله و نژاد کشیده می شوید .
آن چه مشهود و عیان است به غیر عده معدودی همه مردم این سرزمین تجاوز زده کسی به فکر ایران نیست ! همه از ترک و عرب و غرب دفاع می کنند .
چگونه دانشجوئی هستید که نفهمیدید چرا هزاروچهارصد سال است که خاخام ایسم روحانی به هر وسیله ممکن علم را از دسترس مردم دور نگاه داشته و این پلیدی به آن حد رسیده بود که عده ای از مختلطین خونی از مطلب روشن - لایمسه الاالمتطهرین ، و لايزيدالظالمين الا خسارا - به مسیح خداوند وارد نشوند مگر طهارت جویان و گر نه من نمی افزایم ، مگر خسارت . !
عزیزان ما ایرانی ها هزاروچهارصد سال است بخاطر ظلمی که در حق شخص خود بصورت فردی می کنیم و اکثرا هم اسلام را ناشناخته قبول داریم ، تا آن جا که بخاطر اسلام هزاران هزار انسان مرده و از دنیا رفته را ستایش می کنیم و می پرستیم و به آنان التجا می بریم ، اما از روبرو شدن با خدا معذور ، يا بيزاريم . !
آيا می دانيد که دشمنی آخونديسم با رضا شاه بخاطر اجباری کردن سواد بوده است ؟
آيا می دانيد که هدف روحانيت شيعه تنها بی سواد و جاهل نگاه داشتن مردم ايران است ؟
پس چگونه و برای چه کسانی درد دل می کنيد و مشکلات صنفی ی خود را مطرح می کنيد ؟
اگر بدنبال حل مشکلات صنفی هستيد که ما برای شما آرزوی موفقيت در خواسته ها را می کنيم و اما اگر می دانيد که بايد در کشور تغئيراتی حاصل شود و اولين تغئير ، تغئير کلمه مملکت است به کشور و ميهن ، مملکت را از جهت در کلام فارسی رواج دادند تا تو ايرانی با شنيدن صدای اذان درک کنی که بر فراز شهر و ديار شما پرچم اعراب به اهتزاز در آمده و ایرانی حق سیادت ندارد و سيادت و آقائی مخصوص اعراب است .
چنانچه در گرو خرافه و جهلی که از پدران در انديشه به ارث برده ايد هستيد ، لااقل بدانيد که یکصدوبیست و چهار هزار پيامبر برای رساندن خبر به خانواده های بنی اسرائیلی فرستاده شده و هر کدام از اين پيامبران ، خبر رسان به قوم و محل و خانواده خود بوده اند و ايرانی ها هم که خدا نداشته اند تا برايشان خبر رسانی خبری از غیب بياورد !
لااقل برای شناخت دين خدا اقدام کنيد !
چگونه است که دين را از کسانی که به نان مفت و از سهم امام به کسب علوم دينی تعهد داده اند و از تعهد ايشان همين سرزده که شاهد هستيد ! می پذيريد ؟ اما از کسانی که نان از بازوی خويش خورده و در خود شناسی و خدا شناسی به مرتبه پاسخ گوئی به سئوالات بر آمده اند ، دوری می کنيد ؟
دست از فعاليت سياسی بکشيد و موج جديدی از تجاوز و قتل و غارت برای حفظ منافع را نه برای حکام غارتگر فعلی و نه برای حکام بعدی که بی شک غارتگر خواهند بود براه نیندازید .
با این مردم نادان و جاهل که بر سنگ گل تعظيم و ارادت دارند و از مردگان شفاعت و شفا می طلبند ، چگونه به عدالت می توان انديشيد ؟
اين مردم خود ظلم را برای خود انتخاب کرده اند ! ظلم امروز آن چنان گسترش يافته است که گوجه فرنگی ها هم سرطان گرفته اند و گرفتار مارهای ضحاک زمانه خويش شده اند !
امروز شما عنان اختيار سرزمين کوروش را به مشتی انسان مدعی و پوچ سپرده ايد و مجلس خبرگانی را به نظارت بر کشور گمارده ايد که معلوم نيست در چه چيز خبره هستند و تنها چيری که عالم راستين می داند اين که در ميان ايشان خبره دينی وجود ندارد !
امروز شما کشور به ملکيت اشخاصی واگذار کرده ايد که ، جنگل ها و کوه ها و درياها و رودها را فاسد کرده و بتصرف خويش در آورده اند و با قيمت های گزاف به دشمنان ما می فروشند !
امروز شما وکلای رياکاری را به مجلس شيوخ خود فرستاده ايد که دين داری از ظاهرشان می بارد و در ميان ايشان و امامانشان از دين شناسی اثری نيست !
اين کوچک ترين ذره غبار پای خجسته ايرانيان در همه ابعاد دين را شناخت و از فساد تزکيه کرده ام و شاهد انقلابات مردم ايران از دهه چهل تا کنون بوده ام ، بدون ثانيه ای غفلت از امور مردم ، همه عمر به مطالعه گذرانده ام و جز به آزادی نينديشيده ام .
گوشه خلوتی دارم و در پناه او از هر گزندی محفوظ و جز با او و در کنار او حس امنيت و آرام نمی يابم ! و هرگز مردمی را به پيروی از خود دعوت نکرده ام .
امروز اگر در دنيا وجود دارند مردمی که می خواهند بدانند کيستند و چيستند و از کجا و برای چه آمده اند و به کجا می خواهند بروند ، اين ذره ناچيز در هم نشينی با خدا و خود به همه امور اشارت و بشارت داده شده ام و تنها از شما بعنوان دانشجو انتظار دارم که بزرگان تان را بخوانيد و از دين و راه ايشان سئوال کنيد و جز به روشنی ها ارضا نشويد . اين دشمنان خدا در ملبس کردن ابليس در لباس خدا به تلبيسی دست يافته اند که نتيجه اش شده است ، حيرت و سرگردانی !
امروز مردم ما در پی جادو و رمال و دعا نويس سرگردان شده اند تا قلم عفوی بر گناهان خويش بکشند و با واسطه های خداوند از در معامله در آيند . شما که از محل در آمد ديگ هائی بنام نذر وظيفه پول شوئی را بعهده گرفته اند با خبريد !
فکر می کنيد که نظام جمهوری اسلامی که اين همه نگران گناه های مخفی مردم است و همه سرمايه های مادی و معنوی را صرف کشف گناهان خلق کرده است در پی اين اعمال و منظور ، چه اهدافی را دنبال می کند ؟
عزيزان من شما نبايد در دانشگاه ها از زن و مرد با هم ارتباط داشته باشيد تا خدای ناکرده آشنائی و ازدواجی صورت نگيرد و جوانان در حيرت نياز سرگردان شوند و گناه کنند تا بواسطه گناهانشان قابليت تجاوز بيابند و به دين تاريک ، دين معجزه و شفا و شفاعت راه باز کنند و در این « دين = راه » گرفتار راهزنانی شوند از رخساره شان نور فوران ميزند !
امر بمعروف و نهی از منکر که فرمانی بود از سوی خداوند در جهت تنبيه حاکمان و ستمگران به کوچه ها و خيابان ها و خانه ها رسيده است ، در حالی که همه ما می دانيم که همه خانه های آمران بمعروف و ناهيان از منکر به هزاران منکر و فساد آلوده است ! اما هنوز گرفتار خط قرمز تقدس هستيم و چه مقدساتی که همه از جنس خاک و آتش !
يا حق گفتنی بسيار است اما :
اين سخن ها کی رود در گوش خر
گوش خر بفروش و ديگر گوش خر
او
يزدان پاک
بی توجهیی مردم ما نسبت به واقعيت های موجود و گرفتار شدنشان به دست سياستمداران سياس و فرصت طلب و اختيار از کف داده و در حقيقت سوء استفاده سردمداران تثبيت جهل و نادانی و گمراهی در لوای رهبری ، انسانهای بی مقدار از قعر ديه و قريههائی که گاه فرهنگشان مغاير با طبيعت انسانی است . ( مانند گروهی از مردم که غارت و تجاوز و کلاهبرداری و حتی کشتن انسان های گرفتار را بنوعی افتخار می شمارند و در تعریف از خود به هنرنمائی های خود در کارهای زشت به خباثات خود اشاراتی دارند . بسيار شاهد بوده و هستيد که هستند کسانی در جامعه که تجاوز و دروغ و فريب را سرمايه خود میدانند و نابود کردن زندگی ديگران را افتخار خود میشمارند . ) را ، فرصت میدهند تا بر صندلیهای قدرت بنشينند و در اطاعت از رهبران با رعيت هر چه میخواهند بکنند . مهم حفظ سيستم است و از آن جا که مردم با ما نيستند ، از گستردگیی جمعيت استفاده می کنيم و ترسوها و فرصت طلبها ، از مردم را ، مردم قلمداد میکنيم و با انگ کفر و الحاد و شرک ، مردم را میترسانيم و با سرکوب و شکنجه و تجاوز و قتل ، مردم را وادار به سکوت می کنيم ، چنانکه صفویها در اين کشور کردند و همانطور که اعراب با ما کردند و ما ملت صبور همه عرصه های زمين و تاريخ بشری ، هنوز از اين سوراخ نيش می خوريم و دست از انگشت فرو کردن در آن بر نمیداريم ! به اين مطلب از روزنامه ايران توجه کنيد .
در مراسم توديع و معارفه معاونت حقوقى و پارلمانى رئيس جمهور
داوودى: دولت نهم سياست مبارزه با كفر را پياده كرد
گروه سياسى: مراسم توديع و معارفه سرپرست معاونت حقوقى و پارلمانى رياست جمهورى روز گذشته برگزار شد.
معاون اول رئيس جمهورى در اين مراسم تأكيد كرد: مبارزه با كفر يك مبارزه دائمى است و هيچ آشتى و صلحى بين ما وجود ندارد.
خنده دار نيست ؟ کفار و حراميان پوشش دهنده ابليس و پنهان کننده شيطان و دشمنان يگانگی و وحدت و بیخبران از وحدت وجود ، اين سياهکارانِ شبپرست و ظلمت گستر ، با کفر مبارزه می کنند و اين کوچکترين ترسو از مردم ايران که تن به ذلت داده و رنج تجربه زندگی به شيوه مردگان را به لذت مرگ سرخ ترجيح داده و به گوشهای خزيده و از ترس پنهان گشته ، همه همت خود را در شناساندن حقيقت و واقعيت کفر و شرک و الحاد صرف کرده و دل خوش آن که ، روزی برسد و اين مردم زبان مرا بفهمند و با قبول واقعيت خود ، دست از پوشيدن و پنهان کردن ابليس بردارند و اقرار کنند که دین ايشان راهی جز کفر و شرک و الحاد نبوده است و برای شناخت دين اقدام عاجل و سريع کنند که انسانخواران زمين در همآهنگی و همدستی دين را وسيله غارت مردم قرار داده اند .
آیا نمی بينيد که نانوا و بقال و قصاب و.......... به ما رحم نمی کنند ؟
آيا نمی بينيد که فرزندان شما در تصرف ابليس راه نابودی می پيمايند ؟
آيآ نمی بينيد که ديگر ، از مردم سحر خيز و بقالی که ساعت چهار و نيم صبح درب مغازه بگشايد خبری نيست ؟
آيا نمی بينيد که نانواها ساعت هفت صبح تنورشان داغ می شود ؟
آيا نمی بينيد که درب مساجد بروی مردم بسته است ؟
آيا با مظاهر شيطان بيگانه ايد ؟ يا مظاهر شيطان همان مظهر آرزوهای شماست که بتوانيد تا بعد از ظهر بخوابيد و باقی مانده روز را به حريم يکديگر تجاوز کنيد ، در انديشه و نظر !
يکبار ديگر به ياران و همراهان تذکر می دهم که در شناخت دين ، اين همه که گفته و شنيدهايد ، نيست و اصلا آن چه را که گفته و شنيده ايد از قرآن و انجيل و تورات ، اصلا دين نيست و هر چه هست به دين مربوط نيست که همه در پوشيدن و تاريک کردن « راه » در خدمت آدمخواران است . ( البته دور از جون آدم و بهتر است گفته شود انسان خواران ، اگر انسانی یافت بشود و گر نه ، جنگل است و حکم ، : زورمندان باقی می مانند !. )
مقهور سياست انسان خواران نشويد ! ايشان هم مانند شما کافرند و پنهان کننده ابليس وجود در لباس تقوا و پرهيزگاری ! شرک برای ايشان مقدس است و الحاد هدف !
اگر نمی دانيد بدنبال راه شناسان باشيد تا گمراه نشويد . انتخاب راه با شماست و آنانکه راه بد را انتخاب کرده اند و خود را در پس نيک نمائی پنهان کرده اند از همه بدبخت ترند و آتش به ايشان رحم نخواهد کرد . گرچه شما دين را وسيله نان تان قرار داده ايد و برای پرسی غذا حاضريد به دشمنی با حسين ع در مراسم رنجير زنی و نوحه خوانی شرکت کنيد و آبروی اين خاندان را ببريد و بر ايشان طلب اشک و گريه کنيد که با انتخاب از بند زندگی ننگين رها گشته و مرگ سرخ را برگزيدند . براستی از کدام مردم هستيد ؟
او
بنام حق
درود بر آزاد مردان و دلاور زنان در خاک
امروز که ايران عزيزمان در غربت ، بی کسی و اسارت ، گرفتار نسل کشی و نژاد زدائی است و مبارزهی هزاران سالهی ايرانيان معدود و بازمانده از نسل ايرانيان می رود که با تمهيدات آمريکا و همه اعضای سازمان ملل متحد که در پی شوک « اعليحضرت محمد رضاشاه پهلوی ، شاهنشاه ايران » ، بمناسبت جشن های « دوهزاروپانصدساله » و وحشتی که قدرت های جهان را بلرزه در آورد و خاطرهی التماس ملتها برای سرپرستیی « کوروش بزرگ » بر سرزمينهای تحت ستم جهان و جهانداران ، در اذهان پليدشان بيدار و مرگ زود رس ِ نامردمان و مردم خواران را نويد می داد ، و می رفت تا ايرانيان را از شر عربيت نجات داده به وادی آزادگی سوق دهد ، از مسير طبيعی خارج و با مکر و حيله حيوانات در آب نمک خوابانده شان ، که سر نخ هدايت خارجی زاده ها تخم و ترکه اعراب و خون هائی که در طول تاريخ تهاجمات ، خلط و خاصيت ايرانی و مهر زادگی را از دست داده و رگ و پیشان سرشار از خون بیگانگان و مهاجمان شده بود ، در يک اقدام بين المللی ، به تغئير حکومت در ايران اقدام نمودند .
سی سال است که دنيا چشمش را بروی جنايات و نسل کشی و فرهنگ زدائی و جايگزينیی فرهنگ بيگانه و فرهنگ مهاجم و فرهنگ دشمن ، از ترک و عرب ، بسته و موذيانه آب به آسياب دشمنان اين ملت ستمديده می ريزند . کشورهائی که در همه برهه ها و در همه دوره ها برای مقابله با ظلم و بلايای طبيعی ، دست نياز به سوي اين مردم آزاده دراز می کردند و می کنند .
اين کوچکترين و غبار راه ايرانيان و آزاد مردان و دلاور زنان جهان ، پنجاه سال از عمر عزيز ، خدا داده و ناقابل خود را صرف شناخت دين کردم و با اعلام نظراتم در مورد دين و راه ، حقيقت پيام آشو زرتشت اسپنتمان را در کلام روشن که : « سخن ها را به گوش بشنويد ، و سپس هر مرد و زن از شما يکی از دو راه نيکی ، يا بدی ، يکی را انتخاب کنيد . » را روشنی بخشيدم و راه ها را به روشنی روز و بدون ابهام و تاريکی تقديم کردم . در حقيقت کفار و پوشندگان حق که با همه توان سعی در پوشيدن و پنهان کردن خود در پس نقاب خداشناسی و دين وداری که جز به خود ستم نمی کنند ، با حقير به مبارزه برخاستند و با دفاع ناقص از فرهنگ بيگانه ، به تثبيت وضع موجود اصرار ورزيدند .
آنان که به توهم مبارزه با دشمنان ايران در آغوش دشمن لميده اند ، هر روز به رنگی در آمده و بوقلمون صفتی و روبه مسلکی را که ، از اجداد غارتگر و مهاجمشان ، از ارث ، با خود همراه کردهاند را درهمه امور خود لحاظ می کنند و جز به خود نمی انديشند و جز خود نمی خواهند و جز خود نمی بينند ، بدانند که بالاخره اين ابرهای سهمناک از اين آسمان تيره و تار کنار خواهد رفت . روزی که در روشنائی خورشيد عريان در برابر ملت و خلق ايران قرار خواهيد گرفت .
شايد امروز شما موفق به تجزيه و نابودیی اين کشور بزرگ شويد ، اما فراموش نکنيد که يک قوم کوچک مانند قوم بنی اسرائيل که هرگز در سرزمين خود آرام و قرار نيافته است ، هنوز بدنبال حقوق خود مبارزه می کند ، توقع نداريد که بعد از رسيدن به هدف پليد و زشتتان ، ايران و ايرانی از روی زمين محو شود .
در فردای سر بلند کردن ايران ، همه سرهای شما بزير افکنده خواهد و در برابر تاريخ شرمسار خواهيد بود . محرم که در سايهِ پول های حرام و به طمع پول شوئی از سوی قاچاقچيان ، دزدان و کلاهبرداران ، مورد اکرام قرار می گيرد و رياکاران را ، موجه جلوه می دهد ، ششصد سال است که به تخريب فرهنگ ، غيرت و شرف و مردانگی ، شهامت و شجاعت ، ايرانيان پرداخته ، با توهين به مجاهدان کربلا ، فرهنگ خون و شرف را به فرهنگ عزا و بی شرفی تبديل کرده است ، هنوز در اين کشور بيداد می کند و طمع به غذای درون ديگ های به حرام پر شده ، مساجد و تکايای را مورد توجه قرار می دهد .
امروز يکی از بدبختی های ما خالی کردن مساجد است و سپردن آن بدست بيگانگان و کنيززادگان است و بنده به حضور در مساجد مخالف نيستم که از همه ايرانيان دعوت می کنم در مساجد در همه روزهای سال حاضر باشند و برای کشف حقايق دين با جدل و شکافت مسائل بپردازند ، اما تسليم تاريکی و سياهی نشوند و به هيچ معجزه و غير عاده ای باور نداشته باشند . خداوند برای اثبات خود نياز به معجزه و پيام ندارد و اين انسان است که بايد به نشانه ها و تربيت خالق با خالق خود آشنا شود و تنها وظيفه ما در برابر خالق ، بر روی زمين و رهگذر دنيا شناخت خود است و خدا و بس .
دردی است غير مردن کآنرا دوا نباشد
پس من چگونه گويم اين درد را دوا کن
با شناخت دين حق در بنيان راه با روشنائی و علم همراه شويد و دست از فساد و گمراهی برداريد که همه لذت ها در حضور خدا ارضاء کننده تر است و خدا بینا و شنواست . به خودتون بيائيد و توجه کنيد که چه می خواهيد ، آيا آن چه که می خواهيد واقعا خواسته خود شماست ؟
يا حق
اين سخن ها کی رود در گوش خر
گوش خر بفروش و ديگر گوش خر
بنمای رخ ، که باغ و گلستانم آرزو ست * بگشای لب که قند فراوانم آرزو ست
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر *کان چهره مشعشع تابانم آرزو ست
بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز باز آمدم*که ساعد سلطانم آرزو ست
گفتی ز ناز بيش مرنجان مرا برو *آن گفتنت که بش مرنجانم آرزوست
وان دفع گفتنَت که برو شه به خانه نيست *وان ناز و باز ، تندیی دربانم آرزوست
در دست هر که هست ، ز خوبی قراضههاست *آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست
اين نان و آب چرخ چو سيلست بی وفا *من ماهيم ، نهنگم ، عمانم آرزوست
يعقوب وار ، وا اسفاها همی زنم *ديدار خوب يوسف کنعانم آرزوست
والله که شهر بی تو مرا حبس می شو * آوارگی و کوه و بيابانم آرزوست
زين همرهان سست عناصر دلم گرفت *شير خدا و رستم دستانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او *آن نور روی موسیی عمرانم آرزوست
زين خلق پر شکايت گريان شدم ملول *آن های هوی و نعره مستانم آرزوست
گويآترم ز بلبل اما ز رشک عام مهرست * بر دهانم و افغانم آرزوست
دی شيخ با چراغ همیگشت گرد شهر *کز ديو و دد ملولم و انسان آرزوست
گفتند يافت می نشود ، جسته ايم ما *گفت آنکه يافت می نشود آنم آرزوست
هر چند مفلسم نپذيرم عقيق خرد *کان عقيق نادر ارزانم آرزوست
پنهان ز ديدهها و همه ديدهها از او ست * آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست
خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز *از کان و مکان پی ارکانم آرزوست
گوشم شنيد قصه ايمان و مست شد * کو قسم چشم ، صورت ايمانم آرزوست
يک دست جام باده و يک دست جعد *يار رقصی چنين ميانه ميدانم آرزوست
می گويد آن رباب که مردم ز انتظار *دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست
من هم رباب عشقم و عشقم ربابیست *وان لطفهای زخمه رحمانم آرزوست
باقی اين غزل را ای مطرب ظريف *زين سان همیشمار که زين سانم آرزوست
بنمای شمس مفخر تبريز رو ز شرق * من هدهدم ، حضور سليمانم آرزوست
on پاسخ به درخواست علمای حوزه در مورد دین و بدون استفاده ا